سر زلف تو پر خون مي‌نمايد
سر زلف تو پر خون مي‌نمايد شاعر : عطار رجوع از صيدش اکنون مي‌نمايد سر زلف تو پر خون مي‌نمايد چگونه چست و موزون...
Saturday, March 26, 2011
رخ ز زير نقاب بنمايد
رخ ز زير نقاب بنمايد شاعر : عطار همه عالم خراب بنمايد رخ ز زير نقاب بنمايد به مه و آفتاب بنمايد گوشمالي که...
Saturday, March 26, 2011
کسي کو هرچه ديد از چشم جان ديد
کسي کو هرچه ديد از چشم جان ديد شاعر : عطار هزاران عرش در مويي عيان ديد کسي کو هرچه ديد از چشم جان ديد عدد گرديد...
Saturday, March 26, 2011
قطره گم گردان چو دريا شد پديد
قطره گم گردان چو دريا شد پديد شاعر : عطار خانه ويران کن چو صحرا شد پديد قطره گم گردان چو دريا شد پديد هر که در...
Saturday, March 26, 2011
برکناري شو ز هر نقشي که آن آيد پديد
برکناري شو ز هر نقشي که آن آيد پديد شاعر : عطار تا تو را نقاش مطلق زان ميان آيد پديد برکناري شو ز هر نقشي که آن...
Saturday, March 26, 2011
تا که گشت اين خيال‌خانه پديد
تا که گشت اين خيال‌خانه پديد شاعر : عطار هر زمان گشت صد بهانه پديد تا که گشت اين خيال‌خانه پديد قصه‌ي سوزن است...
Saturday, March 26, 2011
واقعه‌ي عشق را نيست نشاني پديد
واقعه‌ي عشق را نيست نشاني پديد شاعر : عطار واقعه‌اي مشکل است بسته دري بي کليد واقعه‌ي عشق را نيست نشاني پديد ...
Saturday, March 26, 2011
تا خطت آمد به شبرنگي پديد
تا خطت آمد به شبرنگي پديد شاعر : عطار فتنه شد از چند فرسنگي پديد تا خطت آمد به شبرنگي پديد جان کجا آيد ز دلتنگي...
Saturday, March 26, 2011
در ره عشق تو پايان کس نديد
در ره عشق تو پايان کس نديد شاعر : عطار راه بس دور است و پيشان کس نديد در ره عشق تو پايان کس نديد زانکه تو در...
Saturday, March 26, 2011
هنگام صبوح آمد اي هم نفسان خيزيد
هنگام صبوح آمد اي هم نفسان خيزيد شاعر : عطار ياران موافق را از خواب برانگيزيد هنگام صبوح آمد اي هم نفسان خيزيد ...
Saturday, March 26, 2011
دل چه خواهي کرد چون دلبر رسيد
دل چه خواهي کرد چون دلبر رسيد شاعر : عطار جان برافشان هين که جان پرور رسيد دل چه خواهي کرد چون دلبر رسيد زانکه...
Saturday, March 26, 2011
درد کو تا دردوار خواهم رسيد
درد کو تا دردوار خواهم رسيد شاعر : عطار خوت کو تا در رجا خواهم رسيد درد کو تا دردوار خواهم رسيد پس چگونه در جزا...
Saturday, March 26, 2011
عقل را در رهت قدم برسيد
عقل را در رهت قدم برسيد شاعر : عطار هر چه بودش ز بيش و کم برسيد عقل را در رهت قدم برسيد چون به سر مي‌نشد قلم...
Saturday, March 26, 2011
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشيد
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشيد شاعر : عطار مويم گرفت و در صف دردي کشان کشيد دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشيد ...
Saturday, March 26, 2011
دلم دردي که دارد با که گويد
دلم دردي که دارد با که گويد شاعر : عطار گنه خود کرد تاوان از که جويد دلم دردي که دارد با که گويد که بر بخت بدم...
Saturday, March 26, 2011
الا اي زاهدان دين دلي بيدار بنماييد
الا اي زاهدان دين دلي بيدار بنماييد شاعر : عطار همه مستند در پندار يک هشيار بنماييد الا اي زاهدان دين دلي بيدار...
Saturday, March 26, 2011
قدم درنه اگر مردي درين کار
قدم درنه اگر مردي درين کار شاعر : عطار حجاب تو تويي از پيش بردار قدم درنه اگر مردي درين کار مکن بي حکم مردي عزم...
Saturday, March 26, 2011
ميي درده که در ده نيست هشيار
ميي درده که در ده نيست هشيار شاعر : عطار چه خفتي عمر شد برخيز و هشدار ميي درده که در ده نيست هشيار ز دردي کوزه‌اي...
Saturday, March 26, 2011
اگر خورشيد خواهي سايه بگذار
اگر خورشيد خواهي سايه بگذار شاعر : عطار چو مادر هست شير دايه بگذار اگر خورشيد خواهي سايه بگذار ز پس در تک زدن...
Saturday, March 26, 2011
از پس پرده‌ي دل دوش بديدم رخ يار
از پس پرده‌ي دل دوش بديدم رخ يار شاعر : عطار شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار از پس پرده‌ي دل دوش بديدم رخ...
Saturday, March 26, 2011