المسیر الجاریه :
می خزد بر روی دفتر با خطی پر غم قلم مهدوی

می خزد بر روی دفتر با خطی پر غم قلم

می خزد بر روی دفتر با خطی پر غم قلم<br /> گوییا او هم شده از هجر دلبر داغدار<br /> شهر را غربت گرفته سرخ گشته آسمان<br /> آه بلبل هم بنالد گوییا بر شاخسار<br />
یک شب سرد و دلی پر درد و چشمی اشکبار مهدوی

یک شب سرد و دلی پر درد و چشمی اشکبار

یک شب سرد و دلی پر درد و چشمی اشکبار<br /> ظلمت و تاریکی و شمعی خموش و هجر یار<br /> خانه ای پر حسرت و پر از غم و پر از سکوت<br /> دل پر است از عقده ها و نعره ی دیوانه وار<br />
عمری است که من محو تماشای تو هستم مهدوی

عمری است که من محو تماشای تو هستم

عمری است که من محو تماشای تو هستم<br /> عمری است که از ناز تو در شور و نشاطم<br /> عمری است که من وصف صفات تو نویسم<br /> اندر خم یک کوچه ی آن شهر صفاتم<br />
عمری است که با عشق تو در قید حیاتم مهدوی

عمری است که با عشق تو در قید حیاتم

عمری است که با عشق تو در قید حیاتم<br /> عمری است که از دست تو خواهان براتم<br /> عمری است که هم چون گل یاسی به در و دشت<br /> تو جلوه گری، من همه محو وجناتم<br />
مسیح هم دگر از غیبت تو می نالد مهدوی

مسیح هم دگر از غیبت تو می نالد

مسیح هم دگر از غیبت تو می نالد<br /> درون صومعه ها جمکران بنا کردند<br /> برای آمدنت، ساعت شنی کوک است<br /> گذشت این همه صحرا، که نینوا کردند<br />
بگو که غیبت تو کِی موجه است آقا مهدوی

بگو که غیبت تو کِی موجه است آقا

بگو که غیبت تو کِی موجه است آقا<br /> در آستانه ی تقویم، جمعه جا کردند<br /> خبر که نیست از اتمام غیبتت حتی<br /> بگو مگوی دلم هی چرا چرا کردند<br />
هزار شعر نگفته مرا رها کردند مهدوی

هزار شعر نگفته مرا رها کردند

هزار شعر نگفته مرا رها کردند<br /> و حرفهای دلم، سکته نا به جا کردند<br /> نبودنت همه جا هست و بیقرار توام<br /> مدار بی درجه! نقطه استوا کردند<br />
آن چنان داغ تو بر روی دلم سنگین است مهدوی

آن چنان داغ تو بر روی دلم سنگین است

آن چنان داغ تو بر روی دلم سنگین است<br /> که بهار فرجت حسرت فروردین است<br /> محض امسال نه... این غصه ی چندین قرن است<br /> قصّه ی درد فراق تو غمی دیرین است<br />
امسال هم گذشت ولی یار بر نگشت مهدوی

امسال هم گذشت ولی یار بر نگشت

امسال هم گذشت ولی یار بر نگشت<br /> آشفته ام که ماه شب تار بر نگشت<br /> گفتم دوای درد من از راه می رسد<br /> امّا طبیب این دل بیمار بر نگشت<br />
آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست مهدوی

آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست

آمد بهار و بی گل رویت بهار نیست<br /> باد صبا مباد چه پیغام یار نیست<br /> بی روی گلعذار مخوانم بلاله زار<br /> بی گل نوای بلبل و شور هزار نیست