ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي مي ده به دستم
ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي مي ده به دستم شاعر : عطار من ز مي ننگي ندارم، مي‌پرستم مي‌پرستم ساقيا توبه شکستم، جرعه‌اي...
Saturday, March 26, 2011
دي در صف اوباش زماني بنشستم
دي در صف اوباش زماني بنشستم شاعر : عطار قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم دي در صف اوباش زماني بنشستم از دلق برون...
Saturday, March 26, 2011
مرا قلاش مي‌خوانند، هستم
مرا قلاش مي‌خوانند، هستم شاعر : عطار من از دردي کشان نيم مستم مرا قلاش مي‌خوانند، هستم هر آن توبه کزان کردم،...
Saturday, March 26, 2011
از مي عشق تو چنان مستم
از مي عشق تو چنان مستم شاعر : عطار که ندانم که نيست يا هستم از مي عشق تو چنان مستم من ز خود رستم و درو جستم ...
Saturday, March 26, 2011
عزم عشق دلستاني داشتم
عزم عشق دلستاني داشتم شاعر : عطار وقف کردم نيم جاني داشتم عزم عشق دلستاني داشتم گر ز عشق تو زياني داشتم صد...
Saturday, March 26, 2011
دوش چشم خود ز خون درياي گوهر يافتم
دوش چشم خود ز خون درياي گوهر يافتم شاعر : عطار منبع هر گوهري درياي ديگر يافتم دوش چشم خود ز خون درياي گوهر يافتم...
Saturday, March 26, 2011
آنچه من در عشق جانان يافتم
آنچه من در عشق جانان يافتم شاعر : عطار کمترين چيزها جان يافتم آنچه من در عشق جانان يافتم صد هزاران راز پنهان...
Saturday, March 26, 2011
دوش، چون گردون کنار خويش پر خون يافتم
دوش، چون گردون کنار خويش پر خون يافتم شاعر : عطار مرکز دل از محيط چرخ بيرون يافتم دوش، چون گردون کنار خويش پر خون...
Saturday, March 26, 2011
دوش درون صومعه، دير مغانه يافتم
دوش درون صومعه، دير مغانه يافتم شاعر : عطار راهنماي دير را، پير يگانه يافتم دوش درون صومعه، دير مغانه يافتم کز...
Saturday, March 26, 2011
دوش دل را در بلايي يافتم
دوش دل را در بلايي يافتم شاعر : عطار خانه چون ماتم سرايي يافتم دوش دل را در بلايي يافتم گفت بوي آشنايي يافتم...
Saturday, March 26, 2011
يک غمت را هزار جان گفتم
يک غمت را هزار جان گفتم شاعر : عطار شادي عمر جاودان گفتم يک غمت را هزار جان گفتم هر دلي را که شادمان گفتم ...
Saturday, March 26, 2011
درياب که رخت برنهادم
درياب که رخت برنهادم شاعر : عطار روي از عالم بدر نهادم درياب که رخت برنهادم هم پاي به آن زبر نهادم هم غصه...
Saturday, March 26, 2011
بر درد تو دل از آن نهادم
بر درد تو دل از آن نهادم شاعر : عطار کان درد براي جان نهادم بر درد تو دل از آن نهادم با درد تو در ميان نهادم...
Saturday, March 26, 2011
اي عشق تو پيشواي دردم
اي عشق تو پيشواي دردم شاعر : عطار وي درد تو هر زمان و هر دم اي عشق تو پيشواي دردم کز حد بگذشت آه سردم آيينه‌ي...
Saturday, March 26, 2011
منم آن گبر ديرينه که بتخانه بنا کردم
منم آن گبر ديرينه که بتخانه بنا کردم شاعر : عطار شدم بر بام بتخانه درين عالم ندا کردم منم آن گبر ديرينه که بتخانه...
Saturday, March 26, 2011
تا روي تو قبله‌ي نظر کردم
تا روي تو قبله‌ي نظر کردم شاعر : عطار از کوي تو کعبه‌ي دگر کردم تا روي تو قبله‌ي نظر کردم صد گونه سجود معتبر...
Saturday, March 26, 2011
هر شبي عشقت جگر مي‌سوزدم
هر شبي عشقت جگر مي‌سوزدم شاعر : عطار همچو شمعي تا سحر مي‌سوزدم هر شبي عشقت جگر مي‌سوزدم گاه بال و گاه پر مي‌سوزدم...
Saturday, March 26, 2011
گم شدم در خود نمي‌دانم کجا پيدا شدم
گم شدم در خود نمي‌دانم کجا پيدا شدم شاعر : عطار شبنمي بودم ز دريا غرقه در دريا شدم گم شدم در خود نمي‌دانم کجا پيدا...
Saturday, March 26, 2011
در سفر عشق چنان گم شدم
در سفر عشق چنان گم شدم شاعر : عطار کز نظر هر دو جهان گم شدم در سفر عشق چنان گم شدم کز ورق نام و نشان گم شدم ...
Saturday, March 26, 2011
اي عشق بي نشان ز تو من بي نشان شدم
اي عشق بي نشان ز تو من بي نشان شدم شاعر : عطار خون دلم بخوردي و در خورد جان شدم اي عشق بي نشان ز تو من بي نشان شدم...
Saturday, March 26, 2011