المسیر الجاریه :
هرچند دل تنگم ولی بهتر نیایی مهدوی

هرچند دل تنگم ولی بهتر نیایی

هرچند دل تنگم ولی بهتر نیایی<br /> زیرا دگر اینجا نباشد آشنایی<br /> اینجا کسی فکر تو نیست آقای تنها<br /> ازچه شما آقا همیشه فکر مایی؟
قرار بود که وقتی روی زیارت زهرا مهدوی

قرار بود که وقتی روی زیارت زهرا

قرار بود که وقتی روی زیارت زهرا<br /> کنی مرا تو دعائی مگر نه آقاجان<br /> قرار بود که بیائی همان شبی که سرودم<br /> امان ز درد جدائی مگر نه آقاجان
قرار بود بیائی مگر نه آقاجان مهدوی

قرار بود بیائی مگر نه آقاجان

قرار بود بیائی مگر نه آقاجان<br /> ز چهره پرده گشائی مگر نه آقاجان<br /> قرار بود که یک لحظه هم به حال خودم<br /> مرا رها ننمائی مگر نه آقاجان
یکبار پشت او ننمودیم اقتدا مهدوی

یکبار پشت او ننمودیم اقتدا

یکبار پشت او ننمودیم اقتدا<br /> ما را به حسرتی ز دو رکعت نماز کُشت<br /> آخر کجا شکایت این ماجرا بریم<br /> بیچاره آمدیم ولی چاره ساز کُشت
یارم به جلوه آمد و ما را به ناز کُشت مهدوی

یارم به جلوه آمد و ما را به ناز کُشت

یارم به جلوه آمد و ما را به ناز کُشت<br /> با خنده زنده کرد و به یک غمزه باز کُشت<br /> خورشید پشت ابر شد و غایب از نظر<br /> ما را فراق یکّه سوار حجاز کُشت
امر همه عالم به سر زلف تو بند است مهدوی

امر همه عالم به سر زلف تو بند است

امر همه عالم به سر زلف تو بند است<br /> کو پادشهی که سر کوی تو گدا نیست<br /> خوشبخت تر از ما چه کسی هست که رزقش<br /> از سفره معشوق به جز جام بلا نیست<br />
بیمار دو چشم تو به دنبال دوا نیست مهدوی

بیمار دو چشم تو به دنبال دوا نیست

بیمار دو چشم تو به دنبال دوا نیست<br /> غیر از تو کسی یار دل خسته ما نیست<br /> ما را که به جز یار نداریم اگر که<br /> از درگه دلدار برانند روا نیست
هر شب گلایه از تو تقدیر میکنم مهدوی

هر شب گلایه از تو تقدیر میکنم

هر شب گلایه از تو تقدیر میکنم<br /> اینگونه با خیال تو تعبیر میکنم<br /> در خلوت همیشگی ام شعر تازه ای<br /> با واژه های چشم تو درگیر میکنم
غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد مهدوی

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد<br /> دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد<br /> شادم که غم هجر توگردیده نصیبم<br /> بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی مهدوی

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی<br /> من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی<br /> خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری<br /> در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی .<br />