اي گرفتار نياز و آز و حرص و حقد و مال
اي گرفتار نياز و آز و حرص و حقد و مال شاعر : سنايي غزنوي ز امتحان نفس حسي چند باشي در وبال اي گرفتار نياز و آز و...
Wednesday, March 23, 2011
اي حل شده از علم تو صد گونه مسائل
اي حل شده از علم تو صد گونه مسائل شاعر : سنايي غزنوي وي به شده از دست تو صد علت هايل اي حل شده از علم تو صد گونه...
Wednesday, March 23, 2011
ز باده بده ساقيا زود دادم
ز باده بده ساقيا زود دادم شاعر : سنايي غزنوي که من خرمت خويش بر باد دادم ز باده بده ساقيا زود دادم نيايد بجز...
Wednesday, March 23, 2011
چون به صحرا شد جمال سيد کون از عدم
چون به صحرا شد جمال سيد کون از عدم شاعر : سنايي غزنوي جاه کسرا زد به عالم‌هاي عزل اندر قدم چون به صحرا شد جمال سيد...
Wednesday, March 23, 2011
وگر ز مردي بر هفت چرخ پاي نهم
وگر ز مردي بر هفت چرخ پاي نهم شاعر : سنايي غزنوي نه سر ز چنبر گردون دون برون ببرم وگر ز مردي بر هفت چرخ پاي نهم...
Wednesday, March 23, 2011
کي باشد کين قفس بپردازم
کي باشد کين قفس بپردازم شاعر : سنايي غزنوي در باغ الاهي آشيان سازم کي باشد کين قفس بپردازم در پرده‌ي غيب عشقها...
Wednesday, March 23, 2011
درين لافگاه ارچه پيروز روزم
درين لافگاه ارچه پيروز روزم شاعر : سنايي غزنوي ز بد سيرتي سغبه‌ي شر و شورم درين لافگاه ارچه پيروز روزم گهي ديوم...
Wednesday, March 23, 2011
مرحبا اي رايت تحقيق رايت را حشم
مرحبا اي رايت تحقيق رايت را حشم شاعر : سنايي غزنوي راي تو باشد حشم توفيق به فرزاد علم مرحبا اي رايت تحقيق رايت را...
Wednesday, March 23, 2011
اي به بخشش هزار چون حاتم
اي به بخشش هزار چون حاتم شاعر : سنايي غزنوي اي به کوشش هزار چون رستم اي به بخشش هزار چون حاتم بجهاند کميت چون...
Wednesday, March 23, 2011
کجايي اي همه هوشت به سوي طبل و علم
کجايي اي همه هوشت به سوي طبل و علم شاعر : سنايي غزنوي چرا نباري بر رخ ز ديده آب ندم کجايي اي همه هوشت به سوي طبل...
Wednesday, March 23, 2011
اي خدايي که بجز تو ملک‌العرش ندانم
اي خدايي که بجز تو ملک‌العرش ندانم شاعر : سنايي غزنوي بجز از نام تو نامي نه برآيد به زبانم اي خدايي که بجز تو ملک‌العرش...
Wednesday, March 23, 2011
گاه آن آمد که با مردان سوي ميدان شويم
گاه آن آمد که با مردان سوي ميدان شويم شاعر : سنايي غزنوي يک ره از ايوان برون آييم و بر کيوان شويم گاه آن آمد که...
Wednesday, March 23, 2011
اي ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان
اي ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان شاعر : سنايي غزنوي وي به عمل و قدر و قدرت برتر از کون و مکان اي ز راه لطف...
Wednesday, March 23, 2011
بنه چوگان ز دست اي دل که گمشد گوي در ميدان
بنه چوگان ز دست اي دل که گمشد گوي در ميدان شاعر : سنايي غزنوي چه خيزد گوي تنهايي زدن در پيش نامردان بنه چوگان ز...
Wednesday, March 23, 2011
جاي نوري تو و ما از تو چو تاريک دلان
جاي نوري تو و ما از تو چو تاريک دلان شاعر : سنايي غزنوي آب گويي تو و ما از تو پر آتش جگران جاي نوري تو و ما از تو...
Wednesday, March 23, 2011
چرخ نارد به حکم صدر دوران
چرخ نارد به حکم صدر دوران شاعر : سنايي غزنوي جان نزايد به سعي چار ارکان چرخ نارد به حکم صدر دوران چون محمد تکين...
Wednesday, March 23, 2011
خجسته باد بهاري بهار ارسنجان
خجسته باد بهاري بهار ارسنجان شاعر : سنايي غزنوي بر آن ظريف سخي و جواد و راد و جوان خجسته باد بهاري بهار ارسنجان...
Wednesday, March 23, 2011
فقه نبود قال و قيل از بهر کسب جاه و مال
فقه نبود قال و قيل از بهر کسب جاه و مال شاعر : سنايي غزنوي فقه چه بود؟ عقل و جان و دين به سامان داشتن فقه نبود قال...
Wednesday, March 23, 2011
احمد مرسل نشسته کي روا دارد خرد
احمد مرسل نشسته کي روا دارد خرد شاعر : سنايي غزنوي دل اسير سيرت بوجهل کافر داشتن احمد مرسل نشسته کي روا دارد خرد...
Wednesday, March 23, 2011
عقل محرم تا بود دستور سلطان بدن
عقل محرم تا بود دستور سلطان بدن شاعر : سنايي غزنوي کي به ناواجب رود فرمان جان در ملک تن عقل محرم تا بود دستور سلطان...
Wednesday, March 23, 2011