منم که گوشه میخانه خانقاه من است
من آن عاشق مست هستم که گوشه ی میخانه، محل عبادت های عاشقانه من است و دعای سحرگاهی منع دعا برای پیر مغان و مرشد کامل است. من در میخانه عبادت می...
Thursday, March 13, 2014
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
از فراق تو خون گریستم؛ آن قدر اشک ریختم که مردمک چشمانم غرق در خون شده است؛ ببین که حال دو چشم من و یا حال مردمی که در شوق دیدارت می سوزند، چگونه...
Thursday, March 13, 2014
علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد
قومی از آموزه‌های آسمانی سر بر تافتند و در نتیجه، خدا آنها را به بیماریی گرفتار کرد که درمان نداشت و هر روز تعداد بسیاری از مردم می‌مردند. روزی...
Tuesday, March 11, 2014
عطایش را به لقایش بخشیدم
درویشی را ضرورتی پیش آمد. کسی گفت: «فلان، نعمت وافر دارد و اگر بر حاجت تو واقف شود، در قضای آن توقف روا ندارد.» گفت: «من او را ندانم.» گفت: «مَنَت...
Tuesday, March 11, 2014
ظن بد بردن به مردم، بد به خود کردن بود
«یکی از بزرگان دین گفت: وقتی در گورستان بقیع نشسته بودم که جوانی آمد و به تندی از پیش من گذشت. با خود گفتم: ببینید این مرد از چه قرار به راه...
Tuesday, March 11, 2014
عبادت به جز خدمت خلق نیست
در اخبار شاهان پیشینه هست * که چون تُکله بر تخت زنگی نشست به دورانش از کس نیازرد کس * سَبَق بُرد اگر خود همین بود و بس چنین گفت یک ره به صاحب‌دلی...
Tuesday, March 11, 2014
ظلم حاکم باعث ویرانی مُلکش می‌شود
خانه ظلم، خراب است تو هم می‌دانی * مثل کف، بر سر آب است تو هم می‌دانی گر همی عمر ابد خواهی بپرهیز از ستم *‌ زانکه از روی ستم کاری است اندک عمر،...
Tuesday, March 11, 2014
طمع از نجاست سگ، نجس‌تر است!
حاکمی روزی از وزیرش پرسید: «چه چیزی است که از همه چیزها بدتر و نجس‌تر است. وزیر در جواب ماند و چیزی نتوانست بگوید. از حاکم مهلت خواست و از شهر...
Tuesday, March 11, 2014
جابه‌جا ک نعبد، جابه‌جا ک نستعین
هر سخن جایی و هر کاری موقعی دارد. اصل مثل آن است که از دانشمندی ظریف و شوخ‌طبع پرسیدند: سبب چیست که لفظ ایاک در آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین»...
Tuesday, March 11, 2014
تخم مرغ دزد، شتر دزد می‌شود
پسری در خردسالی تخم مرغِ دزدیده برای مادر آورد. مادر او را بنواخت و کرده او را بستود. پس چون به حدّ رشد رسید و مردی شد، شتری به سرقت برد. مأموران...
Tuesday, March 11, 2014
تو نیکی می‌کن و در دجله انداز
متوکل، خلیفه ستم‌کار عباسی به جوانی به نام «فتح» علاقه‌مند شد، به گونه‌ای که تمام فنون زمان را به او آموخت تا اینکه نوبت به شناگری رسید. از قضا،...
Tuesday, March 11, 2014
پیری است و هزارش عیب
گفت پیری مر طبیبی را که من * در زحیرم از دماغ خویشتن گفت: از پیریت آن ضعف دماغ * گفت: بر چشمم ز ظلمت هست داغ گفت: از پیری است ای شیخ قدیم! *...
Tuesday, March 11, 2014
پنبه‌دزد دست به ریشش می‌کشد
پنبه‌های تاجری به سرقت رفت. هر چه گشتند دزد را نیافتند و عاقبت به قاضی شکایت بردند. قاضی دستور داد همه افراد مشکوک را در یک محل جمع کنند تا دزد...
Tuesday, March 11, 2014
پشه چو پُر شد بزند پیل را
صعوه‌ای در کنار دریا بالای درختی آشیانه داشت و بچه کرده و در آن بیشه فیلی بود. هر روز به کنار دریا می‌آمد و آب می‌خورد و در سایه آن درخت می‌آسود...
Tuesday, March 11, 2014
روزگاری است که سودای بتان دین من است
مدت زیادی است که عشق به زیبارویان، دین و آیین من شده است و من آنها را با تمام وجود دوست دارم و غم این عشق، سبب شادی و نشاط دل غمگین من است.
Tuesday, March 11, 2014
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
من برای دیدن معشوق خود و لبان زیبایش -که تشنه ی ریختن خون عاشقان است -حاضرم جانم را فدا کنم.
Tuesday, March 11, 2014
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
ای معشوق! دل عاشق پیشه ی من، خود را در دام زلف تو گرفتار کرده است، به ناز و غمزه، او را بکش که این سزای اوست. این همه سختی های راه عشق، شایسته...
Tuesday, March 11, 2014
روضه خلد برین خلوت درویشان است
عارفان و درویشان در خلوت خود و با یاد معشوق، حال خوشی دارند که انگار در بهشت جاویدان به سر می برند؛ خدمت به درویشان برای کسی که چنین خدمتی را...
Tuesday, March 11, 2014
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
شراب، آن چنان تأثیر گذار و پاک کننده ی وجود انسان از تعلقات مادی است که حتی صوفی را از زهد و ریاضت خشک بیرون می آورد و او را به عالم عشق و مستی...
Tuesday, March 11, 2014
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
هر عارف و سالکی که راه کوی میکده را دانست و ارزش و مقام آن را فهمید، در می یابد که برای رسیدن به معشوق، راهی به جز آن نیست؛ میکده جایی است که...
Tuesday, March 11, 2014