رفتم به راه صفت ديدم به کوي صفا
رفتم به راه صفت ديدم به کوي صفا شاعر : خاقاني چشم و چراغ مرا جائي ئشگرف و چه جا رفتم به راه صفت ديدم به کوي صفا...
Wednesday, March 23, 2011
ز خاک کوي تو هر خار سوسني است مرا
ز خاک کوي تو هر خار سوسني است مرا شاعر : خاقاني به زير زلف تو هر موي مسکني است مرا ز خاک کوي تو هر خار سوسني است...
Wednesday, March 23, 2011
به زبان چرب جانا بنواز جان ما را
به زبان چرب جانا بنواز جان ما را شاعر : خاقاني به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را به زبان چرب جانا بنواز جان ما...
Wednesday, March 23, 2011
بر سر کرشمه از دل خبري فرست ما را
بر سر کرشمه از دل خبري فرست ما را شاعر : خاقاني به بهاي جان از آن لب شکري فرست ما را بر سر کرشمه از دل خبري فرست...
Wednesday, March 23, 2011
گرنه عشق او قضاي آسمانستي مرا
گرنه عشق او قضاي آسمانستي مرا شاعر : خاقاني از بلاي عشق او روزي امانستي مرا گرنه عشق او قضاي آسمانستي مرا کي...
Wednesday, March 23, 2011
اي پار دوست بوده و امسال آشنا
اي پار دوست بوده و امسال آشنا شاعر : خاقاني وي از سزا بريده و بگزيده ناسزا اي پار دوست بوده و امسال آشنا تا کي...
Wednesday, March 23, 2011
اري في‌النوم ما طالت نواها
اري في‌النوم ما طالت نواها شاعر : خاقاني زمانا طاب عيشي في هواها اري في‌النوم ما طالت نواها همي دارد خمارم در...
Wednesday, March 23, 2011
زين سپس خال بتان بس حجرالاسود من
زين سپس خال بتان بس حجرالاسود من شاعر : خاقاني زمزم آنک خم و کعبه در خمار مرا زين سپس خال بتان بس حجرالاسود من ...
Wednesday, March 23, 2011
درد زده است جان من ميوه‌ي جان من کجا
درد زده است جان من ميوه‌ي جان من کجا شاعر : خاقاني درد مرا نشانه کرد درد نشان من کجا درد زده است جان من ميوه‌ي جان...
Wednesday, March 23, 2011
ايکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئي
ايکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئي شاعر : خواجوي کرماني جعدت از مشک سيه فرق ندارد موئي ايکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئي...
Wednesday, March 23, 2011
برخيز که بنشيند فرياد ز هر سوئي
برخيز که بنشيند فرياد ز هر سوئي شاعر : خواجوي کرماني زان پيش که برخيزد صد فتنه ز هر کوئي برخيز که بنشيند فرياد ز...
Wednesday, March 23, 2011
اي ترک پريچهره بدين سلسله موئي
اي ترک پريچهره بدين سلسله موئي شاعر : خواجوي کرماني شرطست که دست از من ديوانه بشوئي اي ترک پريچهره بدين سلسله موئي...
Wednesday, March 23, 2011
من کيم زاري نزار افتاده‌ئي
من کيم زاري نزار افتاده‌ئي شاعر : خواجوي کرماني پر غمي بيغمگسار افتاده‌ئي من کيم زاري نزار افتاده‌ئي مستمندي...
Wednesday, March 23, 2011
از مشک سوده دام بر آتش نهاده‌ئي
از مشک سوده دام بر آتش نهاده‌ئي شاعر : خواجوي کرماني يا جعد مشک فام بر آتش نهاده‌ئي از مشک سوده دام بر آتش نهاده‌ئي...
Wednesday, March 23, 2011
گرد ماه از مشک چنبر کرده‌ئي
گرد ماه از مشک چنبر کرده‌ئي شاعر : خواجوي کرماني ماه را از مشک زيور کرده‌ئي گرد ماه از مشک چنبر کرده‌ئي سايبان...
Wednesday, March 23, 2011
از لب شيرين چون شکر نبات آورده‌ئي
از لب شيرين چون شکر نبات آورده‌ئي شاعر : خواجوي کرماني وز حبش بر خسرو خاور برات آورده‌ئي از لب شيرين چون شکر نبات...
Wednesday, March 23, 2011
اين چه بويست اي صبا از مرغزار آورده‌ئي
اين چه بويست اي صبا از مرغزار آورده‌ئي شاعر : خواجوي کرماني مرحبا کارام جان مرغ زار آورده‌ئي اين چه بويست اي صبا...
Wednesday, March 23, 2011
ديشب اي باد صبا گوئي که جائي بوده‌ئي
ديشب اي باد صبا گوئي که جائي بوده‌ئي شاعر : خواجوي کرماني پاي بند چين زلف دلگشائي بوده‌ئي ديشب اي باد صبا گوئي که...
Wednesday, March 23, 2011
آتش اندر آب هرگز ديده‌ئي
آتش اندر آب هرگز ديده‌ئي شاعر : خواجوي کرماني عنبر اندر تاب هرگز ديده‌ئي آتش اندر آب هرگز ديده‌ئي پسته و عناب...
Wednesday, March 23, 2011
دوش پيري يافتم در گوشه‌ي ميخانه‌ئي
دوش پيري يافتم در گوشه‌ي ميخانه‌ئي شاعر : خواجوي کرماني در کشيده از شراب نيستي پيمانه‌ئي دوش پيري يافتم در گوشه‌ي...
Wednesday, March 23, 2011