چشم دارم که مرا از تو پيامي برسد
چشم دارم که مرا از تو پيامي برسد شاعر : خاقاني وز مي وصل تو لبم بر لب جامي برسد چشم دارم که مرا از تو پيامي برسد...
Wednesday, March 23, 2011
باغ جان را صبوحي آب دهيد
باغ جان را صبوحي آب دهيد شاعر : خاقاني و آن شفق رنگ صبح تاب دهيد باغ جان را صبوحي آب دهيد هاتف صبح را جواب دهيد...
Wednesday, March 23, 2011
دل نام تو بر نگين نويسد
دل نام تو بر نگين نويسد شاعر : خاقاني جان نقش تو بر جبين نويسد دل نام تو بر نگين نويسد روح القدست همين نويسد...
Wednesday, March 23, 2011
فراقت ز خون‌ريز من در نماند
فراقت ز خون‌ريز من در نماند شاعر : خاقاني سر کويت از لاف زن در نماند فراقت ز خون‌ريز من در نماند ز هندوي گژمژ...
Wednesday, March 23, 2011
آتش عشق تو ديد صبرم و سيماب شد
آتش عشق تو ديد صبرم و سيماب شد شاعر : خاقاني هستي من آب گشت، آب مرا آب شد آتش عشق تو ديد صبرم و سيماب شد سوخته...
Wednesday, March 23, 2011
دل بسته‌ي زلف تو شد از من چه نويسد
دل بسته‌ي زلف تو شد از من چه نويسد شاعر : خاقاني جان ساکن فردوس شد از من چه نويسد دل بسته‌ي زلف تو شد از من چه نويسد...
Wednesday, March 23, 2011
آتش عياره‌اي آب عيارم ببرد
آتش عياره‌اي آب عيارم ببرد شاعر : خاقاني سيم بناگوش او سکه‌ي کارم ببرد آتش عياره‌اي آب عيارم ببرد لعل مسيحا دمش...
Wednesday, March 23, 2011
خاکي دلم به گرد وصالش کجا رسد
خاکي دلم به گرد وصالش کجا رسد شاعر : خاقاني سرگشته مي‌دود به خيالش کجا رسد خاکي دلم به گرد وصالش کجا رسد ديوانه‌اي...
Wednesday, March 23, 2011
اندرآ اي جان که در پاي تو جان خواهم فشاند
اندرآ اي جان که در پاي تو جان خواهم فشاند شاعر : خاقاني دستياري کن که دستي بر جهان خواهم فشاند اندرآ اي جان که در...
Wednesday, March 23, 2011
سخن با او به موئي درنگيرد
سخن با او به موئي درنگيرد شاعر : خاقاني وفا از هيچ روئي در نگيرد سخن با او به موئي درنگيرد چه عذر آرم که موئي...
Wednesday, March 23, 2011
دلم آخر به وصالش برسد
دلم آخر به وصالش برسد شاعر : خاقاني جان به پيوند جمالش برسد دلم آخر به وصالش برسد به نثار لب و خالش برسد زار...
Wednesday, March 23, 2011
سر زلفت چو در جولان بيايد
سر زلفت چو در جولان بيايد شاعر : خاقاني به ساعت فتنه در ميدان بيايد سر زلفت چو در جولان بيايد هزاران رخنه در...
Wednesday, March 23, 2011
دل دادم و کار برنيامد
دل دادم و کار برنيامد شاعر : خاقاني کام از لب يار برنيامد دل دادم و کار برنيامد در خط شد و کار برنيامد با...
Wednesday, March 23, 2011
مرا غم تو به خمار خانه باز آورد
مرا غم تو به خمار خانه باز آورد شاعر : خاقاني ز راه کعبه به کوي مغانه باز آورد مرا غم تو به خمار خانه باز آورد ...
Wednesday, March 23, 2011
مکن کز چشم من بر خاک سيل آتشين خيزد
مکن کز چشم من بر خاک سيل آتشين خيزد شاعر : خاقاني نترسي ز آن چنان سيلي کزو آتش چنين خيزد مکن کز چشم من بر خاک سيل...
Wednesday, March 23, 2011
بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد
بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد شاعر : خاقاني دل را قيامت آمد شادان چگونه باشد بر دل غم فراقت آسان چگونه باشد ...
Wednesday, March 23, 2011
شور عشق تو در جهان افتاد
شور عشق تو در جهان افتاد شاعر : خاقاني بيدلان را به جان زيان افتاد شور عشق تو در جهان افتاد کز تو آوازه در جهان...
Wednesday, March 23, 2011
عقل ز دست غمت دست به سر مي‌رود
عقل ز دست غمت دست به سر مي‌رود شاعر : خاقاني بر سر کوي تو باد هم به خطر مي‌رود عقل ز دست غمت دست به سر مي‌رود ...
Wednesday, March 23, 2011
روي تو را در رکاب شمس و قمر مي‌رود
روي تو را در رکاب شمس و قمر مي‌رود شاعر : خاقاني لعل تو را در عنان شهد و شکر مي‌رود روي تو را در رکاب شمس و قمر...
Wednesday, March 23, 2011
دل سکه‌ي عشق مي نگرداند
دل سکه‌ي عشق مي نگرداند شاعر : خاقاني جان خطبه‌ي عافيت نمي‌خواند دل سکه‌ي عشق مي نگرداند صبرش گرهي گشاد نتواند...
Wednesday, March 23, 2011