احمدبن يوسف کاتب (1)
(م213 يا214ق) ابوجعفر احمدبن يوسف بن قاسم بن صبيح عجلي (بالولاء) کوفي. اجدادش قبطي نژاد و از موالي بني‌عجل بودند، بدين سبب به نام عجلي معروف...
Saturday, August 12, 2017
احمدبن يوسف کاتب (2)
(م334ق) ابوجعفر احمدابن ابي الحسن (يا ابي يعقوب) يوسف بن ابراهيم کاتب معروف به ابن دايه. او و پدرش يوسف از شاعران و نويسندگان دربار طولوني بودند...
Saturday, August 12, 2017
احمدبن يوسف کاتب (3)
(م437ق) ابونصر احمدبن يوسف السليکي المنازي الکاتب، سليک به صيغه‌ي تصغير نام مردي بوده که صاحب ترجمه بدو منسوبست و از هويت او اطلاعي در دست نيست،...
Saturday, August 12, 2017
با یک گل بهار نمی‌شود
جوانی بی‌فکر تمام میراثی را که برایش مانده بود به باد داد و دیگر جز بالاپوشی که به تن داشت، چیزی برایش نماند. جوانک روزی پرستویی را که پیش از...
Saturday, August 12, 2017
از چاله به چاه
بیوه‌ای پرکار، خروس‌خوان، کنیزانش را بیدار می‌کرد و آن‌ها را به سر کارهای‌شان می‌فرستاد. زنان برده که خروس را مسئول بیدار کردن صاحب خود، پیش...
Saturday, August 12, 2017
کچل
مردی که مویش رو به سفیدی گذاشته بود، دو دلدار یکی جوان و دیگری سالخورده داشت. زن سالخورده از این‌که دلداری جوان داشته باشد، شرمنده بود و هر وقت...
Saturday, August 12, 2017
حسّ لامسه‌ی مرد نابینا
روزگاری مرد نابینایی زندگی می‌کرد که فقط با لمس حیوانات، نام آن‌ها را می‌گفت. با این‌همه یک‌بار وقتی کسی توله گرگی را در میان دست‌های او گذاشت،...
Saturday, August 12, 2017
برای نهادن چه سنگ و چه زر
مردی خسیس داروندارش را فروخت، با پول آن شمشی طلا خرید و آن را جایی زیر خاک پنهان کرد، امّا او نه فقط شمش طلا که دل و جانش را هم با آن زیر خاک...
Saturday, August 12, 2017
به عمل کار برآید
هموطن‌های ورزشکاری همیشه او را به ضعف و ناتوانی متّهم می‌کردند. از این‌رو ورزشکار به کشور دیگری رفت و مدّتی در آن‌جا زندگی کرد. او پس از آن‌که...
Saturday, August 12, 2017
زیاده‌طلب
هِرمِس به عابدی پرهیزگار غازی داد که تخم طلا می‌گذاشت. امّا مرد، شکیبایی نداشت و نمی‌توانست منتظر ثروتی بماند که آرام‌آرام روی هم انباشته می‌شد....
Saturday, August 12, 2017
از یاد مرگ غافل مشو
کشتی‌ای مسافربری با مسافرانی که به همراه داشت به دریا رفت. امّا همین‌که به دریای بیکران رسید، اسیر توفانی غیرمنتظره شد و همه پنداشتند چیزی به...
Saturday, August 12, 2017
شریک، همیشه شریک است
دو نفر با هم سفر می‌کردند که یکی از آن‌ها تبری را روی زمین دید. همسفرِ مرد گفت: «چه چیز خوبی یافتیم.»
Saturday, August 12, 2017
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
دو دوست با هم سفر می‌کردند که ناگهان خرسی از دور ظاهر شد. یکی از دو مرد خود را به بالای درخت رساند و همان‌جا پنهان شد. دیگری که متوجّه شد چیزی...
Saturday, August 12, 2017
احمدبن مير منشي
قاضي احمدبن شرف الدين حسين حسيني قمي (953- پس از 1015ق) از تاريخ‌نگاران و ادباي دوره‌ي صفويه. اجدادش از عراق به قم مهاجرت کرده و برخي از آنان...
Thursday, August 10, 2017
کيفيت بالاتر از کميّت است
مادّه روباهي به مادّه شيري طعنه زد که هربار فقط يک توله به‌دنيا مي‌آورد. مادّه شير به او گفت: «بله، هربار فقط يک توله به‌دنيا مي‌آورم؛ امّا همان...
Thursday, August 10, 2017
چاره‌ي ساده
رودخانه‌ها دور هم جمع شدند و شکواييه‌اي عليه دريا صادر کردند. آن‌ها گفتند: «چرا وقتي ما با‌ آب‌هاي شيرين و گوارا به داخل تو مي‌ريزيم ما را شور...
Thursday, August 10, 2017
گنج بادآورده
برزگري به هنگام مرگ با خود انديشيد چه کند تا پسرانش پس از او برزگران موفّقي شوند. از اين‌رو همه را نزد خود خواند و به ‌آن‌ها گفت: «فرزندانم،...
Thursday, August 10, 2017
اتّحاد
پسران برزگري هميشه تک‌روي مي‌کردند و با هم اختلاف داشتند. برزگر که سعي مي‌کرد آن‌ها را از اين کار باز‌دارد متوجّه شد حرف‌هايش تأثيري بر آن‌ها...
Thursday, August 10, 2017
خشم افسار گسيخته
کشاورزي، از روباهي که ضرري به او زده بود، کينه به دل گرفته بود. از اين‌رو هنگامي که روباه را به دام انداخت با خود فکر کرد از او سخت انتقام بگيرد....
Thursday, August 10, 2017
برکت در حرکت است
ثروتمندي از اهالي آتن با گروهي از مسافران به سفري دريايي مي‌رفت که ناگهان توفاني درگرفت و کشتي غرق شد. تمام مسافران کشتي سعي مي‌کردند با شنا...
Thursday, August 10, 2017