نگاهی به شعر منصور نمری
میان نمری و عتابی که از شعرای معاصر او بود، دشمنی و عداوت به وجود آمد. روزی که نمری از مجلس هارون غایب شده و به «رقه» رفته بود. عتّابی از فرصت...
Saturday, November 21, 2015
نگاهی به شعر سید اسماعیل حمیری
در سلسله نسب او اندکی اختلاف است، عمر فروخ و ابوالفرج اصفهانی و برخی دیگر او را این طور معرفی کرده‌اند: «ابوهاشم اسماعیل، پسر محمد، پسر یزید،...
Saturday, November 21, 2015
تاریخ ادب عرب
تاریخ دانشی است که درباره گذشته‌ها بحث می‌کند و طبعاً شاخه‌ها و فروعی دارد. اگر احوال و اعمال حکومتها و سلاطین را مورد بررسی قرار دهد و از جنگ،...
Saturday, November 21, 2015
اصول دیالکتیک (2)
من در این فکر بودم و دوست داشتم که آقایان مصباح و سروش راجع به مسأله دیالکتیک و تضاد صحبت کنند. و شایق بودم که نظراتشان را بشنوم و روی آن صحبت...
Saturday, November 21, 2015
اصول دیالکتیک (1)
به نام خدا و با سلام به بینندگان عزیز سیمای جمهوری اسلامی ایران. پیرو اطلاعیه‌ی شورای سرپرستی صدا و سیمای جمهوری اسلامی مبنی بر دعوت از گروهها...
Saturday, November 21, 2015
از آتشی كه افروختم خودم سوختم
در جنگلی سرسبز، روباهی در كنار شغالی زندگی می‌كرد. روباه لاغر و ضعیف بود و زور بازویی نداشت ولی به جای آن خیلی باهوش و زیرك بود. برعكس او شغالی...
Saturday, November 21, 2015
آواز خر در چمن
در دوره‌ای كه خانه‌ها مثل امروز حمام نداشتند، هر محله یا شهری تنها یك حمام عمومی داشت كه تمام مردم شهر از آن حمام عمومی استفاده می‌كردند. این...
Saturday, November 21, 2015
آن قدر شور بود كه خان هم فهمید
روزی روزگاری، حاكم كم عقلی بر شهری حكومت می‌كرد. پدر او قبلاً حاكم آن شهر بود و هنگامی كه از دنیا رفت یك خانه بزرگ، چند زمین و باغ و كلّی ثروت...
Saturday, November 21, 2015
آنچه تو از رو می‌خوانی من از بَرم
روزی روزگاری، فروشنده دوره گردی كه كارش خرید و فروش كالا و اجناس در شهرهای مختلف بود، به روستای كوچكی رسید. مرد فروشنده كه بسیار خسته و گرسنه...
Saturday, November 21, 2015
آنچه گذشته افسوس مخور
روزی، صیادی به قصد شكار پرنده، دامی پهن كرد. گوشه‌ای كمین كرد و به انتظار نشست. كمی كه گذشت بالاخره پرنده‌ی گرسنه‌ای با دیدن دانه‌هایی كه روی...
Saturday, November 21, 2015
آستین نو، بخور پلو
روزی روزگاری بهلول به میهمانی دعوت شد. بهلول سر زمین كشاورزی‌اش بود تا كارش به پایان رسید دیر شد. دید اگر به منزل بازگردد و لباس عوض كند به میهمانی...
Saturday, November 21, 2015
آش نخورده و دهان سوخته
در شهری بزرگ، مرد ثروتمندی زندگی می‌كرد. روزی مرد ثروتمند یكی از دوستانش را به خانه خود دعوت كرد. هدف این مرد از دعوت دوستش نشان دادن وسایل جدیدی...
Saturday, November 21, 2015
آدم گرسنه سنگ را هم می‌خورد
روزی روزگاری لقمان حكیم با پسرش از كوچه‌ای عبور می‌كردند كه ناگهان صدای اذان شنیدند. پسرش گفت: پدر برای نماز به مسجد برویم و بعد از نماز برای...
Saturday, November 21, 2015
آخرش نفهمیدم رفیق منی یا رفیق گرگ
در روزگاری دور، دو دوست به قصد شكار كبك به كوهستان رفتند. این دو سال‌ها بود با هم به شكار می‌رفتند. هر دوی آنها فقط یك تفنگ داشتند. هر كدام با...
Saturday, November 21, 2015
آب اینجا و نان اینجا، كجا بروم بهتر از اینجا؟
در روزگاران قدیم، مرد جوانی بود كه به دنبال كار می‌گشت و چند روزی را در كارگاه آهنگری كار كرد. سپس با خود گفت: من نمی‌توانم روزانه این همه وقت...
Saturday, November 21, 2015
صافی تئاتری
تنها چیزی که آدم احتیاج دارد این است که اسمش روی پوستر باشد، همین‌طور یک تالار پر از تماشاگر و بازیگرانی که دست به دست هم بدهند: هر عبارت و هر...
Saturday, November 21, 2015
نگاهی به نمایشنامه‌ی باغ آلبالو
چخوف پس از گشایش نمایش «سه خواهر»، در نامه‌ای خطاب به همسرش (7 مارس 1901) نوشت: «نمایش‌نامه بعدی من کاملاً سرگرم کننده خواهد بود، حداقل از نظر...
Saturday, November 21, 2015
نگاهی به نمایشنامه‌ی دایی وانیا
بی‌تردید غیر قابل تحمل‌ترین چیزها، وحشتناک به معنای واقعی کلمه، زندگی بدون عادت‌هاست، زندگی که همواره طالب فی‌البداهگی است.
Saturday, November 21, 2015
نگاهی به نمایشنامه‌ی سه خواهر
پدر تیمساری مشهور است، تصویرها دلپذیر و مبلمان گرانبهاست او می‌میرد، دخترهایش تحصیلات خوبی دارند، اما ظاهری شلخته دارند، کتاب نمی‌خوانند، به...
Saturday, November 21, 2015
نگاهی به نمایش‌نامه‌ی مرغ دریایی
پرسیدم برای این که نمایش‌نامه‌ای برای تئاتر مناسب باشد، ضروری‌ترین شرط چیست؟ گوته پاسخ داد: این که هر رویدادی معنای خاص خود را داشته باشد و در...
Saturday, November 21, 2015