هو عباس قلی خان بن زین العابدین خان چاپار باشی ، التبریزی ، الخوئی ، المشهور بمظهر .من فضلاء وشعراء ایران فی القرن الثالث عشر الهجری .نشا وتعلم فی تبریز ، ، وتوفی فی طهران عن عمر لم یتجاوز الثلاثین سنة ، وکان على قید الحیاة سنة 1263 هـ .
له (دیوان شعر) ، ومن شعره :
آن سیه زلف سر زلف گر از هم بگشاید***تا أبد باد عبیر آورد وغالیه ساید
دیده اندر قدمش داشتم وگفت چه خواهى***گفتمش پاى بدین خوبى بر خاک نشاید
گفته بودى نگشادیده سحر حز که برویم***صبح ترسم نتو آیى نه مرا دیده گشاید
شکرى نیست در این شهر بجز شهد لبانت***مگس آن چاره ندارد که به سویت نگراید
تو پریزاده سر زلف به هرکس که نمایى***به ولاى تو که دیوانه شود سلسله خاید
وله أیضاً :
عالمى نیست بجز دوست همه عالم از اوست***نتوان گفت به عالم که همه عالم از اوست
عین شرک است نه توحید که سعدى گوید***به جهان خرم از آنم که همه عالم ازاوست
المراجع :
الذریعة ج9 قسم3 ص1063 وص1064 ، تاریخ خوی (فارسی) ص242 ـ ص245 ، دانشمندان آذربایجان (فارسی) ص349 ، ریحانة الأدب (فارسی) ج5 ص329 ، فرهنگ شاعران زبان پارسى (فارسی) ص525 وص526 ، فرهنگ سخنوران (فارسی) ص550 .