المسیر الجاریه :
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی مهدوی

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی<br /> من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی<br /> خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری<br /> در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی .<br />
من از تو می نویسم و از اشک جاری ام مهدوی

من از تو می نویسم و از اشک جاری ام

من از تو می نویسم و از اشک جاری ام<br /> از حد گذشته مدت چشم انتظاری ام<br /> انگار فرق می کند این بار ، ‌رفتنت<br /> یک جور دیگر است تب بی قراری ام
ای که دستت می رسد کاری بکن مهدوی

ای که دستت می رسد کاری بکن

ای که دستت می رسد کاری بکن<br />  شیعه‌ی مظلوم را یاری بکن<br />  زودتر آقا بیا اُمّید نیست<br />  کاممان تلخ است دیگر عید نیست
دشمنانت دست در دست هَمَند مهدوی

دشمنانت دست در دست هَمَند

دشمنانت دست در دست هَمَند<br />  وارثان شمر و سعد و ملجم اند<br />  مهربان خیمه نشینی تا به کِی؟<br />  در بیابان بی قرینی تا به کِی؟<br />
صاحب شیعه بیا غیبت بس است مهدوی

صاحب شیعه بیا غیبت بس است

صاحب شیعه بیا غیبت بس است<br /> شیعه در دنیا غریب و بی کس است<br /> می‌رود دنیا به سوی التهاب<br /> شیعه کشتن گوییا دارد ثواب
دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند مهدوی

دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند

دیگر تمام شهر به عشقت مقیدند<br />  بی آن که در حضور تو باشند یک دله<br />  تو کیستی که دیده و نادیده خوانده اند<br />  خوبان تو را به ندبه و بدها به ولوله<br />
برگشته ام به فصل تو از خط فاصله مهدوی

برگشته ام به فصل تو از خط فاصله

برگشته ام به فصل تو از خط فاصله<br />  این روزها پریده ام از خواب چلچله<br />  تنها کمی به دیدن تو فکر می کنم<br />  آن هم برای حل شدن چند مسئله<br />
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند مهدوی

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند<br /> دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند<br /> دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما<br /> پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم مهدوی

آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم

آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم<br /> دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم<br /> آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد<br /> جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم<br />
جز تو کسی نیامده آقا، سر قرار مهدوی

جز تو کسی نیامده آقا، سر قرار

جز تو کسی نیامده آقا، سر قرار<br /> انگار بی تو نیست کسی، غرق انتظار<br /> این جمعه هم گذشت و تو مثل همیشه باز<br /> در انتظار خویش نشستی به انتظار<br />