دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
دیدی که معشوق، تصمیمی جز ظلم و ستم د رحق عاشقان نداشت و عهد و پیمانی را که با ما بسته بود، شکست و از غم و رنج ما غمی به دل خود راه نداد و ناراحت...
Monday, March 17, 2014
کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
من در این موسم بهار که از بوستان، بوی خوش بهشتی به مشام می رسد و نسیم ملایمی در حال وزیدن است، به می و معشوق می پردازم نه به چیز دیگر؛ وقت آن...
Monday, March 17, 2014
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
بلبلی گلبرگ خوشرنگی در منقار داشت و در آن خوشی و سرمستی، ناله های جانسوز سر می داد؛ عاشقی که مورد عنایت معشوق بوده، ناله های عاشقانه سر می دهد...
Monday, March 17, 2014
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
ای یار! در جهان به جز درگاه تو پناهی ندارم؛ خانه ی تو تنها جایی است که می توان به آن پناه برد و برای انجام کاری و حلّ مشکلی به آن مراجعه کرد.
Monday, March 17, 2014
عیدانه و عشقانه
خوب حسینقلی خان، عیدت مبارک. اما پارسال خونه تون پُر از موش بود، ولی امسال انگار خبری از موشها نیست، چه کارشون کردی؟
Sunday, March 16, 2014
باز کن پنجره را
اوه چه هوای خوبی است!... نه سرد و نه گرم. زمستانِ پیر دوباره بسترش را جمع کرده و دارد نفس های آخر را می کشد. زمین پوست ترکانده، و سبزه ها سر...
Sunday, March 16, 2014
کمال هم‌نشین در من اثر کرد
گِلی خوش‌بوی در حمام روزی * رسید از دست محبوبی به دستم بدو گفتم که مُشکی یا عبیری * که از بوی دلاویز تو مستم بگفتا من گِلی ناچیز بودم * ولیکن...
Saturday, March 15, 2014
کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خود را هم فراموش کرد!
آورده‌اند که روزی زاغی، کبکی را دید که می‌رفت. خرامیدن او زاغ را خوش آمد و از تناسب حرکات و چستی اطراف او آرزو برد، چه طبایع را به ابواب محاسن...
Saturday, March 15, 2014
کس نگوید که دوغ من ترش است
یکی از طلاب علوم دینی از «ابن جوزی»، واعظ شهیر بغدادی پرسید: «عالم‌تر از شما در میان طبقه وعاظ کیست؟» گفت: «کسی نیست.» طلبه پرسید: «چطور؟» ابن...
Saturday, March 15, 2014
کسی بی‌اجل نمیرد و نمرده است
چنانکه امیر فضلون، بوالسوار ابوالبشر حاجب را به اسفهسالاری «بردع» همی فرستاد، وی گفت: «تا زمستان در نیاید نروم از آن که آب و هوای بردع سخت بد...
Saturday, March 15, 2014
کار بوزینه نیست نجّاری
مأخذ این مثل به داستانی در کلیله و دمنه بازمی‌گردد: بوزینه‌ای، درودگری را دید که بر چوبی نشسته آن را می‌برید و دو میخ درشت یکی بر شکاف چوب فرو...
Saturday, March 15, 2014
کار نیکو کردن از پر کردن است
روزی بهرام گور با همسرش به شکار رفته بود. ناگهان بهرام حیوانی را دید و به همسرش گفت: اگر گوش شکار را با تیری به دستش دوختم، چه می‌گویی؟ سپس تیری...
Saturday, March 15, 2014
قُمْپز در کردن
«قپوز» در زمان امپراطوری عثمانی توپی سر یُر بوده است که آنها در جنگ‌های با ایران از آن استفاده می‌کردند. این توپ اثر تخریبی نداشته؛ زیرا در آن...
Saturday, March 15, 2014
کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند
ظریفی در باغچه خانه‌اش تعداد زیادی قلمه مو نشانده بود. غروب به غروب آنها را از خاک بیرون می‌کشید و در اتاقی می‌گذاشت و قفلی سنگین بر در آن می‌زد...
Saturday, March 15, 2014
قربانی نمی‌شود خر، اما پولش می‌شود خیلی بهتر
شخص متظاهری همیشه می‌گفت مایلم یک قربانی بدهم، ولی چیزی جز خر ندارم، خر را هم که قربانی نمی‌شود کرد. اطرافیان که می‌خواستند او را به انجام این...
Saturday, March 15, 2014
قمار، باختش باخت است، بُردش هم باخت است
گفته‌اند که حکیمی در وقت مردن به پسرش وصیت کرد و گفت: هرگاه به قماربازی میل نمودی اول برو پیش لیلاج که استاد و سرآمد همه قماربازان است و با او...
Saturday, March 15, 2014
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید
پادشاهی با غلام عجمی در کشتی نشسته بود و غلام هرگز دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده، گریه و زاری درنهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که...
Saturday, March 15, 2014
قربان بند کیفتم، تا پول داری رفیقتم
در روزگاران قدیم مردی ثروتمند بود و این مرد فرزندی عیاش داشت. هر چه پدر به فرزند خود نصیحت می‌کرد که با دوستان بد معاشرت نکن و دست از این و‌لخرجی‌ها...
Saturday, March 15, 2014
عیب کس منگر به عیب خود ببین
آن یکی را خال اندر چشم بود * بی‌خبر از خود بُدو خشم بود در ملامت، نیک بر بسته کمر* می‌زد او را طعن بر خال بَصَر وان دگر گستاخ گشته در زفان *...
Saturday, March 15, 2014
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
محصول این کارگاه آفرینش اگر ما و این زندگی ماست، چندان ارزش ندارد و قابل اعتماد نیست؛ پس ای ساقی! شراب بیاور و به ما بنوشان تا این دنیای مادی...
Saturday, March 15, 2014