المسیر الجاریه :
بیا اى نور چشم پاک زهرا
بیا بالا نشین پا بر سرم نه<br />
به پاى خود صفا بر پیکرم نه<br />
بیا اى نور چشم پاک زهرا<br />
قدم بر روى چشمان ترم نه<br />
رسد آیا زمانى نازنینم
رسد آیا زمانى نازنینم<br />
که پهلوى تو مولایم نشینم<br />
تو مشغول عطا بر سائلان باش<br />
که من آسوده رویت را ببینم
جمال تو تماشا دارد اى یار
جمال تو تماشا دارد اى یار<br />
به قلب ما تسلا دارد اى یار<br />
ظهورت را ز حق زهراى اطهر<br />
شکسته دل تمنا دارد ایى یار
دلم با تو فقط آسوده باشه
دلم با تو فقط آسوده باشه<br />
که بى تو زندگى آلوده باشه<br />
تموم عمرم و خرج خودت کن<br />
و گرنه عمر ما بیهوده باشه
کسی جز تو مرا یاور نباشه
کسی جز تو مرا یاور نباشه<br />
کسى فکر من مضطر نباشه<br />
کسى صبر تو مولا را نداره<br />
بجز تو سایه اى بر سر نباشه
امان از بلبل بى آشیانه
امان از بلبل بى آشیانه<br />
ندارد ذوق آواز و ترانه<br />
بیا اى گل به دامانت نهم سر<br />
مگیر این قدر از دستم بهانه
دلم جز وصل تو خواهش نداره
دلم جز وصل تو خواهش نداره<br />
ببین حال دلم پرسش نداره<br />
اگر دل خونه ى غیر از تو باشه<br />
خدا داند دگر ارزش نداره<br />
کسى کو با تو صحبت کرده باشد؟
کسى کو با تو صحبت کرده باشد؟<br />
ز تو یک یادگار آورده باشد؟<br />
میون همرهان آیا کسى هست؟<br />
که زائر بر رخ بى پرده باشد؟<br />
صدها گره در کار شده، ادرکنی
صدها گره در کار شده، ادرکنی<br />
روزم چو شب تار شده، ادرکنی<br />
الغوث گل فاطمه که منتظرت<br />
در غصه گرفتار شده، ادرکنی
از صبح تو در زمزمه بودی... یا... نه؟
از صبح تو در زمزمه بودی... یا... نه؟<br />
غفلت زده مثل همه بودی... یا... نه؟<br />
یک لحظه بیا فکر کن امروز که رفت<br />
یادِ پسر فاطمه بودی... یا... نه؟<br />