ابزار هدایت در مثنوی
مولانا می‌گوید: احوال ما و آن چه به اراده‌ی حق بر دل‌ها می‌گذرد، مانند دستی است که امور زندگی را می‌گرداند و عبارت نیز مانند ابزاری است که دست...
Sunday, July 10, 2016
مثنوی و بخشیدن اکسیر
به پروردگار عرض می‌کنیم: سخنانی بر زبان ما بگذار که بیان حقایق باشد و تو را به خشم نیاورد و بر ما مهربان‌تر کند. اطلاق سلطان سخن به پروردگار،...
Sunday, July 10, 2016
اسم اعظم و رابطه‌ی معنوی در بیان مثنوی
در میان اسمای پروردگار، «الله» را اسم اعظم دانسته‌اند، اما آن‌چه پیامبران و اقطاب و اوتاد را به کارهای خارق‌العاده توانا می‌سازد، یک کلمه نیست....
Sunday, July 10, 2016
آثار قلم و آثار قدم در مثنوی
«دفتر صوفی»، دل پاک اوست که می‌تواند نقش حقیقت را بپذیرد، نه مثل سیاهی کلمات بر روی کاغذ. مولانا بر این نکته تأکید دارد که برای رسیدن به حقیقت،...
Sunday, July 10, 2016
جود و کرم الهی در مثنوی
برای این‌که جود و بخشش در خارج و در عرصه‌ی وجود، عینیت و ظهور پیدا کند، به دو رکن نیازمند است: 1. بخشنده و جواد؛ 2. بخشش‌پذیر و محتاج. پس همان‌گونه...
Sunday, July 10, 2016
نفحه روح‌بخش مثنوی
پیامبر فرمود: «ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات، إلا فتعرضوا لها؛ پروردگار شما در زمانه‌ی شما نسیم و جلوه‌هایی دارد. به هوش باشید و به سوی این تجلی‌های...
Sunday, July 10, 2016
وقتی آن بی صفت از چشم، حیا را انداخت
وقتی آن بی صفت از چشم، حیا را انداخت با عزیز دل زهرا سر دعوا انداخت.... دید از پیش بنایش به زمین خوردن نیست تازیانه زد و از پشت عبا را انداخت
Sunday, July 10, 2016
مردی غروب کرد
مردی غروب کرد وقتی افق شکست خورشید دیگری جای پدر نشست او یک امام بود هرچند بی قیام او یک رسول بود جبریل شاهد است
Sunday, July 10, 2016
مباد آن‌که عبای تو یک کنار بیفتد
مباد آن‌که عبای تو یک کنار بیفتد میان راه ، تن تو بی اختیار بیفتد تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد
Sunday, July 10, 2016
گوشه‌ای از حرای حجره خویش
گوشه‌ای از حرای حجره‌ی خویش نیمه شب‌ها، خدا خدا می‌کرد طبق رسمی که ارث مادر بود مردم شهر را دعا می‌کرد
Sunday, July 10, 2016
مادر بیا
مادر بیا که گیرد مرغ دلم بهانه گیرد بهانه تو با ذکر عاشقانه مادر بیا نظر کن کز باب خانه من از فتنه زمانه آتش کشد زبانه
Sunday, July 10, 2016
غصه و غم
بسته بر شادىّ و عشرت غصه و غم راه را عقده از غم بر رخ دل بسته راه آه را بر دلم داغى گران باشد كه جانم سوخته مانم آيا با كه گويم اين غم جانكاه...
Sunday, July 10, 2016
فریاد یا زهرا
چنان پیچیده در نای زمان فریاد یا زهرا که داده خرمن هستی ما برباد یا زهرا سرت بادا سلامت ای گل گلزار پیغمبر که بلبل از غم گل از نفس افتاد یا زهرا
Sunday, July 10, 2016
عزاى صادق آل پيمبرست
زين ماتمى كه چشم ملايك ز خون، ترست گويا عزاى صادق آل پيمبرست يا رب چه روى داده، كزين سوگ جانگداز خلقى پريش خاطر و دل‌ها پر آذرست
Sunday, July 10, 2016
صبح محشر
عالم ز آه تیره‌تر از صبح محشر است خون جگر به دیده آل پیمبر است شهر مدینه گشته عزاخانه وجود رخت سیاه بر تن زهرا و حیدر است
Sunday, July 10, 2016
شرح غم
صبا بگو به فاطمه شرح غم زمانه‌ام که خون ز جور دشمنان شد دل غمگنانه‌ام چنان که درب خانه‌ات سوخت در آتش ستم آتش کینه شعله ور گشته به درب خانه‌ام
Sunday, July 10, 2016
شانه‌اش خم بود
همان امام غریبی که شانه‌اش خم بود به روی شناه پیرش غم دو عالم بود میان صحن حسینیه دو چشمانش همیشه خاطره ظهر یک محرم بود
Sunday, July 10, 2016
سال‌ها آب شدم
سال‌ها آب شدم سوخت ز پا تا به سرم آخر ای زهر جفا شعله زدی بر جگرم کشت منصور ستم پیشه ز بیداد مرا کاش می‌کرد دمی شرم ز جد و پدرم
Sunday, July 10, 2016
داغ صادق
داغ صادق شرر سینه‌ام افروخته کرد جگری سوخته یاد از جگر سوخته کرد جگری سوخته کز داغ بر افروخته بود باز هم از اثر زهر جفا سوخته بود
Sunday, July 10, 2016
داغ حضرت صادق
لبالب شد ز خون دل اياغ حضرت صادق دلم چون لاله مى‌سوزد ز داغ حضرت صادق چو در خاك مدينه زائرش منزل كند از جان به هرجا اشك مى‌گيرد سراغ حضرت صادق
Sunday, July 10, 2016