چون عيش گدايان به جهان سلطنتي نيست
چون عيش گدايان به جهان سلطنتي نيست شاعر : سعدي مجموعتر از ملک رضا مملکتي نيست چون عيش گدايان به جهان سلطنتي نيست...
Wednesday, March 23, 2011
صبحدمي که برکنم، ديده به روشناييت
صبحدمي که برکنم، ديده به روشناييت شاعر : سعدي بر در آسمان زنم، حلقه‌ي آشناييت صبحدمي که برکنم، ديده به روشناييت...
Wednesday, March 23, 2011
تن آدمي شريفست به جان آدميت
تن آدمي شريفست به جان آدميت شاعر : سعدي نه همين لباس زيباست نشان آدميت تن آدمي شريفست به جان آدميت چه ميان نقش...
Wednesday, March 23, 2011
نادر از عالم توحيد کسي برخيزد
نادر از عالم توحيد کسي برخيزد شاعر : سعدي کز سر هر دو جهان در نفسي برخيزد نادر از عالم توحيد کسي برخيزد کز پي...
Wednesday, March 23, 2011
ذوق شراب انست، وقتي اگر بباشد
ذوق شراب انست، وقتي اگر بباشد شاعر : سعدي هر روز بامدادت، ذوقي دگر بباشد ذوق شراب انست، وقتي اگر بباشد شاخ مواظبت...
Wednesday, March 23, 2011
دنيي آن قدر ندارد که برو رشک برند
دنيي آن قدر ندارد که برو رشک برند شاعر : سعدي يا وجود و عدمش را غم بيهوده خورند دنيي آن قدر ندارد که برو رشک برند...
Wednesday, March 23, 2011
نه هر چه جانورند آدميتي دارند
نه هر چه جانورند آدميتي دارند شاعر : سعدي بس آدمي که درين ملک نقش ديوارند نه هر چه جانورند آدميتي دارند خلاف...
Wednesday, March 23, 2011
بيفکن خيمه تا محمل برانند
بيفکن خيمه تا محمل برانند شاعر : سعدي که همراهان اين عالم روانند بيفکن خيمه تا محمل برانند برادر خواندگان کاروانند...
Wednesday, March 23, 2011
اگر خداي نباشد ز بنده‌اي خشنود
اگر خداي نباشد ز بنده‌اي خشنود شاعر : سعدي شفاعت همه پيغمبران ندارد سود اگر خداي نباشد ز بنده‌اي خشنود بدين سخن...
Wednesday, March 23, 2011
شرف نفس به جودست و کرامت به سجود
شرف نفس به جودست و کرامت به سجود شاعر : سعدي هر که اين هر دو ندارد عدمش به که وجود شرف نفس به جودست و کرامت به سجود...
Wednesday, March 23, 2011
يارب مگير بنده‌ي مسکين و دست گير
يارب مگير بنده‌ي مسکين و دست گير شاعر : سعدي کز تو کرم برآيد و بر ما خطا رود يارب مگير بنده‌ي مسکين و دست گير ...
Wednesday, March 23, 2011
وقت آنست که ضعف آيد و نيرو برود
وقت آنست که ضعف آيد و نيرو برود شاعر : سعدي قدرت از منطق شيرين سخنگو برود وقت آنست که ضعف آيد و نيرو برود که...
Wednesday, March 23, 2011
تا گرد ريا گم شود از دامن سعدي
تا گرد ريا گم شود از دامن سعدي شاعر : سعدي رختش همه در آب خرابات برآريد تا گرد ريا گم شود از دامن سعدي گرد از...
Wednesday, March 23, 2011
تا بدين غايت که رفت از من نيامد هيچ کار
تا بدين غايت که رفت از من نيامد هيچ کار شاعر : سعدي راستي بايد به بازي صرف کردم روزگار تا بدين غايت که رفت از من...
Wednesday, March 23, 2011
ره به خرابات برد، عابد پرهيزگار
ره به خرابات برد، عابد پرهيزگار شاعر : سعدي سفره‌ي يکروزه کرد، نقد همه روزگار ره به خرابات برد، عابد پرهيزگار ...
Wednesday, March 23, 2011
گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
گناه کردن پنهان به از عبادت فاش شاعر : سعدي اگر خداي پرستي هواپرست مباش گناه کردن پنهان به از عبادت فاش که دوستان...
Wednesday, March 23, 2011
گر مرا دنيا نباشد خاکداني گو مباش
گر مرا دنيا نباشد خاکداني گو مباش شاعر : سعدي باز عالي همتم، زاغ آشياني گو مباش گر مرا دنيا نباشد خاکداني گو مباش...
Wednesday, March 23, 2011
هر که با يار آشنا شد گو ز خود بيگانه باش
هر که با يار آشنا شد گو ز خود بيگانه باش شاعر : سعدي تکيه بر هستي مکن در نيستي مردانه باش هر که با يار آشنا شد گو...
Wednesday, March 23, 2011
صاحبا عمر عزيزست غنيمت دانش
صاحبا عمر عزيزست غنيمت دانش شاعر : سعدي گوي خيري که تواني ببر از ميدانش صاحبا عمر عزيزست غنيمت دانش حاصل آنست...
Wednesday, March 23, 2011
اي روبهک چرا ننشيني به جاي خويش
اي روبهک چرا ننشيني به جاي خويش شاعر : سعدي با شير پنجه کردي و ديدي سزاي خويش اي روبهک چرا ننشيني به جاي خويش ...
Wednesday, March 23, 2011