بحمدالله که از بود و نبودم
بحمدالله که از بود و نبودم شاعر : عطار اگر شادي ندارم غم ندارم بحمدالله که از بود و نبودم که در هر دو جهان مرهم...
Saturday, March 26, 2011
بي تو زماني سر زمانه ندارم
بي تو زماني سر زمانه ندارم شاعر : عطار بلکه سر عمر جاودانه ندارم بي تو زماني سر زمانه ندارم چشم دو دارم ولي يگانه...
Saturday, March 26, 2011
چه سازم که سوي تو راهي ندارم
چه سازم که سوي تو راهي ندارم شاعر : عطار کجايي که جز تو پناهي ندارم چه سازم که سوي تو راهي ندارم که من طاقت برگ...
Saturday, March 26, 2011
اگر عشقت به جاي جان ندارم
اگر عشقت به جاي جان ندارم شاعر : عطار به زلف کافرت ايمان ندارم اگر عشقت به جاي جان ندارم که من معشوق اينم کان...
Saturday, March 26, 2011
تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارم
تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارم شاعر : عطار چون لاله دور از تو جز خون کفن ندارم تا نرگست به دشنه چون شمع کشت زارم...
Saturday, March 26, 2011
نظري به کار من کن که ز دست رفت کارم
نظري به کار من کن که ز دست رفت کارم شاعر : عطار به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم نظري به کار من کن که ز دست...
Saturday, March 26, 2011
اگر برشمارم غم بيشمارم
اگر برشمارم غم بيشمارم شاعر : عطار ندارند باور يکي از هزارم اگر برشمارم غم بيشمارم مگر اشک مي‌ريزم و مي‌شمارم...
Saturday, March 26, 2011
بي تو نيست آرامم کز جهان تو را دارم
بي تو نيست آرامم کز جهان تو را دارم شاعر : عطار هرچه تو نه‌اي جانا من ز جمله بيزارم بي تو نيست آرامم کز جهان تو...
Saturday, March 26, 2011
پشتا پشت است با تو کارم
پشتا پشت است با تو کارم شاعر : عطار تو فارغ و من در انتظارم پشتا پشت است با تو کارم سر نه چو سرشک در کنارم ...
Saturday, March 26, 2011
چون من ز همه عالم ترسا بچه‌اي دارم
چون من ز همه عالم ترسا بچه‌اي دارم شاعر : عطار دانم که ز ترسايي هرگز نبود عارم چون من ز همه عالم ترسا بچه‌اي دارم...
Saturday, March 26, 2011
ترسا بچه‌اي کشيد در کارم
ترسا بچه‌اي کشيد در کارم شاعر : عطار بربست به زلف خويش زنارم ترسا بچه‌اي کشيد در کارم يعني که به بندگي ده اقرارم...
Saturday, March 26, 2011
ترک قلندر من دوش درآمد از درم
ترک قلندر من دوش درآمد از درم شاعر : عطار بوسه گشاد بر لبم تنگ کشيد در برم ترک قلندر من دوش درآمد از درم لب چو...
Saturday, March 26, 2011
گنج دزديده ز جايي پي برم
گنج دزديده ز جايي پي برم شاعر : عطار گر به کوي دلربايي پي برم گنج دزديده ز جايي پي برم گر به قرب جانفزايي پي...
Saturday, March 26, 2011
خبرت هست که خون شد جگرم
خبرت هست که خون شد جگرم شاعر : عطار وز مي عشق تو چون بي خبرم خبرت هست که خون شد جگرم چون سر زلف تو زير و زبرم...
Saturday, March 26, 2011
گر بوي يک شکن ز سر زلف دلبرم
گر بوي يک شکن ز سر زلف دلبرم شاعر : عطار کفار بشنوند نگروند کافرم گر بوي يک شکن ز سر زلف دلبرم در دل نهم چو ديده...
Saturday, March 26, 2011
گر از ميان آتش دل دم برآورم
گر از ميان آتش دل دم برآورم شاعر : عطار زان دم دمار از همه عالم برآورم گر از ميان آتش دل دم برآورم گر يک خروش...
Saturday, March 26, 2011
تير عشقت بر دل و جان مي‌خورم
تير عشقت بر دل و جان مي‌خورم شاعر : عطار زخم زير پرده پنهان مي‌خورم تير عشقت بر دل و جان مي‌خورم چون شکر زهر...
Saturday, March 26, 2011
روزي که عتاب يار درگيرم
روزي که عتاب يار درگيرم شاعر : عطار با هر مويش شمار درگيرم روزي که عتاب يار درگيرم گر نيست مرا غبار درگيرم ...
Saturday, March 26, 2011
زير بار ستمت مي‌ميرم
زير بار ستمت مي‌ميرم شاعر : عطار روي در روي غمت مي‌ميرم زير بار ستمت مي‌ميرم کايمن از مدح و ذمت مي‌ميرم شغل...
Saturday, March 26, 2011
کار چو از دست من برفت چه سازم
کار چو از دست من برفت چه سازم شاعر : عطار مات شدم نيز خانه نيست چه بازم کار چو از دست من برفت چه سازم اشک فشان...
Saturday, March 26, 2011