دانش ­آموز تازه وارد
قیافه­ اش خیلی درهم و برهم بود. انگار هر لحظه نزدیک بود اشک­ هایش سرازیر شود. می ­دانستم تازه از یک مدرسه­ دیگر به مدرسه­ ما آمده است. حتما احساس...
Thursday, February 28, 2019
عدالت سوسکی
یکی بود که اون یکی یه سوسکه بود. سوسکه طلایی بود، موهای بلند داشت با دست و پای کشیده. خلاصه توی سوسکا خیلی خوشگل بود. مامانش از بچگی هی قوربون...
Thursday, February 28, 2019
یک درس تاریخی
روزی سید جمال الدین اسد آبادی در حضور سلطان عبدالحمید، پادشاه عثمانی نشسته بود و بادانه ­های تسبیح خود بازی می­ کرد. وقتی از محضر سلطان خارج...
Thursday, February 28, 2019
شهردار بی سواد
وقتی کریم آقاخان شهردار تهران بود، از دربار نامه ­ای به وی رسید. مبنی بر این که مطالب ضد و نقیضی در باره فلان موضوع به ما می­ رسد. لازم است درباره...
Thursday, February 28, 2019
بهشت شکموها
ملانصرالدین وارد دکان شیرینی فروشی شد، دولپی و با کمال عجله مشغول خوردن زولبیا شد. قناد برای بیرون کردن او چوب برداشت و او را کتک ­زد.
Thursday, February 28, 2019
فرصت تمام شده!
شخصی با دوست خود وارد قهوه خانه گشت و مشغول صحبت شدند. پیش خدمت جلو آمد. گفت: «چه میل دارید؟»
Thursday, February 28, 2019
تنبیه گاو
روزی شخصی گوساله­ چند روزه­ای را به چرا برد. گوساله به محض این­که افسارش رها شد، شروع کرد به دویدن. آن شخص به هر مکافاتی بود، گوساله را گرفت...
Thursday, February 28, 2019
دفتر خاطرات
امروز شنبه بود، نه انگار یک­شنبه بود. آخ نه! حواس ندارم که، دیروز یک­شنبه بود. امروز دوشنبه ­س. نه، نه! بازم اشتباه شد، سه­ شنبه بود، آخه دوشنبه...
Thursday, February 28, 2019
تخته پاک­ کنی که یخ کرد!
همه چیز از اون روزی شروع شد که گچ قرمز رفت بیرون و کولرو روشن کرد. بقیه گچ­ ها خوشحالی کردن، جیغ کشیدن، دست زدن و جلوی باد کولر بالا و پایین...
Thursday, February 28, 2019
زندگی
روی پله ­های سنگی سحر باز هم صدای پای شب شنیده می­ شود دامنش بلند و پرستاره است روی پله­ ها کشیده می­ شود
Thursday, February 28, 2019
سخاوت
انگار بارانی که دیشب پشت شیشه آواز های تازه ­اش را بر خاک بارید،
Thursday, February 28, 2019
سنگ و شیشه
یک نفر دلش مثل شیشه بود یک نفر دلش مثل سنگ بود آن طرف روی خرده شیشه ­ها نشسته بود!
Thursday, February 28, 2019
امتداد کوچه‌ی خیال
چه قدر واژه‌ها کنار هم نشانده‌ام و از تن تمام برگ‌های دفترم یکی یکی یکی غبار خواب را تکانده‌ام
Thursday, February 28, 2019
روزهای از دست رفته
روزها را گـم مـی‌کـنـم هـر روز شـمـارش روزهـا از خـاطـرم رفـتـه تـو کـه نـیـسـتـی زنـدگـی بـی‌مـعـنـاسـت چـه فـرق دارد کـدام روز در هـفـتـه!
Wednesday, February 27, 2019
فرشته‌ها مدام از تو حرف می‌زنند
امروز خدا گفته است پرنده‌ها برای دلت آواز بخوانند نیلوفرها در قنوتشان برای تو دعا کنند ودریا برایت اذان بگوید امروز خدا به گل‌های سرخ گفته...
Wednesday, February 27, 2019
مثل فرشته
حس می‌کنم یک بادبادک در دست نرم باد هستم یا روی گلبرگ گلی سرخ پروانه‌ای آزاد هستم
Wednesday, February 27, 2019
سیب تابستان
باز تابستان شد باغ ها دیدنی اند شاخه ها پر بارند میوه ها چیدنی اند
Wednesday, February 27, 2019
هر روز
هر روز صبح زود بیدار می شود یک سفره پهن می کند اندازة زمین باید مواظب همه باشد تمام روز
Wednesday, February 27, 2019
یک نفر به ما...
با تلاش ابر با تلاش خاک با تلاش بذر این زمین خشک این زمین بی رمق رفته رفته سبز می شود
Wednesday, February 27, 2019
استغاثه
تو اگر بودی جای تمام این استخاره های مدام درب خانه ات را می کوبیدم و می گفتم السلام علیک یابن رسول الله
Wednesday, February 27, 2019