علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را شعر ی سرشار از مضامین عرفانی، توسل به حضرت علی(ع)، و اعتقاد به جایگاه ایشان بهعنوان واسطهٔ فیض الهی است.
Monday, April 21, 2025
به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم
به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان...
Tuesday, December 29, 2009
نه عقلي و نه ادراکي و من خود خاک و خاشاکي
چه گويم با تو کز عزت وراي عقل و ادراکي نه عقلي و نه ادراکي و من خود خاک و خاشاکي چه نسبت نور پاکي را به چون من خاک ناپاکي نه مشکاتم که مصباح...
Tuesday, December 29, 2009
باز شد روزني از گلشن شيراز به من
ميکشد نرگس و نارنج سري باز به من باز شد روزني از گلشن شيراز به من جاي آن را که چنان سرو کند ناز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام کو...
Tuesday, December 29, 2009
اي کعبه دري باز بر وي دل ما کن
وي قبله دل و ديده‌ي ما قبله نما کن اي کعبه دري باز بر وي دل ما کن وانگاه يکي جلوه در آئينه‌ي ما کن از سينه‌ي ما سوختگان آينه‌اي ساز اين...
Tuesday, December 29, 2009
به اختيار گرو برد چشم يار از من
که دور از او ببرد گريه اختيار از من به اختيار گرو برد چشم يار از من بهشت و هر چه در او از شما و يار از من به روز حشر اگر اختيار با ما بود...
Tuesday, December 29, 2009
سنين عمر به هفتاد ميرسد ما را
خداي من که به فرياد ميرسد ما را سنين عمر به هفتاد ميرسد ما را دگر چه فايده از ياد ميرسد ما را گرفتم آنکه جهاني به ياد ما بودند فسانه نيست...
Tuesday, December 29, 2009
هر دم چو توپ مي‌زندم پشت پاي واي
کس پيش پاي طفل نيفتد که واي واي هر دم چو توپ مي‌زندم پشت پاي واي بيگانه گشتي اي مه ديرآشناي واي دير آشناتر از تونديم ولي چه سود تا سرکنم...
Tuesday, December 29, 2009
هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنيم هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنيم بلبلانيم که گر لب بگشائيم اي گل داستان...
Tuesday, December 29, 2009
به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک
که من چو لاله به داغ تو خفته‌ام در خاک به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين...
Tuesday, December 29, 2009
کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست اي دوست
بيا که نوبت انس است و الفتست اي دوست کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست اي دوست ز بسکه باغ طبيعت پرآفتست اي دوست دلم به حال گل و سرو و لاله مي‌سوزد...
Tuesday, December 29, 2009
باز شد روزني از گلشن شيراز به من
ميکشد نرگس و نارنج سري باز به من باز شد روزني از گلشن شيراز به من جاي آن را که چنان سرو کند ناز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام کو...
Tuesday, December 29, 2009
نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
تا که در بر شاهد آزادي و قانون گرفتند نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند يا درفش سرخ بر سر، انقلابيون گرفتند لاله از خاک جوانان مي‌دمد...
Tuesday, December 29, 2009
شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد
بدين شتاب خدايا شباب مي گذرد شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد شتاب کن که جهان با شتاب مي‌گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقي نشسته‌ام لب جوئي...
Tuesday, December 29, 2009
بي‌تو اي دل نکند لاله به بار آمده باشد
ما در اين گوشه زندان و بهار آمده باشد بي‌تو اي دل نکند لاله به بار آمده باشد چه بهاري که گلش همدم خار آمده باشد چه گلي گر نخروشد به شبش بلبل...
Tuesday, December 29, 2009
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم خمار و سست ولي سخت بي‌قرار تو بودم نسيم زلف تو پيچيده بود در سر و مغزم...
Tuesday, December 29, 2009
اين همه جلوه و در پرده نهاني گل من
وين همه پرده و از جلوه عياني گل من اين همه جلوه و در پرده نهاني گل من و آن ندانيم که خود چيست تو آني گل من آن تجلي که به عشق است و جلالست...
Tuesday, December 29, 2009
برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت
بازار شوق پردگيان باز درگرفت برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت ابري به هم برآمد و ماهي به برگرفت شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه سر بي‌خبر...
Tuesday, December 29, 2009
سبوکشان که به ظلمات عشق خضر رهند
ز جوي آب بقا هم به چابکي بجهند سبوکشان که به ظلمات عشق خضر رهند که جلوه‌گاه جلال و جمال پادشهند جلا و جوهر اين بوالعجب گدايان بين که خرقه‌ها...
Tuesday, December 29, 2009
اي آفتاب هاله‌اي از روي ماه تو
مه برلب افق لبه‌اي از کلاه تو اي آفتاب هاله‌اي از روي ماه تو شمع شبي سياهم و چشمم به راه تو لرزنده چون کواکب گاه سپيده دم خورشيد و مه سري...
Tuesday, December 29, 2009