کوچ اجباري
زمزمه هاي جنگ در بين مردم شهر پيچيده بود. برادرم عضو جهاد سازندگي بود و ما را به زمين هاي خسرو آباد برد و عراق را نشان مان داد. نيروهاي عراقي...
Tuesday, January 19, 2010
چند بار « يا حسين » گفت و به کما رفت
مدت کوتاهي بود که با جانباز عزيز، جناب کلهر آشنا شده بوديم و قصد داشتيم براي شنيدن خاطراتش از جنگ به سراغش برويم که خبر رسيد که حالشان خراب شده...
Tuesday, January 19, 2010
گلوله هايي که به هدف خوردند
روزهاي اول جنگ، وضع بسيج و سپاه زياد خوب نبود. چون امکانات خاصي در اختيار نداشتند. کل سپاه خراسان در آن ابتدا در دو گردان ابوذر و حر خلاصه مي...
Tuesday, January 19, 2010
شهادت با سرب مذاب
شهيد « مرتضي توپ چي » معلم ما بود . من تحت تأثير اين معلم بزرگوار در مسير انقلاب قرار گرفتم. تقريباً دو سال قبل از پيروزي انقلاب ،از سن سيزده...
Tuesday, January 19, 2010
من و چاخان چي هاي محله
آقا جان ترش کرد و گفت: رو حرف من حرف نيار . بچه هم بچه هاي قديم. مي بيني حاج خانم؟ مادرم که از سر صبح درحال اشک ريختن و آبغوره گيري بود، يک...
Tuesday, January 19, 2010
جراحت در اسارت
ياري دهنده روح و روان دوستان بود . خنده بر لبان بچه ها مي نشاند. اسمش ناصر بود و از بچه هاي لشکر 27 که در محل هاشمي تهران سکونت داشت. حاضر جواب...
Tuesday, January 19, 2010
تصوير تاريک و گل هاي آفتابگردان
پاسخ سردار سعيد قاسمي درباره واقعه اعزام قواي محمد رسول الله (ص) به لبنان فبشر عبادالذين يستمعون القول و يبتعون احسنه؛ پس بشارت ده به بندگاني...
Tuesday, January 19, 2010
اسلحه ي سري !
فرمانده اردوگاه اسراي ايراني، با بهت و حيرت به تکه کاغذي که يکي از سربازهايش جلوي چشمان او گرفته بود خيره شده بود و لام تا کام حرفي نمي زد. سرباز...
Sunday, January 17, 2010
دروغ شاخدار
هميشه دلش مي خواست مثل دايي احمد منتظر آمدنش باشند. هر جا مي رفت حوصله ي همه را سر مي برد. يعني دلش مي خواست اين طوري شود اما... عمه، خاله، مادربزرگ...
Sunday, January 17, 2010
داستانک (3)؛ قانون
دل توي دلم نبود. بيشتر از يک ماه بود که از خانواده هايمان دور بوديم. رفتيم پيش فرمانده صحبت کرديم و از او اجازه گرفتيم که يک سري به خانواده هايمان...
Sunday, January 17, 2010
داستانک ( 4 )؛ تانک
يکدفعه ديديم يک تانک عراقي از دور چرخيد و دور زد و يک راست آمد طرف ما. هر کسي به سويي دويد. آماده شديم که تانک را بزنيم. تانک، وقتي که به نزديکي...
Sunday, January 17, 2010
داستانک (2)؛ پوتین
روبه رو،یک میدان مین بود. رزمنده ها باید عبور می کردند. فرصتی نبود.چند نفر داوطلب شدند که راه را بازکنند. در میان داوطلب های رزمنده ی بسیجی،یک...
Sunday, January 17, 2010
داستانک (1) نگهبانی با کلوخ!
شب،توی سنگر نشسته بودیم و چرت می زدیم. آن شب، مهتاب عجیبی بود. فرمانده آمد داخل سنگر،گفت:« این قدر چرت نزنید. تنبل می شوید. به جای این کار بروید...
Sunday, January 17, 2010
آيت الله خميني (ره) و جهان معاصر
تاريخ كهن و معاصر جهان با نام‌هاي بسياري از دانشمندان، ادبا و فلاسفه ارزشمند عصر و آثار پربهايي كه هر يك از آنها بر جاي نهاده‌اند و يا خدمات...
Sunday, January 17, 2010
سخنرانى مقام معظم رهبرى در جمع رزمندگان اسلام
جهاد فى‏سبيل‏الله كه اين همه داراى فضيلت است شرط اصلى‏اش اين است كه در راه خدا باشد. اگر تلاشى انجام بگيرد و اين تلاش با فداكارى توام باشد؛ اما...
Sunday, January 17, 2010
جنگ ؛ سيم ارتباطي امام با تك‌تك مسلمانان دنيا
در تابستان سال 1370، مصادف با يازدهمين هفته دفاع مقدس، يادگار حضرت امام ، مرحوم حاج سيد احمد خميني در گفتگويي با روزنامه جمهوري اسلامي به ذكر...
Sunday, January 17, 2010
خداوندا ! نجاتم بده از دوري شهدا
خداوندا فقط مي‌خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا...
Sunday, January 17, 2010
وصيت نامه شهيدي كه تربتش بوي مشك مي‌دهد
مزار شهيد سيد احمد پلارك در ميان سي هزار شهيد آرميده در اين گلزار شهدا از ويژگي بارزي برخوردار است كه باعث ازدحام هميشگي زائران مشتاق بر گرد...
Sunday, January 17, 2010
شهيد صياد شيرازي به روايت خواهرش
نسبت‌ به‌ ايشان‌ يك‌ نوع‌ دوست‌ داشتن‌ توأم‌ با احترام‌ و محبت‌ داشتيم‌،به‌ زباني‌ ديگر،اين شهيد يك‌ جذبه‌ خاصي‌ داشت و براي‌خواهر و برادرها...
Sunday, January 17, 2010
من جنازه « حاج همت » را شناسايي كردم
لشكر را از طلاييه كشيدند عقب و فرستادند جزيره مجنون. يك حاج همت بود و يك جزيره. از آن روزي كه لشكر را آورد توي جزيره، اميد همه به او بود. بي‌خود...
Sunday, January 17, 2010