آن سيه چهره که خلقي نگرانند او را
آن سيه چهره که خلقي نگرانند او را شاعر : اوحدي مراغه اي خوبرويان جهان بنده به جانند او را آن سيه چهره که خلقي نگرانند...
Wednesday, March 23, 2011
نميرد هر که در گيتي تو باشي يادگار او را
نميرد هر که در گيتي تو باشي يادگار او را شاعر : اوحدي مراغه اي چراغي کش تو باشي نور با مردن چه کار او را؟ نميرد...
Wednesday, March 23, 2011
چون کژ کني به شيوه به سر بر کلاه را
چون کژ کني به شيوه به سر بر کلاه را شاعر : اوحدي مراغه اي زلف و رخ تو طيره کند مشک و ماه را چون کژ کني به شيوه به...
Wednesday, March 23, 2011
با که گويم سرگذشت اين دل سرگشته را؟
با که گويم سرگذشت اين دل سرگشته را؟ شاعر : اوحدي مراغه اي راز سر گردان عاشق پيشه‌ي غم کشته را؟ با که گويم سرگذشت...
Wednesday, March 23, 2011
اي چراغ چشم توفان بار ما
اي چراغ چشم توفان بار ما شاعر : اوحدي مراغه اي بيش ازين غافل مباش از کار ما اي چراغ چشم توفان بار ما گر چه کوته...
Wednesday, March 23, 2011
اي غم عشق تو يار غار ما
اي غم عشق تو يار غار ما شاعر : اوحدي مراغه اي جز غمت خود کس نزيبد يار ما اي غم عشق تو يار غار ما ني، به اين‌ها...
Wednesday, March 23, 2011
تو مشغولي به حسن خود، چه غم داري ز کار ما؟
تو مشغولي به حسن خود، چه غم داري ز کار ما؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که هجرانت چه مي‌سازد همي با روزگار ما؟ تو مشغولي...
Wednesday, March 23, 2011
چو آشفته ديدي که شد کار ما
چو آشفته ديدي که شد کار ما شاعر : اوحدي مراغه اي نگشتي دگر گرد بازار ما چو آشفته ديدي که شد کار ما دليري نمودن...
Wednesday, March 23, 2011
از ما به فتنه سرمکش، اي ناگزير ما
از ما به فتنه سرمکش، اي ناگزير ما شاعر : اوحدي مراغه اي که آميزشيست مهر ترا با ضمير ما از ما به فتنه سرمکش، اي ناگزير...
Wednesday, March 23, 2011
اي پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شما
اي پرتو روح‌القدس تابان ز رخسار شما شاعر : اوحدي مراغه اي نور مسيحا در خم زلف چو زنار شما اي پرتو روح‌القدس تابان...
Wednesday, March 23, 2011
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما شاعر : اوحدي مراغه اي به فال نيک ندارم جدا شدن ز شما مرادم ار چه نخواهد روا شدن...
Wednesday, March 23, 2011
دراز شد سفر يار دور گشته‌ي ما
دراز شد سفر يار دور گشته‌ي ما شاعر : اوحدي مراغه اي فغان ازين دلي بي‌او نفور گشته ما دراز شد سفر يار دور گشته‌ي...
Wednesday, March 23, 2011
پرده بر انداخت ز رخ يار نهان گشته‌ي ما
پرده بر انداخت ز رخ يار نهان گشته‌ي ما شاعر : اوحدي مراغه اي نوبت اقبال برد بخت جوان گشته‌ي ما پرده بر انداخت ز...
Wednesday, March 23, 2011
حلواي نباتست لبت، پسته دهانا
حلواي نباتست لبت، پسته دهانا شاعر : اوحدي مراغه اي در باغ گلي نيست به رخسار تو مانا حلواي نباتست لبت، پسته دهانا...
Wednesday, March 23, 2011
اي نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها
اي نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها شاعر : اوحدي مراغه اي زلف تو حلقه حلقه و در حلقه تابها اي نرگس تو فتنه و در فتنه...
Wednesday, March 23, 2011
رخ خوب خويشتن را بچه پوشي از نظرها؟
رخ خوب خويشتن را بچه پوشي از نظرها؟ شاعر : اوحدي مراغه اي که به حسرت تو رفتن بدو ديده خاک درها رخ خوب خويشتن را...
Wednesday, March 23, 2011
باد سهند بين که : برين مرغزارها
باد سهند بين که : برين مرغزارها شاعر : اوحدي مراغه اي چون مي‌کند ز نرگس و لاله نگارها؟ باد سهند بين که : برين مرغزارها...
Wednesday, March 23, 2011
اي سفر کرده، دلم بي‌تو بفرسود،بيا
اي سفر کرده، دلم بي‌تو بفرسود،بيا شاعر : اوحدي مراغه اي غمت از خاک درت بيشترم سود، بيا اي سفر کرده، دلم بي‌تو بفرسود،بيا...
Wednesday, March 23, 2011
روز وصالست مرا، صبح کمالست مرا
روز وصالست مرا، صبح کمالست مرا شاعر : اوحدي مراغه اي غره‌ي سالست مرا، اوحدي، امسال بيا روز وصالست مرا، صبح کمالست...
Wednesday, March 23, 2011
نوبهارست و دل پر هوس و باده‌ي ناب
نوبهارست و دل پر هوس و باده‌ي ناب شاعر : اوحدي مراغه اي حبذا روي نگار و لب کشت و سر آب نوبهارست و دل پر هوس و باده‌ي...
Wednesday, March 23, 2011