المسیر الجاریه :
#اس ام اس امام زمان در راسخون
#اس ام اس امام زمان در مقالات
#اس ام اس امام زمان در فیلم و صوت
#اس ام اس امام زمان پرسش و پاسخ
#اس ام اس امام زمان در مشاوره
#اس ام اس امام زمان در خبر
#اس ام اس امام زمان در سبک زندگی
#اس ام اس امام زمان در مشاهیر
#اس ام اس امام زمان در احادیث
#اس ام اس امام زمان در ویژه نامه
می رسد نوری که خورشید ست و ماه
می رسد نوری که خورشید ست و ماه<br />
می رسد عدلی که امید ست و جاه<br />
نام او در کام عشق سوداگر است<br />
می رسد عشقی که میلاد ست و ماه
مردی رسد که میدهد عشق و امید و گل
مردی رسد که میدهد عشق و امید و گل<br />
مردی ست از صلاله ی نور، از تبار سبز<br />
امروز اگرچه حال جهان بی قراری است<br />
فردا جهان رسد به سر یک قرار سبز
هر انتظار، خاصه این انتظار سبز
هر انتظار، خاصه این انتظار سبز<br />
دارد نوید رویش و عطر بهار سبز<br />
در انتهای سلطه ی شبهای تیره، سرد<br />
خورشید گرم صبح دمد از دیار سبز<br />
شکست خلوت آدینه ها به زمزم اشک
شکست خلوت آدینه ها به زمزم اشک<br />
چقدر بی تو به حسرت دلم لبالب شد<br />
نسیم نرگسی از گلشنی نمی خیزد<br />
که تا به دامنش اندوه من بیامیزد<br />
چقدر بی تو به غربت شکست خاطر خاک
چقدر بی تو به غربت شکست خاطر خاک<br />
نیامدی و عطش درعطش زبانه کشید<br />
نیامدی و زمین شعله شعله درتب شد<br />
نشست خاطر آیینه ها به آه ملال
دلم برای تو تنگ است ای سرا پا خوب
دلم برای تو تنگ است ای سرا پا خوب<br />
دلم برای تو تنگ است مثل تنگ غروب<br />
چه لحظه های غریبی که بی تو میگذرند<br />
چه روزگارعجیبی است بی تو ای محبوب<br />
بیا که دل به امید تو بستم آقا جان
بیا که دل به امید تو بستم آقا جان <br />
وزین عمل به خدا مست مستم آقا جان<br />
به هر چه دل بسپردم پس از یکی دو سه روز <br />
به اعتبار تو آن را گسستم آقا جان<br />
تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق
تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق<br />
تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها<br />
قــیامِ حتمی عشقی ، قـعود در قلبم<br />
ســرادقات جمـال ِ تو ، جنت المـأوا<br />
بیاکه بی تو چه سرد است فصل ایمانم<br />
و...
تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا
تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا<br />
بـرای آمـدنت نـدبه خوانده ام ؛ آقا<br />
خدا کــند که بتـابی به باور مـردم<br />
و گل کنی به بلنــدی عشق در دلها<br />
ساعت رسیده رأس قرارِ دوازده
ساعت رسیده رأس قرارِ دوازده<br />
دردی نشسته گوشه کنار دوازده<br />
خورشید رفته عشق بیارد برایمان<br />
در پشت ابر مانده تبار دوازده<br />