اين دو عكس را داخل قبرم بگذاريد!
بهترين عكسي كه زمان جنگ گرفتم، همين عكس شهيد مصطفي علي عسگري است؛ خيلي ساده، ولي همراه با صداقت و اثرگذاري بي‌نظير. توي چهره‌اش نشان از يك تحول...
Tuesday, May 8, 2012
اسمش را رقيه گذاشت!
شش سالش بود، كنار گلزار شهداي شهيدآباد بازي مي‌كرد. گفتم: رقيه، بيا بنشين مي‌خواهم با تو حرف بزنم، ديگر خواستم حقيقتش را به او بگويم. گفتم: رقيه‌جان...
Tuesday, May 8, 2012
مو بچه شطم
هيچ‌كس جعفر را بيكار نديد. يا در مأموريت انهدام جاده و پل بود؛ يا با مين‌كوب در ميدان‌هاي هويزه و سوسنگرد و بستان بود يا با دست‌هاي روغني در...
Monday, May 7, 2012
گمان نكن بي صاحبم؛ او مي‌آيد
بالاي سرش آمدم. ديدم شكمش كاملاً پاره شده و همة روده‌هايش بيرون ريخته. با يك دست روده‌هايش را گرفته بود تا خودش را به ما برساند. سرش را توي دست‌هايم...
Monday, May 7, 2012
عاشورا را به چشم ديدم
نفر اول مسابقات شد و به رسم كشتي با چوخة خراسان، پهلوان ناميده شد؛ عنواني كه حتي در جنگ هم همراه او بود و در روزهاي نخست حضورش در نبرد سوسنگرد،...
Monday, May 7, 2012
قصه يک خبرنگار از قلم افتاده!
حالا بگذريم از کوتاهي برخي که زندگي نه شهيد خبرنگار استان کرمان را چاپ کرده اند و بعد تازه فهميده اند که اِاِاِ! شهيد محمد طائي هم خبرنگار بوده...
Monday, May 7, 2012
پرواز نکردن، چيزي مثل مردن است
تقارن و برازندگي نام، از آن نعمت هاي خداوند است که نصيب هر کسي نمي شود. هر رستمي، رستم دستان نيست و هر فرهادي، يک عاشق پيشه با همت بلند نمي شود....
Tuesday, May 1, 2012
محل شهادتِ شهيد چمران
تنها بودم. غريب بودم. هيچ دست مهرباني، به سرم كشيده نمي شد. هيچ پاي آشنايي، روي خاك پر از زخمم، گام نمي زد. هيچ دلي با من درد دل نمي كرد. صدا...
Monday, April 30, 2012
نبردهای کردستان
نيروهاي عراقي پاسگاه هاي ژاندارمري هدايت، پرويز خان، تنگ آب، نفت شهر، سومار و مهران را زير آتش می‌گرفتند. علي و نيروهايش تا پاسگاه مهران را تحت...
Sunday, April 22, 2012
فرمانده کل نیروی زمینی ارتش
بعد از عزل بني صدر از رياست جمهوري، محمد علي رجايي به رياست جمهوري انتخاب شد. هنوز دوره‌ی عزل صیاد شیرازی ادامه داشت که به دفتر رئيس جمهور احضار...
Sunday, April 22, 2012
فتح خرمشهر
-پنج هزار کيلومتر از خاک تصرف شده مان، آزاد شد. حدود پنج هزار نفر اسير گرفته‌ایم، اما هنوز به هدف اصلي مان که آزادي خرمشهر است، نرسیده‌ایم. مردم...
Sunday, April 22, 2012
صیاد و ضدانقلاب
-می‌بینید! بعضی‌ها می‌گویند خبري نيست. دلشان خوش است. به نظر من برويم يک جايي و بنشينم با هم در خصوص اين موضوع گپي بزنيم. فکر می‌کنم، همين روزهاست...
Sunday, April 22, 2012
فتح ارتفاعات
نيروها ساعت هفت و نيم شب حرکت کردند. قرار بود ساعت دوازده و نيم حمله را با رمز يازهرا (س) شروع کنند. صیاد شیرازی به اتاق جنگ برگشت. يکي از اطلاعاتی‌ها...
Sunday, April 22, 2012
صیاد و بنی صدر
علي گفت و به لندروري که از سمت چپ و در جهت مخالف آن‌ها حرکت می‌کرد، نگاهي انداخت. سرعت هر دو اتومبيل طوري بود که علي فقط به لندروري که به طرفشان...
Sunday, April 22, 2012
صیاد و انقلاب
کلاس نقشه خواني که تمام شد، تو راهرو ايستاد. خبر حادثه هفده شهريور مغزش را داغ کرده بود. سر به ديوار تکيه کرد و با خود انديشيد کار براي نظام...
Sunday, April 22, 2012
صیاد در امریکا
با دختر عمويش ازدواج کرد و او را به تهران آورد. نيروي زميني براي افسرانش دوره هاي آموزشي زبان انگليسي گذاشته بود. علي از لشکر 81 انتخاب شد و...
Sunday, April 22, 2012
رد پای گلوله
در قرارگاه نشسته بود که بي قراري به جانش ريخت. با آنکه صیاد شیرازی، اغلب یادداشت‌هایش را قبل يا بعد از نماز صبح می‌نوشت، شروع کرد به نوشتن. از...
Sunday, April 22, 2012
صیاد در ارتش شاهنشاهی
ايستاده بود جلو محوطه‌ی بيروني راه آهن، انتظار آمدن قطار تهران -گرگان را می‌کشید تا راهي شهري شود که فرزند و عيال و خانمانش را آنجا گذاشته بود....
Sunday, April 22, 2012
بازگشت به خانه
حکم عضويت در شوراي عالي دفاع را که گرفت، دلش روشن شد. بعد از از دست دادن ارتفاعات موبرا و ممي خلان در منطقه‌ی والفجر 9 و ارتفاعات شاخ تاجر و...
Sunday, April 22, 2012
آزادی بستان
دوباره صداي فرمانده عراقي تو بي سيم پيچيد که پيشروي هيجان انگيزش را و عبور از پل سابله را خبر می‌داد. هياهوي شادي پيچيد و چند لحظه بعد کسي خبر...
Sunday, April 22, 2012