يکي شاهدي در سمرقند داشت
يکي شاهدي در سمرقند داشت شاعر : سعدي که گفتي بجاي سمر قند داشت يکي شاهدي در سمرقند داشت ز شوخيش بنياد تقوي خراب...
Wednesday, March 23, 2011
يکي تشنه مي‌گفت و جان مي‌سپرد
يکي تشنه مي‌گفت و جان مي‌سپرد شاعر : سعدي خنک نيکبختي که در آب مرد يکي تشنه مي‌گفت و جان مي‌سپرد چو مردي چه سيراب...
Wednesday, March 23, 2011
چنين نقل دارم ز مردان راه
چنين نقل دارم ز مردان راه شاعر : سعدي فقيران منعم، گدايان شاه چنين نقل دارم ز مردان راه در مسجدي ديد و آواز داد...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که پيري شبي زنده داشت
شنيدم که پيري شبي زنده داشت شاعر : سعدي سحر دست حاجت به حق برفراشت شنيدم که پيري شبي زنده داشت که بي حاصلي، رو...
Wednesday, March 23, 2011
يکي در نشابور داني چه گفت
يکي در نشابور داني چه گفت شاعر : سعدي چو فرزندش از فرض خفتن بخفت؟ يکي در نشابور داني چه گفت که بي سعي هرگز به...
Wednesday, March 23, 2011
شکايت کند نوعروسي جوان
شکايت کند نوعروسي جوان شاعر : سعدي به پيري ز داماد نامهربان شکايت کند نوعروسي جوان به تلخي رود روزگارم بسر ...
Wednesday, March 23, 2011
طبيبي پري چهره در مرو بود
طبيبي پري چهره در مرو بود شاعر : سعدي که در باغ دل قامتش سرو بود طبيبي پري چهره در مرو بود نه از چشم بيمار خويشش...
Wednesday, March 23, 2011
يکي پنجه‌ي آهنين راست کرد
يکي پنجه‌ي آهنين راست کرد شاعر : سعدي که با شير زورآوري خواست کرد يکي پنجه‌ي آهنين راست کرد دگر زور در پنجه در...
Wednesday, March 23, 2011
ميان دوعم زاده وصلت فتاد
ميان دوعم زاده وصلت فتاد شاعر : سعدي دو خورشيد سيماي مهتر نژاد ميان دوعم زاده وصلت فتاد دگر نافر و سرکش افتاده...
Wednesday, March 23, 2011
به مجنون کسي گفت کاي نيک پي
به مجنون کسي گفت کاي نيک پي شاعر : سعدي چه بودت که ديگر نيايي به حي؟ به مجنون کسي گفت کاي نيک پي خيالت دگر گشت...
Wednesday, March 23, 2011
به محمود گفت اين حکايت کسي
به محمود گفت اين حکايت کسي شاعر : سعدي بپيچيد از انديشه بر خود بسي به محمود گفت اين حکايت کسي نه بر قد و بالاي...
Wednesday, March 23, 2011
قضا را من و پيري از فارياب
قضا را من و پيري از فارياب شاعر : سعدي رسيديم در خاک مغرب به آب قضا را من و پيري از فارياب به کشتي و درويش بگذاشتند...
Wednesday, March 23, 2011
ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست
ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست شاعر : سعدي بر عارفان جز خدا هيچ نيست ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست ولي خرده گيرند اهل...
Wednesday, March 23, 2011
رئيس دهي با پسر در رهي
رئيس دهي با پسر در رهي شاعر : سعدي گذشتند بر قلب شاهنشهي رئيس دهي با پسر در رهي قباهاي اطلس، کمرهاي زر پسر...
Wednesday, March 23, 2011
به شهري در از شام غوغا فتاد
به شهري در از شام غوغا فتاد شاعر : سعدي گرفتند پيري مبارک نهاد به شهري در از شام غوغا فتاد چو قيدش نهادند بر...
Wednesday, March 23, 2011
يکي را چو من دل به دست کسي
يکي را چو من دل به دست کسي شاعر : سعدي گرو بود و مي‌برد خواري بسي يکي را چو من دل به دست کسي به دف بر زدندش به...
Wednesday, March 23, 2011
اگر مرد عشقي کم خويش گير
اگر مرد عشقي کم خويش گير شاعر : سعدي وگرنه ره عافيت پيش گير اگر مرد عشقي کم خويش گير که باقي شوي گر هلاکت کند...
Wednesday, March 23, 2011
شکر لب جواني ني آموختي
شکر لب جواني ني آموختي شاعر : سعدي که دلها در آتش چو ني سوختي شکر لب جواني ني آموختي به تندي و آتش در آن ني زدي...
Wednesday, March 23, 2011
کسي گفت پروانه را کاي حقير
کسي گفت پروانه را کاي حقير شاعر : سعدي برو دوستي در خور خويش گير کسي گفت پروانه را کاي حقير تو و مهر شمع از کجا...
Wednesday, March 23, 2011
شبي ياد دارم که چشمم نخفت
شبي ياد دارم که چشمم نخفت شاعر : سعدي شنيدم که پروانه با شمع گفت شبي ياد دارم که چشمم نخفت تو را گريه و سوز باري...
Wednesday, March 23, 2011