بي‌دل گمان مبر که نصيحت کند قبول
بي‌دل گمان مبر که نصيحت کند قبول شاعر : سعدي من گوش استماع ندارم لمن يقول بي‌دل گمان مبر که نصيحت کند قبول جايي...
Wednesday, March 23, 2011
من ايستاده‌ام اينک به خدمتت مشغول
من ايستاده‌ام اينک به خدمتت مشغول شاعر : سعدي مرا از آن چه که خدمت قبول يا نه قبول من ايستاده‌ام اينک به خدمتت مشغول...
Wednesday, March 23, 2011
نشسته بودم و خاطر به خويشتن مشغول
نشسته بودم و خاطر به خويشتن مشغول شاعر : سعدي در سراي به هم کرده از خروج و دخول نشسته بودم و خاطر به خويشتن مشغول...
Wednesday, March 23, 2011
جانان هزاران آفرين بر جانت از سر تا قدم
جانان هزاران آفرين بر جانت از سر تا قدم شاعر : سعدي صانع خدايي کاين وجود آورد بيرون از عدم جانان هزاران آفرين بر...
Wednesday, March 23, 2011
رفيق مهربان و يار همدم
رفيق مهربان و يار همدم شاعر : سعدي همه کس دوست مي‌دارند و من هم رفيق مهربان و يار همدم نه اين بدعت من آوردم به...
Wednesday, March 23, 2011
وقت‌ها يک دم برآسودي تنم
وقت‌ها يک دم برآسودي تنم شاعر : سعدي قال مولائي لطرفي لا تنم وقت‌ها يک دم برآسودي تنم عشق و مستوري نياميزد به...
Wednesday, March 23, 2011
انتبه قبل السحر يا ذالمنام
انتبه قبل السحر يا ذالمنام شاعر : سعدي نوبت عشرت بزن پيش آر جام انتبه قبل السحر يا ذالمنام طبع شورانگيز را دست...
Wednesday, March 23, 2011
چو بلبل سحري برگرفت نوبت بام
چو بلبل سحري برگرفت نوبت بام شاعر : سعدي ز توبه خانه تنهايي آمدم بر بام چو بلبل سحري برگرفت نوبت بام که مي‌برد...
Wednesday, March 23, 2011
حکايت از لب شيرين دهان سيم اندام
حکايت از لب شيرين دهان سيم اندام شاعر : سعدي تفاوتي نکند گر دعاست يا دشنام حکايت از لب شيرين دهان سيم اندام شراب...
Wednesday, March 23, 2011
زهي سعادت من کم تو آمدي به سلام
زهي سعادت من کم تو آمدي به سلام شاعر : سعدي خوش آمدي و عليک السلام و الاکرام زهي سعادت من کم تو آمدي به سلام ...
Wednesday, March 23, 2011
ساقيا مي ده که مرغ صبح بام
ساقيا مي ده که مرغ صبح بام شاعر : سعدي رخ نمود از بيضه زنگارفام ساقيا مي ده که مرغ صبح بام آتش سودا به آب چشم...
Wednesday, March 23, 2011
شمع بخواهد نشست بازنشين اي غلام
شمع بخواهد نشست بازنشين اي غلام شاعر : سعدي روي تو ديدن به صبح روز نمايد تمام شمع بخواهد نشست بازنشين اي غلام ...
Wednesday, March 23, 2011
ماه چنين کس نديد خوش سخن و کش خرام
ماه چنين کس نديد خوش سخن و کش خرام شاعر : سعدي ماه مبارک طلوع سرو قيامت قيام ماه چنين کس نديد خوش سخن و کش خرام...
Wednesday, March 23, 2011
مرا دو ديده به راه و دو گوش بر پيغام
مرا دو ديده به راه و دو گوش بر پيغام شاعر : سعدي تو مستريح و به افسوس مي‌رود ايام مرا دو ديده به راه و دو گوش بر...
Wednesday, March 23, 2011
روزگاريست که سودازده روي توام
روزگاريست که سودازده روي توام شاعر : سعدي خوابگه نيست مگر خاک سر کوي توام روزگاريست که سودازده روي توام که به...
Wednesday, March 23, 2011
من اندر خود نمي‌يابم که روي از دوست برتابم
من اندر خود نمي‌يابم که روي از دوست برتابم شاعر : سعدي بدار اي دوست دست از من که طاقت رفت و پايابم من اندر خود نمي‌يابم...
Wednesday, March 23, 2011
به خاک پاي عزيزت که عهد نشکستم
به خاک پاي عزيزت که عهد نشکستم شاعر : سعدي ز من بريدي و با هيچ کس نپيوستم به خاک پاي عزيزت که عهد نشکستم اگر...
Wednesday, March 23, 2011
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم شاعر : سعدي آوازه درستست که من توبه شکستم گو خلق بدانند که من عاشق و مستم من...
Wednesday, March 23, 2011
من خود اي ساقي از اين شوق که دارم مستم
من خود اي ساقي از اين شوق که دارم مستم شاعر : سعدي تو به يک جرعه ديگر ببري از دستم من خود اي ساقي از اين شوق که...
Wednesday, March 23, 2011
دل پيش تو و ديده به جاي دگرستم
دل پيش تو و ديده به جاي دگرستم شاعر : سعدي تا خصم نداند که تو را مي‌نگرستم دل پيش تو و ديده به جاي دگرستم هر...
Wednesday, March 23, 2011