به تیغم گر کُشد دستش نگیرم
اگر معشوق، مرا با شمشیر خود بکشد، مانع کارش نمی شوم و منّت پذیرم و اگر مرا با تیر بزند، سپاس گزار او خواهم بود.غم و رنج عشق را با جان و دل قبول...
Sunday, May 4, 2014
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
سحرگاه، جوزا به نشان اطاعت و بندگی، بند شمشیر خود را باز کرد و در مقابل من قرار داد؛ یعنی بنده و غلام شاه هستم و بر این امر سوگند یاد می کنم.
Sunday, May 4, 2014
شعرم به یُمن مدح تو صد ملک دل گشاد
شعر من به برکت ستایش تو، صد کشور دل را توانست که تسخیر کند؛ گویی زبان فصیح و رسای من، شمشیر کشور گشای توست.
Sunday, May 4, 2014
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
من کیستم که بر آن خاطر معطّر و خوشبوی تو بگذرم؟!ای معشوق!ای کسی که خاک آستان تو مانند تاج سر من است!ای کسی که در حقّ این عاشق بینوای خود، لطف...
Sunday, May 4, 2014
در نهانخانه ی عشرت صنمی خوش دارم
در خلوت خود که با عیش و شادی همراه است، تصور می کنم که به وصال آن معشوق زیبا رسیده ام، آری به یاد پیچ و تاب سر زلف او و چهره ی زیبای او بیتاب...
Sunday, May 4, 2014
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
من با معشوق خود عهد و پیمانی بسته ام که تا زنده ام، دوستدار عاشقان و هواخواهان او باشم و آنان را مانند جان، عزیز و گرامی بدارم.آری هر چیز و هر...
Sunday, May 4, 2014
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
اگر چه از گیسوی گره گیر و کمندوار معشوق در کارم در کارم گره ای افتاده و من دچار مشکل شده ام، ولی هم چنان از کرم و لطف او انتظار گشایش و رهایی...
Sunday, May 4, 2014
گر دوست دهد خاک کف پای نگارم
اگر خاک کف پای معشوق را به دست بیاورم، بر صفحه ی چشم های خود از آن، قصّه و حکایت عشق را نقش می کنم و چون سرمه بر چشمانم می کشم؛ خاک کف پای او،...
Sunday, May 4, 2014
ز دست کوته خود زیر بارم
از ناتوانی و تهیدستی خود در رنج و عذابم،زیرا از اینکه خواسته های معشوقان زیباروی بلند قامت را نمی توانم برآورده سازم،شرمنده ام.
Sunday, May 4, 2014
اصفهان خاستگاه علم و دین
با ظهور دولت صفویّه فرصت جدیدى در اختیار علماى شیعه قرار داده شد. شاه اسماعیل پانزده ساله پس از پیروزى بر پادشاه شیروان و کشتن فرخ یسار و لشکرکشى...
Saturday, May 3, 2014
هویت چند بعدی ایرانی و جهانی شدن
کتاب با سخن ناشر، پیش گفتار و مقدمه ای آغاز شده و متن اصلی در پنج فصل سامان یافته است. در مقدمه با طرح خلاصه ای از محتوای اثر، هدف از نگارش کتاب...
Saturday, May 3, 2014
سحرگاهان که مخمور شبانه
بامدادان که هنوز از باده نوشی شبانه مست و خمار بودم، با نوای سازهای چنگ و چغانه بار دیگر جام شراب را بر دست گرفتم و نوشیدم.
Saturday, May 3, 2014
ای که با سلسله ی زلف دراز آمده ای
ای معشوقی که با گیسوی تابدار و دراز خود آمده ای! خدا کند که بتوانی لطفی بکنی و فرصت بیشتری داشته باشی؛ زیرا که برای نوازش عاشق دیوانه ای آمده...
Saturday, May 3, 2014
دامن کشان همی شد در شَرب زر کشیده
هنگامی که معشوق در لباس گرانبها و زربفت خود باز ناز و غرور می گذشت، صد دلبر ماهرو از حسادت گریبان جامه ابریشمی خود را بر تن پاره کردند؛ معشوق...
Saturday, May 3, 2014
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
نامه ای به معشوق خود نوشتم، چنان نامه ی غمزده ای که انگار آن را با خون دل و با اشک خونین نوشته ام که:من در فراق تو دنیا را چون روز قیامت می بینم....
Saturday, May 3, 2014
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
ای یار! شمع که خود باید معشوق پروانه باشد، مانند پروانه عاشق توست و من چنان گرفتار توام که از حال خود خبر ندارم یا نگران خود نیستم.
Saturday, May 3, 2014
در سرای مغان رُفته بود و آب زده
در سرای مغان (میخانه)آب و جارو شده و پیر و مرشد در آنجا نشسته بود و پیر و جوان را به بزم میخانه برای نوشیدن باده دعوت می کرد.
Saturday, May 3, 2014
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
مغبچه ی باده فروش با لحن تمسخر آمیز و سرزنش گونه ای آمد و گفت که ای سالک خواب آلوده! بیدار شو؛ تو به خواب رفتی و از کاروان معرفت باز ماندی.
Saturday, May 3, 2014
وصال او ز عمر جاودان بِه
رسیدن به معشوق از عمر جاودانه بهتر است؛ خدایا! آن چیزی را به من عطا کن که برایم بهتر است. معشوق با من تندی کرده و با شمشیر جفا مرا آزرد، ولی...
Saturday, May 3, 2014
ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه؟
ای یار! چه هدفی داری که گیسوی زیبا و تابدارت را به دست باد صبا داده ای و گوش خود را به فرمان رقیب و مدعی سپرده ای و این گونه با همه کس -به غیر...
Saturday, May 3, 2014