کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام
کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام شاعر : عطار زانکه استعداد باطل کرده‌ام کار بر خود سخت مشکل کرده‌ام در هواي خويش منزل...
Saturday, March 26, 2011
من شراب از ساغر جان خورده‌ام
من شراب از ساغر جان خورده‌ام شاعر : عطار نقل او از دست رضوان خورده‌ام من شراب از ساغر جان خورده‌ام جام جم پر...
Saturday, March 26, 2011
بي دل و بي قراري مانده‌ام
بي دل و بي قراري مانده‌ام شاعر : عطار زانکه در بند نگاري مانده‌ام بي دل و بي قراري مانده‌ام غم کشي بي غمگساري...
Saturday, March 26, 2011
بيشتر عمر چنان بوده‌ام
بيشتر عمر چنان بوده‌ام شاعر : عطار کز نظر خويش نهان بوده‌ام بيشتر عمر چنان بوده‌ام گه به خرابات دوان بوده‌ام...
Saturday, March 26, 2011
روي تو در حسن چنان ديده‌ام
روي تو در حسن چنان ديده‌ام شاعر : عطار کاينه‌ي هر دو جهان ديده‌ام روي تو در حسن چنان ديده‌ام واينه از جمله نهان...
Saturday, March 26, 2011
از بس که روز و شب غم بر غم کشيده‌ام
از بس که روز و شب غم بر غم کشيده‌ام شاعر : عطار شادي فکنده‌ام غم بر غم گزيده‌ام از بس که روز و شب غم بر غم کشيده‌ام...
Saturday, March 26, 2011
اي برده به آب‌روي آبم
اي برده به آب‌روي آبم شاعر : عطار وز نرگس نيم خواب خوابم اي برده به آب‌روي آبم افتاده چو ماهيي ز آبم تا روي...
Saturday, March 26, 2011
نه از وصل تو نشان مي‌يابم
نه از وصل تو نشان مي‌يابم شاعر : عطار نه ز هجر تو امان مي‌يابم نه از وصل تو نشان مي‌يابم تشنه‌ي وصل تو جان مي‌يابم...
Saturday, March 26, 2011
از عشق تو من به دير بنشستم
از عشق تو من به دير بنشستم شاعر : عطار زنار مغانه‌ي بر ميان بستم از عشق تو من به دير بنشستم زنار چرا هميشه نپرستم...
Saturday, March 26, 2011
تو بلندي عظيم و من پستم
تو بلندي عظيم و من پستم شاعر : عطار چکنم تا به تو رسد دستم تو بلندي عظيم و من پستم نرسم بر چنان که خود هستم ...
Saturday, March 26, 2011
درآمد دوش ترک نيم مستم
درآمد دوش ترک نيم مستم شاعر : عطار به ترکي برد دين و دل ز دستم درآمد دوش ترک نيم مستم کنون من بي دل و بي دين...
Saturday, March 26, 2011
ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي مي ده به دستم
ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي مي ده به دستم شاعر : عطار من ز مي ننگي ندارم، مي‌پرستم مي‌پرستم ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي...
Saturday, March 26, 2011
دي در صف اوباش زماني بنشستم
دي در صف اوباش زماني بنشستم شاعر : عطار قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم دي در صف اوباش زماني بنشستم از دلق برون...
Saturday, March 26, 2011
مرا قلاش مي‌خوانند، هستم
مرا قلاش مي‌خوانند، هستم شاعر : عطار من از دردي کشان نيم مستم مرا قلاش مي‌خوانند، هستم هر آن توبه کزان کردم،...
Saturday, March 26, 2011
از مي عشق تو چنان مستم
از مي عشق تو چنان مستم شاعر : عطار که ندانم که نيست يا هستم از مي عشق تو چنان مستم من ز خود رستم و درو جستم ...
Saturday, March 26, 2011
عزم عشق دلستاني داشتم
عزم عشق دلستاني داشتم شاعر : عطار وقف کردم نيم جاني داشتم عزم عشق دلستاني داشتم گر ز عشق تو زياني داشتم صد...
Saturday, March 26, 2011
دوش چشم خود ز خون درياي گوهر يافتم
دوش چشم خود ز خون درياي گوهر يافتم شاعر : عطار منبع هر گوهري درياي ديگر يافتم دوش چشم خود ز خون درياي گوهر يافتم...
Saturday, March 26, 2011
آنچه من در عشق جانان يافتم
آنچه من در عشق جانان يافتم شاعر : عطار کمترين چيزها جان يافتم آنچه من در عشق جانان يافتم صد هزاران راز پنهان...
Saturday, March 26, 2011
دوش، چون گردون کنار خويش پر خون يافتم
دوش، چون گردون کنار خويش پر خون يافتم شاعر : عطار مرکز دل از محيط چرخ بيرون يافتم دوش، چون گردون کنار خويش پر خون...
Saturday, March 26, 2011
دوش درون صومعه، دير مغانه يافتم
دوش درون صومعه، دير مغانه يافتم شاعر : عطار راهنماي دير را، پير يگانه يافتم دوش درون صومعه، دير مغانه يافتم کز...
Saturday, March 26, 2011