تا ما سر ننگ و نام داريم
تا ما سر ننگ و نام داريم شاعر : عطار بر دل غم تو حرام داريم تا ما سر ننگ و نام داريم بيچارگيي تمام داريم تو...
Saturday, March 26, 2011
ما ننگ وجود روزگاريم
ما ننگ وجود روزگاريم شاعر : عطار عمري به نفاق مي‌گذاريم ما ننگ وجود روزگاريم شوريده‌دلان بيقراريم محنت‌زدگان...
Saturday, March 26, 2011
ما مرد کليسيا و زناريم
ما مرد کليسيا و زناريم شاعر : عطار گبري کهنيم و نام برداريم ما مرد کليسيا و زناريم شش‌پنج‌زنان کوي خماريم ...
Saturday, March 26, 2011
چون زلف تاب دهد آن ترک لشکريم
چون زلف تاب دهد آن ترک لشکريم شاعر : عطار هندوي خويش کند هر دم به دلبريم چون زلف تاب دهد آن ترک لشکريم در حال...
Saturday, March 26, 2011
ما در غمت به شادي جان باز ننگريم
ما در غمت به شادي جان باز ننگريم شاعر : عطار در عشق تو به هر دو جهان باز ننگريم ما در غمت به شادي جان باز ننگريم...
Saturday, March 26, 2011
من نميرم زانکه بي جان مي‌زيم
من نميرم زانکه بي جان مي‌زيم شاعر : عطار جان نخواهم چون به جانان مي‌زيم من نميرم زانکه بي جان مي‌زيم لاجرم بي...
Saturday, March 26, 2011
اي صدف لعل تو حقه‌ي در يتيم
اي صدف لعل تو حقه‌ي در يتيم شاعر : عطار عارض تو بي قلم خط زده بر لوح سيم اي صدف لعل تو حقه‌ي در يتيم عقل ميان...
Saturday, March 26, 2011
بر هرچه که دل نهاده باشيم
بر هرچه که دل نهاده باشيم شاعر : عطار در مشرکي اوفتاده باشيم بر هرچه که دل نهاده باشيم حالي ز دو خر پياده باشيم...
Saturday, March 26, 2011
بيا تا رند هر جايي بباشيم
بيا تا رند هر جايي بباشيم شاعر : عطار سر غوغا و رسوايي بباشيم بيا تا رند هر جايي بباشيم اسير بند خودرايي بباشيم...
Saturday, March 26, 2011
ساقيا خيز که تا رخت به خمار کشيم
ساقيا خيز که تا رخت به خمار کشيم شاعر : عطار تائبان را به شرابي دو سه در کار کشيم ساقيا خيز که تا رخت به خمار کشيم...
Saturday, March 26, 2011
اکنون که نشانه‌ي ملاميم
اکنون که نشانه‌ي ملاميم شاعر : عطار وانگشت نماي خاص و عاميم اکنون که نشانه‌ي ملاميم زيرا که نه مرد ننگ و ناميم...
Saturday, March 26, 2011
بيار آن جام مي تا جان فشانيم
بيار آن جام مي تا جان فشانيم شاعر : عطار نثاري بر سر جانان نشانيم بيار آن جام مي تا جان فشانيم که جان بر جام...
Saturday, March 26, 2011
ما گبر قديم نامسلمانيم
ما گبر قديم نامسلمانيم شاعر : عطار نام‌آور کفر و ننگ ايمانيم ما گبر قديم نامسلمانيم گه همدم جاثليق رهبانيم ...
Saturday, March 26, 2011
گاه لاف از آشنايي مي‌زنيم
گاه لاف از آشنايي مي‌زنيم شاعر : عطار گه غمش را مرحبايي مي‌زنيم گاه لاف از آشنايي مي‌زنيم در ره عشقش نوايي مي‌زنيم...
Saturday, March 26, 2011
وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنيم
وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنيم شاعر : عطار پيش او شکرانه جان خويش را قربان کنيم وقت آن آمد که ما آن ماه را...
Saturday, March 26, 2011
ما ره ز قبله سوي خرابات مي‌کنيم
ما ره ز قبله سوي خرابات مي‌کنيم شاعر : عطار پس در قمارخانه مناجات مي‌کنيم ما ره ز قبله سوي خرابات مي‌کنيم گاهي...
Saturday, March 26, 2011
ما چو بي‌ماييم از ما ايمنيم
ما چو بي‌ماييم از ما ايمنيم شاعر : عطار از تولا و تبرا ايمنيم ما چو بي‌ماييم از ما ايمنيم وز تغير همچو دريا ايمنيم...
Saturday, March 26, 2011
کاري عجب اوفتاده ما را
کاري عجب اوفتاده ما را شاعر : عطار پيمانه‌ي زهر و انگبينيم کاري عجب اوفتاده ما را يک ذره جمال او نبينيم تا...
Saturday, March 26, 2011
اي جان ز جهان کجات جويم
اي جان ز جهان کجات جويم شاعر : عطار جاني و چو جان کجات جويم اي جان ز جهان کجات جويم بي نام و نشان کجات جويم ...
Saturday, March 26, 2011
نشستي در دل من چونت جويم
نشستي در دل من چونت جويم شاعر : عطار دلم خون شد مگر در خونت جويم نشستي در دل من چونت جويم من از هر دو جهان بيرونت...
Saturday, March 26, 2011