اين جا شکري هست که چندين مگسانند
اين جا شکري هست که چندين مگسانند شاعر : سعدي يا بوالعجبي کاين همه صاحب هوسانند اين جا شکري هست که چندين مگسانند...
Wednesday, March 23, 2011
خوبرويان جفاپيشه وفا نيز کنند
خوبرويان جفاپيشه وفا نيز کنند شاعر : سعدي به کسان درد فرستند و دوا نيز کنند خوبرويان جفاپيشه وفا نيز کنند صيد...
Wednesday, March 23, 2011
اگر تو برشکني دوستان سلام کنند
اگر تو برشکني دوستان سلام کنند شاعر : سعدي که جور قاعده باشد که بر غلام کنند اگر تو برشکني دوستان سلام کنند ز...
Wednesday, March 23, 2011
نشايد که خوبان به صحرا روند
نشايد که خوبان به صحرا روند شاعر : سعدي همه کس شناسند و هر جا روند نشايد که خوبان به صحرا روند نه انصاف باشد...
Wednesday, March 23, 2011
به بوي آن که شبي در حرم بياسايند
به بوي آن که شبي در حرم بياسايند شاعر : سعدي هزار باديه سهلست اگر بپيمايند به بوي آن که شبي در حرم بياسايند دگر...
Wednesday, March 23, 2011
اختراني که به شب در نظر ما آيند
اختراني که به شب در نظر ما آيند شاعر : سعدي پيش خورشيد محالست که پيدا آيند اختراني که به شب در نظر ما آيند گر...
Wednesday, March 23, 2011
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود شاعر : سعدي گمان مبر که برآيد ز خام هرگز دود تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود ...
Wednesday, March 23, 2011
نفسي وقت بهارم هوس صحرا بود
نفسي وقت بهارم هوس صحرا بود شاعر : سعدي با رفيقي دو که دايم نتوان تنها بود نفسي وقت بهارم هوس صحرا بود وان همه...
Wednesday, March 23, 2011
از دست دوست هر چه ستاني شکر بود
از دست دوست هر چه ستاني شکر بود شاعر : سعدي وز دست غير دوست تبرزد تبر بود از دست دوست هر چه ستاني شکر بود از...
Wednesday, March 23, 2011
مرا راحت از زندگي دوش بود
مرا راحت از زندگي دوش بود شاعر : سعدي که آن ماه رويم در آغوش بود مرا راحت از زندگي دوش بود که دنيا و دينم فراموش...
Wednesday, March 23, 2011
ناچار هر که صاحب روي نکو بود
ناچار هر که صاحب روي نکو بود شاعر : سعدي هر جا که بگذرد همه چشمي در او بود ناچار هر که صاحب روي نکو بود کان جا...
Wednesday, March 23, 2011
من چه در پاي تو ريزم که خوراي تو بود
من چه در پاي تو ريزم که خوراي تو بود شاعر : سعدي سر نه چيزست که شايسته پاي تو بود من چه در پاي تو ريزم که خوراي...
Wednesday, March 23, 2011
يا رب شب دوشين چه مبارک سحري بود
يا رب شب دوشين چه مبارک سحري بود شاعر : سعدي کو را به سر کشته هجران گذري بود يا رب شب دوشين چه مبارک سحري بود ...
Wednesday, March 23, 2011
عيبي نباشد از تو که بر ما جفا رود
عيبي نباشد از تو که بر ما جفا رود شاعر : سعدي مجنون از آستانه ليلي کجا رود عيبي نباشد از تو که بر ما جفا رود ...
Wednesday, March 23, 2011
گفتمش سير ببينم مگر از دل برود
گفتمش سير ببينم مگر از دل برود شاعر : سعدي وان چنان پاي گرفتست که مشکل برود گفتمش سير ببينم مگر از دل برود تا...
Wednesday, March 23, 2011
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود شاعر : سعدي يار با يار سفرکرده به تنها نرود هر که مجموع نباشد به تماشا نرود صبح...
Wednesday, March 23, 2011
هر که را باغچه‌اي هست به بستان نرود
هر که را باغچه‌اي هست به بستان نرود شاعر : سعدي هر که مجموع نشستست پريشان نرود هر که را باغچه‌اي هست به بستان نرود...
Wednesday, March 23, 2011
در من اين عيب قديمست و به در مي‌نرود
در من اين عيب قديمست و به در مي‌نرود شاعر : سعدي که مرا بي مي و معشوق به سر مي‌نرود در من اين عيب قديمست و به در...
Wednesday, March 23, 2011
سروبالايي به صحرا مي‌رود
سروبالايي به صحرا مي‌رود شاعر : سعدي رفتنش بين تا چه زيبا مي‌رود سروبالايي به صحرا مي‌رود کو به رامش کردن آن...
Wednesday, March 23, 2011
اي ساربان آهسته رو کرام جانم مي‌رود
اي ساربان آهسته رو کرام جانم مي‌رود شاعر : سعدي وان دل که با خود داشتم با دلستانم مي‌رود اي ساربان آهسته رو کرام...
Wednesday, March 23, 2011