مست تجلی حضرت حق
خداوندا! چشمان ما مست شده و تو، از ما در گذر که بار گناهانمان سنگین گشته است.‌ ای پنهان! به راستی که مشرق و مغرب را پُر کرده‌ای و بر نور آنها...
Sunday, July 3, 2016
بنده پروری
یکی از فقرای با ذوقِ شهر هرات که در سوز و سرمای زمستان از برهنگی خود در رنج و عذاب بود، وقتی چشمش به غلامان عمید (یکی از رجال عصر سلجوقی) افتاد...
Sunday, July 3, 2016
شهود ذات حق از نگاه مثنوی
مایه شادی و اندوه عاشقان، آن محبوب حقیقی است و دستمزد و پاداش خدمت آنان نیز هموست. ملاک کار عاشقان، شهود ذات حق است؛ چه خداوند بر آنان لطف ببارد...
Sunday, July 3, 2016
کیمیای تجلیات جمال الهی در بیان مثنوی
خداوندا! این دل سرگشته و حیران را چاره نما و به این بدن‌هایی که از فرط مجاهده و ریاضت و سنگینی مسئولیت، خمیده شده است، تیر همت و کشش عطا کن.‌...
Sunday, July 3, 2016
رابطه پروردگار با بندگان در بیان مثنوی
سخن درباره رابطه پروردگار با بندگان و توصیف ادراکات بنده‌ی آگاه است. مولانا می‌گوید: آن‌چه بنده از رابطه خود با حق در می‌یابد، ممکن است حقیقتی...
Sunday, July 3, 2016
سرمستان باده حقیقت و معرفت در بیان مثنوی
ای خدای بی‌همتا حال که گوش باطن ما را مطیع و شنوای سخنان والایت کرده‌ای، در حق ما احسان دیگری نما؛ گوش ما را بگیر و ما را بدان محفلی بکشان که...
Sunday, July 3, 2016
عینیت توحید و خلق‌گرایی در مثنوی
کسی که خدا به او گفت: بیمار شدم و تو به عیادتم نیامدی، فقط بنده‌ام رنجور نشد، بلکه من (خالق) نیز بیمار شدم. اشاره دارد به حدیث: «ان الله یقول...
Sunday, July 3, 2016
خوب و بد آفرینش نشانه خداوندی
مولانا می‌گوید: پدیده‌های آفرینش، زشت و زیبا، همه نشانه‌ی قدرت و فضل الهی است. این در نظر ما و بر پایه‌ی سود و زیان ماست که چیزی زشت یا زیبا...
Sunday, July 3, 2016
توحید عاشقانه و تنزیه عالمانه در مثنوی
«چارق» نوعی کفش است که چوپانان می‌پوشیدند و بندی داشت که به مچ پا می‌بستند. «مدبر شدی» یعنی بدبخت شدی، حرفی زدی که خدا از تقصیر تو نمی‌گذرد....
Sunday, July 3, 2016
میناگر هستی در بیان مثنوی
به پروردگار عرض می‌کنیم: سخنانی بر زبان ما بگذار که بیان حقایق باشد و تو را به خشم نیاورد و بر ما مهربان‌تر کند. اطلاق سلطان سخن به پروردگار...
Sunday, July 3, 2016
شاهدی بر هستی مطلق در مثنوی
سخن از زیبایی‌های طبیعت و رویش سبزه و گل و آوای پرندگان می‌باشد و نیز این که همه‌ی اینها از آثار قدرت حق است. «آن حله‌ها» همین زیبایی‌ها و پدیده‌های...
Sunday, July 3, 2016
بینش توحیدی در مثنوی
هستی یکی بیش نیست و آن چه هست خداست. جلوه‌های گوناگون این هستیِ مطلق در عالم ماده و تعین متعدد است و ما این نمودها را به چشم ظاهر می‌بینیم. در...
Sunday, July 3, 2016
یاری رسد
باشد كه روزگاري، ياري رسد ز ياري بر جانب محبان، چون افتدش گذاري دل‌خسته و حزينم، لختي خوشي نبينم يار دلم بود غم، هر جا به هر دياري
Sunday, July 3, 2016
یاد زما می‌کردی
کاش از لطف شبی یاد ز ما می‌کردی یاد از عاشق افتاده ز پا می‌کردی کاش بیمار فراقت که ز پا افتاده با نگاه ملکوتی تو دوا می‌کردی
Sunday, July 3, 2016
همه هست آرزويم
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویى چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویى؟! به کسى جمال خود را ننموده‏اى و بینم همه جا به هر زبانى، بود از تو...
Sunday, July 3, 2016
هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم
هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم؟ من اگر این همه بیدار نباشم چه کنم؟ گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است خون‌جگر از غمت ای یار نباشم چه کنم؟
Sunday, July 3, 2016
هديه خدايى!
طاووس كبريايى! اى هديه خدايى! تو ديدنى‏ترينى، اى ديدنى، كجايى؟ هر ديده مست راهت، غمديده در پناهت خشكيده ياس عالم در حسرت جدايى
Sunday, July 3, 2016
هجر يار
دل ضعيف من از هجر يار مي‌نالد بهانه كرده همين، زار و زار مي‌نالد ز تنگناي قفس مرغ پر شكسته يقين جهيده بر سر هر شاخسار مي‌نالد
Sunday, July 3, 2016
وجود من
کو آتشی که شعله زند بر وجود من کو شعله‌ای که آب کند تار و پود من دل سوزد از شراره بی اعتناییت جانا عنایتی بنما بر وجود من
Sunday, July 3, 2016
واژه غم، تفسیر نگاه
دو چشمم، مرمرین از بارش غم بود، باور کن و پشتم از غم هجران تو خم بود، باور کن میان بیت بیت شعر من بغضی نهان می‌شد وجودم غرق در، دریای ماتم بود،...
Sunday, July 3, 2016