دلا در راه حق گير آشنايي
دلا در راه حق گير آشنايي شاعر : عطار اگر خواهي که يابي روشنايي دلا در راه حق گير آشنايي مينديش آن زمان تا خود...
Saturday, March 26, 2011
ترسا بچه‌ايم افکند از زهد به ترسايي
ترسا بچه‌ايم افکند از زهد به ترسايي شاعر : عطار اکنون من و زناري در دير به تنهايي ترسا بچه‌ايم افکند از زهد به ترسايي...
Saturday, March 26, 2011
رخ تو چگونه ببينم که تو در نظر نيايي
رخ تو چگونه ببينم که تو در نظر نيايي شاعر : عطار نرسي به کس چو دانم که تو خود به سر نيايي رخ تو چگونه ببينم که تو...
Saturday, March 26, 2011
چون روي بود بدان نکويي
چون روي بود بدان نکويي شاعر : عطار نازش برود به هرچه گويي چون روي بود بدان نکويي خورشيد فلک به زرد رويي رويي...
Saturday, March 26, 2011
اي آفتاب رويت از غايت نکويي
اي آفتاب رويت از غايت نکويي شاعر : عطار افزون ز هرچه داني برتر ز هرچه گويي اي آفتاب رويت از غايت نکويي دو کون...
Saturday, March 26, 2011
وانجا که کوس رعد بغرد ز طاق چرخ
وانجا که کوس رعد بغرد ز طاق چرخ شاعر : عطار زنبور در سبوي نوا چون کند ادا وانجا که کوس رعد بغرد ز طاق چرخ چون...
Saturday, March 26, 2011
اي مرغ روح بر پر ازين دام پر بلا
اي مرغ روح بر پر ازين دام پر بلا شاعر : عطار پرواز کن به ذروه‌ي ايوان کبريا اي مرغ روح بر پر ازين دام پر بلا ...
Saturday, March 26, 2011
موي به من ده که نيست قوت موري مرا
موي به من ده که نيست قوت موري مرا شاعر : عطار گر من چون مور را دست به مويت رسيد موي به من ده که نيست قوت موري مرا...
Saturday, March 26, 2011
ز خون دل همه اشک چو سيم مي‌ريزم
ز خون دل همه اشک چو سيم مي‌ريزم شاعر : عطار که گشت از گل سرخ اشک همچو سيم جدا ز خون دل همه اشک چو سيم مي‌ريزم ...
Saturday, March 26, 2011
چو زخمه سر زده شد زهره از سر صفرا
چو زخمه سر زده شد زهره از سر صفرا شاعر : عطار به شعر من که اگر نقد نه فلک خوانيش چو زخمه سر زده شد زهره از سر صفرا...
Saturday, March 26, 2011
ندارد درد من درمان دريغا
ندارد درد من درمان دريغا شاعر : عطار بماندم بي سر و سامان دريغا ندارد درد من درمان دريغا که مي‌گردند سرگردان...
Saturday, March 26, 2011
وقت کوچ است الرحيل اي دل ازين جاي خراب
وقت کوچ است الرحيل اي دل ازين جاي خراب شاعر : عطار تا ز حضرت سوي جانت ارجعي آيد خطاب وقت کوچ است الرحيل اي دل ازين...
Saturday, March 26, 2011
بس کز جگرم خون دگرگونه چکيده است
بس کز جگرم خون دگرگونه چکيده است شاعر : عطار تا دست به کام دل خويشم برسيده است بس کز جگرم خون دگرگونه چکيده است...
Saturday, March 26, 2011
بر گذر اي دل غافل که جهان برگذر است
بر گذر اي دل غافل که جهان برگذر است شاعر : عطار که همه کار جهان رنج دل و دردسر است بر گذر اي دل غافل که جهان برگذر...
Saturday, March 26, 2011
چرخ مردم خوار اگر روزي دو مردم‌پرور است
چرخ مردم خوار اگر روزي دو مردم‌پرور است شاعر : عطار نيست از شفقت مگر پرواري او لاغر است چرخ مردم خوار اگر روزي دو...
Saturday, March 26, 2011
هر دل که در حظيره‌ي حضرت حضور يافت
هر دل که در حظيره‌ي حضرت حضور يافت شاعر : عطار سرش سرير خود ز سراي سرور يافت هر دل که در حظيره‌ي حضرت حضور يافت...
Saturday, March 26, 2011
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند شاعر : عطار زانکه بلندي دهد، تا بتواند فکند غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند...
Saturday, March 26, 2011
در من نگر که خاک سگ کوي تو منم
در من نگر که خاک سگ کوي تو منم شاعر : عطار وين سگ به کوي تو به تولا دراوفتاد در من نگر که خاک سگ کوي تو منم دل...
Saturday, March 26, 2011
هرکه بر پسته‌ي خندان تو دندان دارد
هرکه بر پسته‌ي خندان تو دندان دارد شاعر : عطار جان کشد پيش لب لعل تو گر جان دارد هرکه بر پسته‌ي خندان تو دندان دارد...
Saturday, March 26, 2011
دم عيسي است که بوي گل تر مي‌آرد
دم عيسي است که بوي گل تر مي‌آرد شاعر : عطار وز بهشت است نسيمي که سحر مي‌آرد دم عيسي است که بوي گل تر مي‌آرد کاهويي...
Saturday, March 26, 2011