دل که در دام تو افتاد غم جان نبرد
دل که در دام تو افتاد غم جان نبرد شاعر : خاقاني جان که در زلف تو شد راه به ايمان نبرد دل که در دام تو افتاد غم جان...
Wednesday, March 23, 2011
دل زخم تو را سپر ندارد
دل زخم تو را سپر ندارد شاعر : خاقاني آماج تو جز جگر ندارد دل زخم تو را سپر ندارد آن پاي نهد که سر ندارد شرط...
Wednesday, March 23, 2011
بوسه گه آسمان نعل سمند تو باد
بوسه گه آسمان نعل سمند تو باد شاعر : خاقاني نور ده آفتاب بخت بلند تو باد بوسه گه آسمان نعل سمند تو باد گردن گردن‌کشان...
Wednesday, March 23, 2011
با کفر زلفت اي جان ايمان چه کار دارد
با کفر زلفت اي جان ايمان چه کار دارد شاعر : خاقاني آنجا که دردت آيد درمان چه کار دارد با کفر زلفت اي جان ايمان چه...
Wednesday, March 23, 2011
آوازه‌ي جمالت چون از جهان برآمد
آوازه‌ي جمالت چون از جهان برآمد شاعر : خاقاني آواز بي‌نيازي از آسمان برآمد آوازه‌ي جمالت چون از جهان برآمد روز...
Wednesday, March 23, 2011
وصل تو به وهم در نمي‌آيد
وصل تو به وهم در نمي‌آيد شاعر : خاقاني وصف تو به گفت برنمي‌آيد وصل تو به وهم در نمي‌آيد از کوي اميد در نمي‌آيد...
Wednesday, March 23, 2011
چشم ما بر دوخت عشق و پرده‌ي ما بردريد
چشم ما بر دوخت عشق و پرده‌ي ما بردريد شاعر : خاقاني از در ما چون درآمد دل ز روزن برپريد چشم ما بر دوخت عشق و پرده‌ي...
Wednesday, March 23, 2011
دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد
دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد شاعر : خاقاني لاجرم از خط صبر کار برون اوفتاد دوست مرا رطل عشق تا خط بغداد داد...
Wednesday, March 23, 2011
دل رفت و مي‌ندانم حالش که خود کجا شد
دل رفت و مي‌ندانم حالش که خود کجا شد شاعر : خاقاني آزار او نکردم گوئي دگر چرا شد دل رفت و مي‌ندانم حالش که خود کجا...
Wednesday, March 23, 2011
لعلت اندر سخن شکر خايد
لعلت اندر سخن شکر خايد شاعر : خاقاني رويت انگشت بر قمر خايد لعلت اندر سخن شکر خايد هم‌چنان دان که نيشکر خايد...
Wednesday, March 23, 2011
دل از آن راحت جان نشکيبد
دل از آن راحت جان نشکيبد شاعر : خاقاني تشنه از آن آب روان نشکيبد دل از آن راحت جان نشکيبد دل از آن جان جهان نشکيبد...
Wednesday, March 23, 2011
لب جانان دواي جان بخشد
لب جانان دواي جان بخشد شاعر : خاقاني درد از آن لب ستان که آن بخشد لب جانان دواي جان بخشد عقل بستاند ارچه جان...
Wednesday, March 23, 2011
اول از خود بري توانم شد
اول از خود بري توانم شد شاعر : خاقاني پس تو را مشتري توانم شد اول از خود بري توانم شد گر پيت سرسري توانم شد ...
Wednesday, March 23, 2011
دل عاشق به جان فرو نايد
دل عاشق به جان فرو نايد شاعر : خاقاني همتش بر جهان فرو نايد دل عاشق به جان فرو نايد سر به هفت آسمان فرو نايد...
Wednesday, March 23, 2011
دل از آن دلستان به کس نرسد
دل از آن دلستان به کس نرسد شاعر : خاقاني بر از آن بوستان به کس نرسد دل از آن دلستان به کس نرسد بي‌دمش بوي جان...
Wednesday, March 23, 2011
عشق تو دست از ميان کار برآورد
عشق تو دست از ميان کار برآورد شاعر : خاقاني فتنه سر از جيب روزگار برآورد عشق تو دست از ميان کار برآورد جان به...
Wednesday, March 23, 2011
ازين ده رنگ‌تر ياري نپندارم که کس دارد
ازين ده رنگ‌تر ياري نپندارم که کس دارد شاعر : خاقاني وزين بي‌نورتر کاري نپندارم که کس دارد ازين ده رنگ‌تر ياري نپندارم...
Wednesday, March 23, 2011
مي وقت صبوح راوقي بايد
مي وقت صبوح راوقي بايد شاعر : خاقاني وان مي به خمار عاشقي بايد مي وقت صبوح راوقي بايد با پير مغان موافقي بايد...
Wednesday, March 23, 2011
تو را نازي است اندر سر که عالم بر نمي‌تابد
تو را نازي است اندر سر که عالم بر نمي‌تابد شاعر : خاقاني مرا دردي است اندر دل که مرهم بر نمي‌تابد تو را نازي است...
Wednesday, March 23, 2011
چه روح افزا و راحت باري اي باد
چه روح افزا و راحت باري اي باد شاعر : خاقاني چه شادي بخش و غم برداري اي باد چه روح افزا و راحت باري اي باد که...
Wednesday, March 23, 2011