المسیر الجاریه :
رازداری سازمانی و حفظ اسرار همکاران؛ امانت اطلاعات در محیط کار
تبریک و تسلیت به همکاران؛ نقش همدلی در افزایش بهرهوری
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در کشور مصر؛ از فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی تا چالشهای نهادی
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
فال حافظ
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
دل از من برد و روی از من نهان کرد
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
پیش شماره شهر های استان گیلان
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
هنگام اذان، چه دعاهایی مستحب است که زمزمه شود؟
داستان
پیوندی آسمانی در قطعهای از بهشت
با معرفی یکی از دوستانم و با تعریفهایی که او برایم کرده با خانوادهام برای آمدن خواستگار ای به منزلمان صحبت کردم. با خانواده چند باری آمدند و رفتند و ساعتها با هم حرف زدیم تا فهمیدم که دنیا هایمان از...
داستان
پناهگاه دلشکستگان
پدرم در روزهای آخر عمرش وصیت نامهای نوشت. او از بازاریهای بزرگ شهر بود و با همان حال خواست که قبل از مراسم خاکسپاریاش، این وصیتنامه باز شود. شبی که دنیا را به شوق آسمان ترک گفت، نامه را باز کردیم....
داستان
برکت همجواری امامزاده
با ۱۲ سال سابقه کار، از کارخانهای که هر روز تولیداتش کم و کارگرانش کمتر میشد، اخراج شدم. خدا را شکر که هیچ وقت، حرص مال دنیا را نداشتم، اما انگار دنیا روی سرم خراب شد، چراکه شرمندگی از زن و بچهام برایم...
داستان
استجابت آرزوی دیرینه
هیچ چیز به اندازه شنیدن خبر کربلا رفتن اقوام و آشنایانم، حال مرا خوب نمیکرد. دیوانه و مجنون اباعبدالله بودم و با تمام عشق و ارادت هم به آن حضرت، هنوز لیاقت تشرف به کربلا نصیبم نشده بود. بنرهای قبولی زیارت،...
داستان
عاشقانهی ویس و رامین
در تاریخ ادبیات جهان، داستانسرایانِ بزرگی منظومههای جاودانهای آفریدهاند؛ منظومههایی که قرنها سینهبهسینه و دهانبهدهان از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است.
داستان
نقاش زبردست
پروفسور فلسفه با بستهی سنگینی وارد کلاس شد و بسته را روبروی دانشجویان روی میز گذاشت.
داستان
دانشجوی نمونه
آن روز در محوطهی دانشکده ایستاده بودم و به اطرافم نگاه میکردم که دستی به آرامی شانهام را لمس کرد، برگشتم و خانم مسن کوچکی را دیدم که با خوشرویی و لبخندی که وجود پر مهر او را نمایش
داستان
برای یاد گرفتن، فراموش کن!
یکی از دوستانم به نام پل یک اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از ادارهاش بیرون آمد متوجه پسر بچه بازیگوشی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم
داستان
مانند مداد باش!
پسر از پدربزرگش پرسید: پدربزرگ درباره چه مینویسی؟ پدربزرگ پاسخ داد: درباره تو پسرم. اما مهمتر از آنچه مینویسم مدادی است که با آن مینویسم. میخواهم وقتی بزرگ شدی تو هم مثل این مداد
داستان
سلف سرویسی به نام زندگی
«امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگامی که برای نخستین بار به آمریکا رفته بود به یک رستوران سلف سرویس رفت. او که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشهای به انتظار