در عشق همي بلا همي جويم
در عشق همي بلا همي جويم شاعر : عطار درد دل مبتلا همي جويم در عشق همي بلا همي جويم يک درد به صد دعا همي جويم ...
Saturday, March 26, 2011
چون قصه‌ي زلف تو دراز است چگويم
چون قصه‌ي زلف تو دراز است چگويم شاعر : عطار چون شيوه‌ي چشمت همه ناز است چگويم چون قصه‌ي زلف تو دراز است چگويم ...
Saturday, March 26, 2011
چون نيايد سر عشقت در بيان
چون نيايد سر عشقت در بيان شاعر : عطار همچو طفلان مهر دارم بر زبان چون نيايد سر عشقت در بيان چون دهد نامحرم از...
Saturday, March 26, 2011
اي روي تو شمع بت‌پرستان
اي روي تو شمع بت‌پرستان شاعر : عطار ياقوت تو قوت تنگدستان اي روي تو شمع بت‌پرستان چشم تو و صد هزار دستان زلف...
Saturday, March 26, 2011
جمله‌ي عالم همي بينم به تو
جمله‌ي عالم همي بينم به تو شاعر : عطار وز تو در عالم نمي‌بينم نشان جمله‌ي عالم همي بينم به تو جان من هم در يقين...
Saturday, March 26, 2011
اي نهان از ديده و در دل عيان
اي نهان از ديده و در دل عيان شاعر : عطار از جهان بيرون ولي در قعر جان اي نهان از ديده و در دل عيان خود تويي از...
Saturday, March 26, 2011
قصد کرد از سرکشي يارم به جان
قصد کرد از سرکشي يارم به جان شاعر : عطار قصد او را من خريدارم به جان قصد کرد از سرکشي يارم به جان راز عشقش را...
Saturday, March 26, 2011
اي روي تو شمع تاج داران
اي روي تو شمع تاج داران شاعر : عطار زلف تو طلسم بي‌قراران اي روي تو شمع تاج داران اغلوطه‌ي ده بزرگواران اعجوبه‌ي...
Saturday, March 26, 2011
غلغلي در فکنده تا به فلک
غلغلي در فکنده تا به فلک شاعر : عطار بر سر کوي تو وفاداران غلغلي در فکنده تا به فلک رهزن خويش گشته عياران ...
Saturday, March 26, 2011
اي به روي تو عالمي نگران
اي به روي تو عالمي نگران شاعر : عطار نيست عشق تو کار بي‌خبران اي به روي تو عالمي نگران ناگزيري چو جان و ناگذران...
Saturday, March 26, 2011
اي روي تو شمع پاکبازان
اي روي تو شمع پاکبازان شاعر : عطار زلف تو کمند سرفرازان اي روي تو شمع پاکبازان چون صبح بر آفتاب نازان عشاق...
Saturday, March 26, 2011
اي ياد تو کار کاردانان
اي ياد تو کار کاردانان شاعر : عطار تسبيح زبان بي‌زبانان اي ياد تو کار کاردانان در عشق تو جان خرده‌دانان بر...
Saturday, March 26, 2011
نيست آسان عشق جانان باختن
نيست آسان عشق جانان باختن شاعر : عطار دل فشاندن بعد از آن جان باختن نيست آسان عشق جانان باختن با چنين جان عشق...
Saturday, March 26, 2011
نيست ره عشق را برگ و نوا ساختن
نيست ره عشق را برگ و نوا ساختن شاعر : عطار خرقه‌ي پيروز را دام ريا ساختن نيست ره عشق را برگ و نوا ساختن از پي...
Saturday, March 26, 2011
کافري است از عشق دل برداشتن
کافري است از عشق دل برداشتن شاعر : عطار اقتدا در دين به کافر داشتن کافري است از عشق دل برداشتن در خلا دين مزور...
Saturday, March 26, 2011
بندگي چيست به فرمان رفتن
بندگي چيست به فرمان رفتن شاعر : عطار پيش امر از بن دندان رفتن بندگي چيست به فرمان رفتن ترک خود گفتن و آسان رفتن...
Saturday, March 26, 2011
عاشقي چيست ترک جان گفتن
عاشقي چيست ترک جان گفتن شاعر : عطار سر کونين بي‌زبان گفتن عاشقي چيست ترک جان گفتن علم پي کردن از عيان گفتن ...
Saturday, March 26, 2011
کفر است ز بي نشان نشان دادن
کفر است ز بي نشان نشان دادن شاعر : عطار چون از بيچون نشان توان دادن کفر است ز بي نشان نشان دادن آنگاه روا بود...
Saturday, March 26, 2011
با تو سري در ميان خواهد بدن
با تو سري در ميان خواهد بدن شاعر : عطار کان وراي جسم و جان خواهد بدن با تو سري در ميان خواهد بدن از دو عالم بي...
Saturday, March 26, 2011
دل ز عشق تو خون توان کردن
دل ز عشق تو خون توان کردن شاعر : عطار عقل را سرنگون توان کردن دل ز عشق تو خون توان کردن تا قيامت برون توان کردن...
Saturday, March 26, 2011