عزم خرابات بي‌قنا نتوان کرد
عزم خرابات بي‌قنا نتوان کرد شاعر : عطار دست به يک درد بي صفا نتوان کرد عزم خرابات بي‌قنا نتوان کرد لاجرم اين...
Saturday, March 26, 2011
روي در زير زلف پنهان کرد
روي در زير زلف پنهان کرد شاعر : عطار تا در اسلام کافرستان کرد روي در زير زلف پنهان کرد همه کفار را مسلمان کرد...
Saturday, March 26, 2011
بي لعل لبت وصف شکر مي‌نتوان کرد
بي لعل لبت وصف شکر مي‌نتوان کرد شاعر : عطار بي عکس رخت فهم قمر مي‌نتوان کرد بي لعل لبت وصف شکر مي‌نتوان کرد وصف...
Saturday, March 26, 2011
چون باد صبا سوي چمن تاختن آورد
چون باد صبا سوي چمن تاختن آورد شاعر : عطار گويي به غنيمت همه مشک ختن آورد چون باد صبا سوي چمن تاختن آورد پس از...
Saturday, March 26, 2011
خطت خورشيد را در دامن آورد
خطت خورشيد را در دامن آورد شاعر : عطار ز مشک ناب خرمن خرمن آورد خطت خورشيد را در دامن آورد که با خورشيد و مه...
Saturday, March 26, 2011
زين دم عيسي که هر ساعت سحر مي‌آورد
زين دم عيسي که هر ساعت سحر مي‌آورد شاعر : عطار عالمي بر خفته سر از خاک بر مي‌آورد زين دم عيسي که هر ساعت سحر مي‌آورد...
Saturday, March 26, 2011
چو طوطي خط او پر بر آورد
چو طوطي خط او پر بر آورد شاعر : عطار جهان حسن در زير پر آورد چو طوطي خط او پر بر آورد ز سرسبزي خطش رنگي بر آورد...
Saturday, March 26, 2011
لوح چو سيمت خطي چو قير بر آورد
لوح چو سيمت خطي چو قير بر آورد شاعر : عطار تا دلم از خط تو نفير بر آورد لوح چو سيمت خطي چو قير بر آورد تا خطت...
Saturday, March 26, 2011
چو جان و دل ز مي عشق دوش جوش بر آورد
چو جان و دل ز مي عشق دوش جوش بر آورد شاعر : عطار دلم ز دست در افتاد و جان خروش بر آورد چو جان و دل ز مي عشق دوش...
Saturday, March 26, 2011
دل دست به کافري بر آورد
دل دست به کافري بر آورد شاعر : عطار وآيين قلندري بر آورد دل دست به کافري بر آورد رندي و مقامري بر آورد قرائي...
Saturday, March 26, 2011
خطي سبز از زنخدان مي بر آورد
خطي سبز از زنخدان مي بر آورد شاعر : عطار مرا از دل نه کز جان مي بر آورد خطي سبز از زنخدان مي بر آورد مداد از...
Saturday, March 26, 2011
زنده‌ي عشق تو آب زندگاني کي خورد
زنده‌ي عشق تو آب زندگاني کي خورد شاعر : عطار عاشق رويت غم جان و جواني کي خورد زنده‌ي عشق تو آب زندگاني کي خورد ...
Saturday, March 26, 2011
درد من هيچ دوا نپذيرد
درد من هيچ دوا نپذيرد شاعر : عطار زانکه حسن تو فنا نپذيرد درد من هيچ دوا نپذيرد هرگز آن توبه خدا نپذيرد گر...
Saturday, March 26, 2011
چون زلف بيقرارش بر رخ قرار گيرد
چون زلف بيقرارش بر رخ قرار گيرد شاعر : عطار از رشک روي مه را در صد نگار گيرد چون زلف بيقرارش بر رخ قرار گيرد ...
Saturday, March 26, 2011
چو به خنده لب گشايي دو جهان شکر بگيرد
چو به خنده لب گشايي دو جهان شکر بگيرد شاعر : عطار به نظاره‌ي جمالت همه تن شکر بگيرد چو به خنده لب گشايي دو جهان...
Saturday, March 26, 2011
چون پرده ز روي ماه برگيرد
چون پرده ز روي ماه برگيرد شاعر : عطار از فرق فلک کلاه برگيرد چون پرده ز روي ماه برگيرد از روي سپهر ماه برگيرد...
Saturday, March 26, 2011
چو قفل لعل بر درج گهر زد
چو قفل لعل بر درج گهر زد شاعر : عطار جهاني خلق را بر يکدگر زد چو قفل لعل بر درج گهر زد خط سبزش قضا را بر قدر...
Saturday, March 26, 2011
لاف اين نيست يقين است يقين
لاف اين نيست يقين است يقين شاعر : عطار پس چرا دم به گمان خواهم زد لاف اين نيست يقين است يقين دم بي کفک و دخان...
Saturday, March 26, 2011
عشق آمد و آتشي به دل در زد
عشق آمد و آتشي به دل در زد شاعر : عطار تا دل به گزاف لاف دلبر زد عشق آمد و آتشي به دل در زد کامد غم عشق و حلقه...
Saturday, March 26, 2011
دل به سوداي تو جان در بازد
دل به سوداي تو جان در بازد شاعر : عطار جان براي تو جهان در بازد دل به سوداي تو جان در بازد هرچه دارد به ميان...
Saturday, March 26, 2011