جماعتي به همين آب چشم بيروني
جماعتي به همين آب چشم بيروني شاعر : سعدي نظر کنند و ندانند کتشم در توست جماعتي به همين آب چشم بيروني مراد خاطر...
Wednesday, March 23, 2011
سرمست درآمد از درم دوست
سرمست درآمد از درم دوست شاعر : سعدي لب خنده زنان چو غنچه در پوست سرمست درآمد از درم دوست در خود به غلط شدم که...
Wednesday, March 23, 2011
سفر دراز نباشد به پاي طالب دوست
سفر دراز نباشد به پاي طالب دوست شاعر : سعدي که زنده ابدست آدمي که کشته اوست سفر دراز نباشد به پاي طالب دوست چه...
Wednesday, March 23, 2011
کس به چشم در نمي‌آيد که گويم مثل اوست
کس به چشم در نمي‌آيد که گويم مثل اوست شاعر : سعدي خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست کس به چشم در نمي‌آيد که...
Wednesday, March 23, 2011
يار من آن که لطف خداوند يار اوست
يار من آن که لطف خداوند يار اوست شاعر : سعدي بيداد و داد و رد و قبول اختيار اوست يار من آن که لطف خداوند يار اوست...
Wednesday, March 23, 2011
خورشيد زير سايه زلف چو شام اوست
خورشيد زير سايه زلف چو شام اوست شاعر : سعدي طوبي غلام قد صنوبرخرام اوست خورشيد زير سايه زلف چو شام اوست زيرا...
Wednesday, March 23, 2011
آن که دل من چو گوي در خم چوگان اوست
آن که دل من چو گوي در خم چوگان اوست شاعر : سعدي موقف آزادگان بر سر ميدان اوست آن که دل من چو گوي در خم چوگان اوست...
Wednesday, March 23, 2011
ز هر چه هست گزيرست و ناگزير از دوست
ز هر چه هست گزيرست و ناگزير از دوست شاعر : سعدي به قول هر که جهان مهر برمگير از دوست ز هر چه هست گزيرست و ناگزير...
Wednesday, March 23, 2011
صبحي مبارکست نظر بر جمال دوست
صبحي مبارکست نظر بر جمال دوست شاعر : سعدي بر خوردن از درخت اميد وصال دوست صبحي مبارکست نظر بر جمال دوست برخاستم...
Wednesday, March 23, 2011
گفتم مگر به خواب ببينم خيال دوست
گفتم مگر به خواب ببينم خيال دوست شاعر : سعدي اينک علي الصباح نظر بر جمال دوست گفتم مگر به خواب ببينم خيال دوست ...
Wednesday, March 23, 2011
صبح مي‌خندد و من گريه کنان از غم دوست
صبح مي‌خندد و من گريه کنان از غم دوست شاعر : سعدي اي دم صبح چه داري خبر از مقدم دوست صبح مي‌خندد و من گريه کنان...
Wednesday, March 23, 2011
اين مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
اين مطرب از کجاست که برگفت نام دوست شاعر : سعدي تا جان و جامه بذل کنم بر پيام دوست اين مطرب از کجاست که برگفت نام...
Wednesday, March 23, 2011
اي پيک پي خجسته که داري نشان دوست
اي پيک پي خجسته که داري نشان دوست شاعر : سعدي با ما مگو بجز سخن دل نشان دوست اي پيک پي خجسته که داري نشان دوست ...
Wednesday, March 23, 2011
تا دست‌ها کمر نکني بر ميان دوست
تا دست‌ها کمر نکني بر ميان دوست شاعر : سعدي بوسي به کام دل ندهي بر دهان دوست تا دست‌ها کمر نکني بر ميان دوست ...
Wednesday, March 23, 2011
ز حد گذشت جدايي ميان ما اي دوست
ز حد گذشت جدايي ميان ما اي دوست شاعر : سعدي بيا بيا که غلام توام بيا اي دوست ز حد گذشت جدايي ميان ما اي دوست ...
Wednesday, March 23, 2011
مرا تو غايت مقصودي از جهان اي دوست
مرا تو غايت مقصودي از جهان اي دوست شاعر : سعدي هزار جان عزيزت فداي جان اي دوست مرا تو غايت مقصودي از جهان اي دوست...
Wednesday, March 23, 2011
آب حيات منست خاک سر کوي دوست
آب حيات منست خاک سر کوي دوست شاعر : سعدي گر دو جهان خرميست ما و غم روي دوست آب حيات منست خاک سر کوي دوست فتنه...
Wednesday, March 23, 2011
شادي به روزگار گدايان کوي دوست
شادي به روزگار گدايان کوي دوست شاعر : سعدي بر خاک ره نشسته به اميد روي دوست شادي به روزگار گدايان کوي دوست ننشيند...
Wednesday, March 23, 2011
صبحدم خاکي به صحرا برد باد از کوي دوست
صبحدم خاکي به صحرا برد باد از کوي دوست شاعر : سعدي بوستان در عنبر سارا گرفت از بوي دوست صبحدم خاکي به صحرا برد باد...
Wednesday, March 23, 2011
مرا خود با تو چيزي در ميان هست
مرا خود با تو چيزي در ميان هست شاعر : سعدي و گر نه روي زيبا در جهان هست مرا خود با تو چيزي در ميان هست وجودم...
Wednesday, March 23, 2011