المسیر الجاریه :
تو ای تجلی سبز ظهور خواهی کرد
تو ای تجلی سبز ظهور خواهی کرد<br />
به جام لاله، شرابا طهورا خواهی کرد<br />
تو قلب سوته دلان را به هم کنی نزدیک<br />
به یک اشاره که از راه دور خواهی کرد<br />
غمگین تر از همیشه شده عصر جمعه ها
غمگین تر از همیشه شده عصر جمعه ها<br />
تاب و تب شمارش معکوس تان شده است<br />
سجاده اجابت من پهن می شود<br />
تا روزی ام تشهّد قدوس تان شده است<br />
هر شب دخیل آیه ی فانوس تان شده است
هر شب دخیل آیه ی فانوس تان شده است<br />
این چشم های خیس که پابوس تان شده است<br />
عطر نسیم هر نفس قدسی شماست<br />
دنیا پر از عطوفت محسوس تان شده است<br />
گفتم دُری سفتم، او فقط آه کشید
گفتم دُری سفتم، او فقط آه کشید<br />
از غصه نخفتم، او فقط آه کشید<br />
من شاعر صاحب الزمانم، اما<br />
هر بار که گفتم، او فقط آه کشید
گر جان نشود فدات، نمی خواهیمش
گر جان نشود فدات، نمی خواهیمش<br />
گر سر نرود به پات، نمی خواهیمش<br />
علامه ی دهر هم که باشد باشد<br />
آقا، نشود گدات، نمی خواهیمش
افسرده و بی حال و خرابیم همه
افسرده و بی حال و خرابیم همه<br />
مجهول و سوال بی جوابیم همه<br />
مولا به امید ما مبادا باشی<br />
آرام بیا چرا که خوابیم همه<br />
جانم به لب رسیده از این روزگار پست
جانم به لب رسیده از این روزگار پست<br />
آقا به جان حضرت زهرا شتاب کن<br />
بر آن پدر که با سر زانو رسید و دید<br />
نقش زمین جوان خودش را شتاب کن<br />
در انتظار آمدنت روز ها گذشت
در انتظار آمدنت روز ها گذشت<br />
ای وعده ی قدیمی فردا شتاب کن<br />
ای وارث عدالت و صبر و غم علی<br />
با ذوالفقار حضرت مولا شتاب کن<br />
دلگیرم از تمامی دنیا شتاب کن
دلگیرم از تمامی دنیا شتاب کن<br />
مجنونم و به خاطر لیلا شتاب کن<br />
وقتش رسیده صبح ظهورت فرا رسد<br />
پابان بده بر این شب یلدا شتاب کن<br />
در بین روضه ناله جانم حسین جان
در بین روضه ناله جانم حسین جان<br />
من از غم جدت پریشانم نظر کن<br />
بیماری چشمم علاجش دیدن توست<br />
مولا بیا و بهر درمانم نظر کن