زهي خورشيد را داده رخ تو حسن و زيبايي
زهي خورشيد را داده رخ تو حسن و زيبايي شاعر : سيف فرغاني در لطف تو کس بر من نبندد گر تو بگشايي زهي خورشيد را داده...
Wednesday, March 23, 2011
دل در غم چون تو بي‌وفايي
دل در غم چون تو بي‌وفايي شاعر : سيف فرغاني در بستم و مي‌کشم جفايي دل در غم چون تو بي‌وفايي چون عمر نمي‌کني وفايي...
Wednesday, March 23, 2011
تو قبله‌ي دل و جاني چو روي بنمايي
تو قبله‌ي دل و جاني چو روي بنمايي شاعر : سيف فرغاني به طوع سجده کنندت بتان يغمايي تو قبله‌ي دل و جاني چو روي بنمايي...
Wednesday, March 23, 2011
الا اي شمع دل را روشنايي
الا اي شمع دل را روشنايي شاعر : سيف فرغاني که جانم با تو دارد آشنايي الا اي شمع دل را روشنايي ميان جان و تن رسم...
Wednesday, March 23, 2011
ديده تحمل نمي‌کند نظرت را
ديده تحمل نمي‌کند نظرت را شاعر : سيف فرغاني پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را ديده تحمل نمي‌کند نظرت را ملک دو...
Wednesday, March 23, 2011
عشق سلطان کرد بر ملک سخن راني مرا
عشق سلطان کرد بر ملک سخن راني مرا شاعر : سيف فرغاني ز آن کنند ارباب معني بنده فرماني مرا عشق سلطان کرد بر ملک سخن...
Wednesday, March 23, 2011
گر سايه‌ي جمال تو افتد بر آفتاب
گر سايه‌ي جمال تو افتد بر آفتاب شاعر : سيف فرغاني فايض شود ز پرتو او بي مر آفتاب گر سايه‌ي جمال تو افتد بر آفتاب...
Wednesday, March 23, 2011
بيا بلبل که وقت گفتن تست
بيا بلبل که وقت گفتن تست شاعر : سيف فرغاني چو گل ديدي، گه آشفتن تست بيا بلبل که وقت گفتن تست کزين پس راستي در...
Wednesday, March 23, 2011
برون زين جهان يک جهاني خوش است
برون زين جهان يک جهاني خوش است شاعر : سيف فرغاني که اين خار و آن گلستاني خوش است برون زين جهان يک جهاني خوش است...
Wednesday, March 23, 2011
دنيا که من و تو را مکان است
دنيا که من و تو را مکان است شاعر : سيف فرغاني بنگر که چه تيره خاکدان است دنيا که من و تو را مکان است از بهر عذاب...
Wednesday, March 23, 2011
آن خداوندي که عالم آن اوست
آن خداوندي که عالم آن اوست شاعر : سيف فرغاني جسم و جان در قبضه‌ي فرمان اوست آن خداوندي که عالم آن اوست کيت عز...
Wednesday, March 23, 2011
که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت
که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت شاعر : سيف فرغاني که خسته نيستش از نيش هجر يار انگشت که کرد در عسل عشق آن نگار انگشت...
Wednesday, March 23, 2011
درين دور احسان نخواهيم يافت
درين دور احسان نخواهيم يافت شاعر : سيف فرغاني شکر در نمکدان نخواهيم يافت درين دور احسان نخواهيم يافت درو عدل...
Wednesday, March 23, 2011
اي که ز من مي‌کني سال حقيقت
اي که ز من مي‌کني سال حقيقت شاعر : سيف فرغاني من چو تو آگه نيم ز حال حقيقت اي که ز من مي‌کني سال حقيقت نطق زبان...
Wednesday, March 23, 2011
اي مرد فقر! هست تو را خرقه‌ي تو تاج
اي مرد فقر! هست تو را خرقه‌ي تو تاج شاعر : سيف فرغاني سلطان تويي که نيست به سلطانت احتياج اي مرد فقر! هست تو را...
Wednesday, March 23, 2011
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد شاعر : سيف فرغاني هم رونق زمان شما نيز بگذرد هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد بر دولت...
Wednesday, March 23, 2011
چه خواهد کرد با شاهان ندانم
چه خواهد کرد با شاهان ندانم شاعر : سيف فرغاني که با چون من گدايي عشقت اين کرد چه خواهد کرد با شاهان ندانم چو...
Wednesday, March 23, 2011
خسروا خلق در ضمان تواند
خسروا خلق در ضمان تواند شاعر : سيف فرغاني طالب سايه‌ي امان تواند خسروا خلق در ضمان تواند که بسي خلق در ضمان تواند...
Wednesday, March 23, 2011
کم خور غم تني که حياتش به جان بود
کم خور غم تني که حياتش به جان بود شاعر : سيف فرغاني چيزي طلب که زندگي جان به آن بود کم خور غم تني که حياتش به جان...
Wednesday, March 23, 2011
در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود
در عجبم تا خود آن زمان چه زمان بود شاعر : سيف فرغاني کمدن من به سوي ملک جهان بود؟! در عجبم تا خود آن زمان چه زمان...
Wednesday, March 23, 2011