اي سنبل تازه دسته بسته
اي سنبل تازه دسته بسته شاعر : خواجوي کرماني و افکنده برآب دسته دسته اي سنبل تازه دسته بسته قد تو صنوبري خجسته...
Wednesday, March 23, 2011
خسرو گل بين دگر ملک سکندر يافته
خسرو گل بين دگر ملک سکندر يافته شاعر : خواجوي کرماني باز بلبل باغ را طاوس پيکر يافته خسرو گل بين دگر ملک سکندر يافته...
Wednesday, March 23, 2011
اي سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده
اي سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده شاعر : خواجوي کرماني چنبر جعد تو از عنبر ناب افتاده اي سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده...
Wednesday, March 23, 2011
اي ملک دلم خراب کرده
اي ملک دلم خراب کرده شاعر : خواجوي کرماني در کشتن من شتاب کرده اي ملک دلم خراب کرده خود را ز خجالت آب کرده ...
Wednesday, March 23, 2011
تخت خيري بين دگر بر تخته‌ي خارا زده
تخت خيري بين دگر بر تخته‌ي خارا زده شاعر : خواجوي کرماني خيمه سلطان گل بر دامن صحرا زده تخت خيري بين دگر بر تخته‌ي...
Wednesday, March 23, 2011
اي لبت خنده بر شراب زده
اي لبت خنده بر شراب زده شاعر : خواجوي کرماني چشم من بر رهت گلاب زده اي لبت خنده بر شراب زده طعنه بر ابر و آفتاب...
Wednesday, March 23, 2011
اي خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
اي خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده شاعر : خواجوي کرماني فارغ از سجاده و تسبيح و طاعات آمده اي خوشا مست و خراب اندر...
Wednesday, March 23, 2011
آن ترک بلغاري نگر با چشم خونخوار آمده
آن ترک بلغاري نگر با چشم خونخوار آمده شاعر : خواجوي کرماني خورشيد قندز پوش او آشوب بلغار آمده آن ترک بلغاري نگر...
Wednesday, March 23, 2011
چون سنبلت که ديد سياهي سر آمده
چون سنبلت که ديد سياهي سر آمده شاعر : خواجوي کرماني وانگه کمينه خادم او عنبر آمده چون سنبلت که ديد سياهي سر آمده...
Wednesday, March 23, 2011
اي پسر دامن اهل قدم از دست مده
اي پسر دامن اهل قدم از دست مده شاعر : خواجوي کرماني ورت از دست بر آيد کرم از دست مده اي پسر دامن اهل قدم از دست...
Wednesday, March 23, 2011
بي تو مرا پر آب ديده
بي تو مرا پر آب ديده شاعر : خواجوي کرماني ناديده بخواب خواب ديده بي تو مرا پر آب ديده ما مست و ترا خراب ديده...
Wednesday, March 23, 2011
زهي روي دل افروزت چراغ و چشم هر ديده
زهي روي دل افروزت چراغ و چشم هر ديده شاعر : خواجوي کرماني مرا صد چشمه در چشم و ترا صد ديده در ديده زهي روي دل افروزت...
Wednesday, March 23, 2011
زهي ربوده خيال تو خوابم از ديده
زهي ربوده خيال تو خوابم از ديده شاعر : خواجوي کرماني گشوده آتش مهر تو آبم از ديده زهي ربوده خيال تو خوابم از ديده...
Wednesday, March 23, 2011
زهي جمال تو خورشيد مشرق ديده
زهي جمال تو خورشيد مشرق ديده شاعر : خواجوي کرماني بتنگي دهنت هيچ ديده‌ي ناديده زهي جمال تو خورشيد مشرق ديده هلال...
Wednesday, March 23, 2011
بساز چاره‌ي اين دردمند بيچاره
بساز چاره‌ي اين دردمند بيچاره شاعر : خواجوي کرماني که دارد از غم هجرت دلي بصد پاره بساز چاره‌ي اين دردمند بيچاره...
Wednesday, March 23, 2011
برآمد ماهم از ميدان سواره
برآمد ماهم از ميدان سواره شاعر : خواجوي کرماني ز عنبر طوق و از زر کرده ياره برآمد ماهم از ميدان سواره ولي ما...
Wednesday, March 23, 2011
چون توانم کرد با آن ترک کافر خرخشه
چون توانم کرد با آن ترک کافر خرخشه شاعر : خواجوي کرماني هر دم آن جادوي تيرانداز شوخ ترکتاز چون توانم کرد با آن ترک...
Wednesday, March 23, 2011
پري رخا منه از دست يکزمان شيشه
پري رخا منه از دست يکزمان شيشه شاعر : خواجوي کرماني قرابه پر کن و در گردش آر آن شيشه پري رخا منه از دست يکزمان شيشه...
Wednesday, March 23, 2011
اي از گل رخسار تو خون در دل لاله
اي از گل رخسار تو خون در دل لاله شاعر : خواجوي کرماني بر لاله ز مشک سيه افکنده گلاله اي از گل رخسار تو خون در دل...
Wednesday, March 23, 2011
اي خوشه چين سنبل پرچينت سنبله
اي خوشه چين سنبل پرچينت سنبله شاعر : خواجوي کرماني وي بر قمر ز عنبر تر بسته سلسله اي خوشه چين سنبل پرچينت سنبله...
Wednesday, March 23, 2011