آلازون
شخصیتی حیله‌گر، زرنگ و پرجنب و جوش که در نمایش‌های قرن هفدهم میلادی لباسهایی چهل‌تکه با پارچه‌های مختلف و لوزی شکل رنگارنگ می‌پوشید و نقش‌های...
Monday, January 30, 2017
آیرون
نوعی بازی خنده‌دار ایرانی که تعدادی بازیکن یک نفر را به اسم اوستا انتخاب می‌کنند. اوستا هر کاری انجام دهد، سایرین هم بدون این که صدایی از آنها...
Monday, January 30, 2017
حکایاتی از اهل حکمت
لقمان حکیم سیاه‌چرده بود. کسی او را به بندگی گرفت و مدّتی خدمت می‌فرمود و از روی آثار علم و حکمت مشاهده می‌نمود. روزی خواجه به رسم امتحان وی...
Sunday, January 29, 2017
در لطایف و مواعظ مشایخ طریقت و علما و ...
مرتعش که یگانه‌ی محققان عراق است و از علمای این طایفه، چنین گفته است که «ابوعبدالله حضرمی را که از کبار صوفیان بود و بیست سال بود که سخن نگفته...
Sunday, January 29, 2017
ذکر حکایاتِ لطیفه‌ی ملوک و نکات ظریفه‌ی سلاطین
در علم و فراست پادشاهان و ظرافت ایشان در توقیعات، ثعلبی آورده که اسکندر به پادشاه هند نوشت: «گمان می‌برم که تو از اشراری.»
Sunday, January 29, 2017
لطائف و طرائفی از اهل بیت (ع)
در فَوائِدُالفُؤاد والدم علیه الرحمه مذکورست که روزی حضرت امیر در میان اصحاب فرمود که «من به همه‌ی عمر خود در حق کسی نه نیکی کرده‌ام نه بدی.»
Sunday, January 29, 2017
حکایت یک کتاب
فخرالدین علی‌صفی در سال 939 هجری قمری به علّت تاخت و تازهای عبیدالله خان ازبک در خراسان و محاصره شهر هرات، که صفی به دلیل سختی‌های جانفرسای اقامت...
Sunday, January 29, 2017
شوخی‌های پیامبر اکرم(ص) با اطرافیان
ثابت شده است که روزی بعضی از کبار صحابه گفتند: «یا رسول الله تو با ما مزاح بسیار می‌کنی.» - یعنی این طریقه، مناسب منصب نبوّت نمی‌نماید.
Sunday, January 29, 2017
زندگی‌نامه‌ی فخرالدّین علی صفی
فخرالدّین علی صفی در شب جمعه بیست و یکم جمادی الاولی سال 867 هجری قمری در سبزوار متولد شد، در خاندانی اهل علم و تصوف. پدربزرگش از فقها و محدّثان...
Sunday, January 29, 2017
مرغ تخم طلا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابای خارکنی بود که زنی داشت و دو تا پسر. اسم یکی را گذاشته بود سعد و یکی را هم...
Sunday, January 29, 2017
چل کلید
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که هفت پسر داشت. روزی پسرها راه افتادند و رفتند شکار. همین که رسیدند، با هم قرار گذاشتند...
Sunday, January 29, 2017
زنی که یازده شکم زایید
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم زن و شوهری بودند و این زنه هر سال می‌زد و حامله می‌شد و بچه‌ای که می‌زایید، دختر...
Sunday, January 29, 2017
شمعدان نقره، شمعدان طلا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم دو تا برادر بودند که تو دو شهر پادشاه بودند. برادر بزرگه، یا به قولی پادشاه اولی...
Sunday, January 29, 2017
سه درویش
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم، سه تا درویش بودند که با هم زندگی می‌کردند و کم و زیاد، هر چی به دست می‌آوردند، با...
Sunday, January 29, 2017
چهل برادر
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود که چهل تا پسر داشت. روزی پسرها کله کردند و رفتند پیش پدرشان و گفتند می‌خواهند زن بگیرند،...
Sunday, January 29, 2017
حلال‌خور
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابایی بود که هر چی درمی‌آورد، خرج شکمش می‌کرد، ‌اما سیرمانی نداشت و مانده بود...
Sunday, January 29, 2017
بخت بیدار
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم جوانی بود به اسم شیرعلی و با این که سن و سالی ازش گذشته بود، با جوان‌ها سنگ بازی...
Sunday, January 29, 2017
بزن بابا، بزن بابا، چه خوب خوب می‌زنی بابا
یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کی نبود. در زمان‌های قدیم یک بابای پیری بود که با زن و پسر و سه دخترش زندگی می‌کرد. روزی این سه تا دختر که...
Sunday, January 29, 2017
شاهرخ و نارپری
روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم پادشاهی بود و این بابا پسری داشت که اسمش شاهرخ بود، ولی مردم به‌اش می‌گفتند شاهرخ شاه. پادشاه و زنش آن...
Sunday, January 29, 2017
خالق آینه سیاه، جزئیات فصل سوم را فاش کرد
تنش درباره ی فصل سوم آینه ی سیاه زمانی ظهور کرد که در حساب توییتری که نشان داده شد به صراحت نوشته شده بود: "86 روز".ما میدانستیم که قرار بود...
Saturday, January 28, 2017