گوهر روح بود خواجه وزير
گوهر روح بود خواجه وزير شاعر : سنايي غزنوي ليک محبوس مانده در تن خويش گوهر روح بود خواجه وزير باز پريد سوي معدن...
Wednesday, March 23, 2011
گفت بر دوخته مرا شعري
گفت بر دوخته مرا شعري شاعر : سنايي غزنوي خواجه خياطي از سر فرهنگ گفت بر دوخته مرا شعري قافيت همچو چشم سوزن تنگ...
Wednesday, March 23, 2011
اي محمد نام و احمد خلق و محمودي شيم
اي محمد نام و احمد خلق و محمودي شيم شاعر : سنايي غزنوي محمدت را همچنان چون ملک را تيغ و قلم اي محمد نام و احمد خلق...
Wednesday, March 23, 2011
ما فرش بزرگي به جهان باز کشيديم
ما فرش بزرگي به جهان باز کشيديم شاعر : سنايي غزنوي صد گونه شراب از کف اقبال چشيديم ما فرش بزرگي به جهان باز کشيديم...
Wednesday, March 23, 2011
اي خرد را جمال و جان را زين
اي خرد را جمال و جان را زين شاعر : سنايي غزنوي ذکر و شعر توام چو دين و چو دين اي خرد را جمال و جان را زين به...
Wednesday, March 23, 2011
اي جمال معاشران چونست
اي جمال معاشران چونست شاعر : سنايي غزنوي آن دو حمال گام گستر تو اي جمال معاشران چونست عرش و فرش از لحاف و بستر...
Wednesday, March 23, 2011
خواجه سلام عليک کو لب چون نوش او
خواجه سلام عليک کو لب چون نوش او شاعر : سنايي غزنوي پسته‌ي دربار او لعل گهر پوش او خواجه سلام عليک کو لب چون نوش...
Wednesday, March 23, 2011
خواجه غلط کرده است در چه؟ در ابروي او
خواجه غلط کرده است در چه؟ در ابروي او شاعر : سنايي غزنوي زان که نسازد همي قبله‌ي دل سوي او خواجه غلط کرده است در...
Wednesday, March 23, 2011
رفت قاضي بلمعالي اي سنايي آه کو
رفت قاضي بلمعالي اي سنايي آه کو شاعر : سنايي غزنوي همچو دل جانت بر آن صدر جهان همراه کو رفت قاضي بلمعالي اي سنايي...
Wednesday, March 23, 2011
ايا کشيخان بد اصل اي سه بوسش
ايا کشيخان بد اصل اي سه بوسش شاعر : سنايي غزنوي علي نامي دريغ اين نام بر تو ايا کشيخان بد اصل اي سه بوسش بتر...
Wednesday, March 23, 2011
اي چو ماهي نشسته در خرگاه
اي چو ماهي نشسته در خرگاه شاعر : سنايي غزنوي وز تو خرگاه چون سپهر از ماه اي چو ماهي نشسته در خرگاه منم و يک خر...
Wednesday, March 23, 2011
با خود از خاک بر فلک برده
با خود از خاک بر فلک برده شاعر : سنايي غزنوي گر کسان گرسنه گرد تو در با خود از خاک بر فلک برده پس اگر بر پريده...
Wednesday, March 23, 2011
علم و عمل خواجه اسماعيل شنيزي
علم و عمل خواجه اسماعيل شنيزي شاعر : سنايي غزنوي ما را ز نه چيزي برسانيد به چيزي علم و عمل خواجه اسماعيل شنيزي ...
Wednesday, March 23, 2011
اي لاف زني که هر کجا هستي
اي لاف زني که هر کجا هستي شاعر : سنايي غزنوي قصه ز روزن و سراي آري اي لاف زني که هر کجا هستي از بهر نظاره روي...
Wednesday, March 23, 2011
معجز معجزي پديد آمد
معجز معجزي پديد آمد شاعر : سنايي غزنوي چون فروريد قوم او پسري معجز معجزي پديد آمد بي‌زماني دراز و بي‌خبري ...
Wednesday, March 23, 2011
شد باز گهر طبع گهرزاي معزي
شد باز گهر طبع گهرزاي معزي شاعر : سنايي غزنوي شد يار فلک عقل فلکساي معزي شد باز گهر طبع گهرزاي معزي در ماتم طبع...
Wednesday, March 23, 2011
سخن را به خواب اندرون دوش گفتم
سخن را به خواب اندرون دوش گفتم شاعر : سنايي غزنوي که گر شدي معزي تو دايم همي زي سخن را به خواب اندرون دوش گفتم ...
Wednesday, March 23, 2011
اي سه بوسش به آدمي ناژي
اي سه بوسش به آدمي ناژي شاعر : سنايي غزنوي زن تو راستست و تو کاژي اي سه بوسش به آدمي ناژي وز عوانان ملين و باژي...
Wednesday, March 23, 2011
مرا شهابي گر هجو کرد صد خروار
مرا شهابي گر هجو کرد صد خروار شاعر : سنايي غزنوي نيافت خواهد پاسخ ز لفظ من تنگي مرا شهابي گر هجو کرد صد خروار ...
Wednesday, March 23, 2011
تابوت مرا باز کن اي خواجه زماني
تابوت مرا باز کن اي خواجه زماني شاعر : سنايي غزنوي وز صورت ما بين ز رخ دوست نشاني تابوت مرا باز کن اي خواجه زماني...
Wednesday, March 23, 2011