جام مي پر کن که بي جام ميم انجام نيست
جام مي پر کن که بي جام ميم انجام نيست شاعر : سنايي غزنوي تا به کام او شوم اين کار جز ناکام نيست جام مي پر کن که...
Wednesday, March 23, 2011
جانا بجز از عشق تو ديگر هوسم نيست
جانا بجز از عشق تو ديگر هوسم نيست شاعر : سنايي غزنوي سوگند خورم من که بجاي تو کسم نيست جانا بجز از عشق تو ديگر هوسم...
Wednesday, March 23, 2011
عشق رخ تو بابت هر مختصري نيست
عشق رخ تو بابت هر مختصري نيست شاعر : سنايي غزنوي وصل لب تو در خور هر بي خبري نيست عشق رخ تو بابت هر مختصري نيست...
Wednesday, March 23, 2011
کار دل باز اي نگارينا ز بازي در گذشت
کار دل باز اي نگارينا ز بازي در گذشت شاعر : سنايي غزنوي شد حقيقت عشق و از حد مجازي در گذشت کار دل باز اي نگارينا...
Wednesday, March 23, 2011
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت شاعر : سنايي غزنوي اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت سرگران از چشم...
Wednesday, March 23, 2011
زينهاد اين يادگار از دست رفت
زينهاد اين يادگار از دست رفت شاعر : سنايي غزنوي در غم تو روزگار از دست رفت زينهاد اين يادگار از دست رفت دل شد...
Wednesday, March 23, 2011
عشق ازين معشوقگان بي وفا دل بر گرفت
عشق ازين معشوقگان بي وفا دل بر گرفت شاعر : سنايي غزنوي دست ازين مشتي رياست جوي دون بر سر گرفت عشق ازين معشوقگان...
Wednesday, March 23, 2011
هر آن روزي که باشم در خرابات
هر آن روزي که باشم در خرابات شاعر : سنايي غزنوي همي نالم چو موسي در مناجات هر آن روزي که باشم در خرابات مبارک...
Wednesday, March 23, 2011
تا سوي خرابات شد آن شاه خرابات
تا سوي خرابات شد آن شاه خرابات شاعر : سنايي غزنوي همواره منم معتکف راه خرابات تا سوي خرابات شد آن شاه خرابات ...
Wednesday, March 23, 2011
چه خواهي کرد قرايي و طامات
چه خواهي کرد قرايي و طامات شاعر : سنايي غزنوي تماشا کرد خواهي در خرابات چه خواهي کرد قرايي و طامات زماني گرد...
Wednesday, March 23, 2011
نخواهم من طريق و راه طامات
نخواهم من طريق و راه طامات شاعر : سنايي غزنوي مرا مي بايد و مسکن خرابات نخواهم من طريق و راه طامات گهي با جام...
Wednesday, March 23, 2011
گل به باغ آمده تقصير چراست
گل به باغ آمده تقصير چراست شاعر : سنايي غزنوي ساقيا جام مي لعل کجاست گل به باغ آمده تقصير چراست کاهلي کردن و...
Wednesday, March 23, 2011
اي مستان خيزيد که هنگام صبوحست
اي مستان خيزيد که هنگام صبوحست شاعر : سنايي غزنوي هر دم که درين حال زني دام فتوحست اي مستان خيزيد که هنگام صبوحست...
Wednesday, March 23, 2011
گويي که مگر سينه‌ي پر آتش دارد
گويي که مگر سينه‌ي پر آتش دارد شاعر : سنايي غزنوي يا ديده‌ي او بر صفت بحر عمانست گويي که مگر سينه‌ي پر آتش دارد...
Wednesday, March 23, 2011
راه فقرست اي برادر فاقه در وي رفتنست
راه فقرست اي برادر فاقه در وي رفتنست شاعر : سنايي غزنوي وندرين ره نفس کش کافر ز بهر کشتنست راه فقرست اي برادر فاقه...
Wednesday, March 23, 2011
دوش رفتم به سر کوي به نظاره‌ي دوست
دوش رفتم به سر کوي به نظاره‌ي دوست شاعر : سنايي غزنوي شب هزيمت شده ديدم ز دو رخساره‌ي دوست دوش رفتم به سر کوي به...
Wednesday, March 23, 2011
اندر دل من عشق تو نور يقينست
اندر دل من عشق تو نور يقينست شاعر : سنايي غزنوي بر ديده‌ي من نام تو چون نقش نگينست اندر دل من عشق تو نور يقينست...
Wednesday, March 23, 2011
شور در شهر فگند آن بت زنارپرست
شور در شهر فگند آن بت زنارپرست شاعر : سنايي غزنوي چون خرامان ز خرابات برون آمد مست شور در شهر فگند آن بت زنارپرست...
Wednesday, March 23, 2011
در کوي ما که مسکن خوبان سعتريست
در کوي ما که مسکن خوبان سعتريست شاعر : سنايي غزنوي از باقيات مردان پيري قنلدريست در کوي ما که مسکن خوبان سعتريست...
Wednesday, March 23, 2011
اي سنايي خواجگي در عشق جانان شرط نيست
اي سنايي خواجگي در عشق جانان شرط نيست شاعر : سنايي غزنوي جان اسير عشق گشته دل به کيوان شرط نيست اي سنايي خواجگي...
Wednesday, March 23, 2011