ترسا بچه‌ي مستم گر پرده براندازد
ترسا بچه‌ي مستم گر پرده براندازد شاعر : عطار بس سر که ز هر سويي بر يکدگر اندازد ترسا بچه‌ي مستم گر پرده براندازد...
Saturday, March 26, 2011
گر از گره زلفت جانم کمري سازد
گر از گره زلفت جانم کمري سازد شاعر : عطار در جمع کله‌داران از خويش سري سازد گر از گره زلفت جانم کمري سازد از...
Saturday, March 26, 2011
گر آه کنم زبان بسوزد
گر آه کنم زبان بسوزد شاعر : عطار بگذر ز زبان جهان بسوزد گر آه کنم زبان بسوزد مي‌ترسم از آن که جان بسوزد زين...
Saturday, March 26, 2011
مرا سوداي تو جان مي بسوزد
مرا سوداي تو جان مي بسوزد شاعر : عطار چو شمعي زار و گريان مي‌بسوزد مرا سوداي تو جان مي بسوزد به يک ساعت دو چندان...
Saturday, March 26, 2011
اگر ز پيش جمالت نقاب برخيزد
اگر ز پيش جمالت نقاب برخيزد شاعر : عطار ز ذره ذره هزار آفتاب برخيزد اگر ز پيش جمالت نقاب برخيزد چو چشم نيم‌خمارش...
Saturday, March 26, 2011
گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خيزد
گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خيزد شاعر : عطار در عشق تو هر ساعت دل شيفته‌تر خيزد گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر...
Saturday, March 26, 2011
هر روز غم عشقت بر ما حشر انگيزد
هر روز غم عشقت بر ما حشر انگيزد شاعر : عطار صد واقعه پيش آرد صد فتنه برانگيزد هر روز غم عشقت بر ما حشر انگيزد ...
Saturday, March 26, 2011
دل براي تو ز جان برخيزد
دل براي تو ز جان برخيزد شاعر : عطار جان به عشقت ز جهان برخيزد دل براي تو ز جان برخيزد ز غمت جان ز ميان برخيزد...
Saturday, March 26, 2011
اگر ز زلف توام حلقه‌اي به گوش رسد
اگر ز زلف توام حلقه‌اي به گوش رسد شاعر : عطار ز حلق من به سپهر نهم خروش رسد اگر ز زلف توام حلقه‌اي به گوش رسد ...
Saturday, March 26, 2011
بوي زلف يار آمد يارم اينک مي‌رسد
بوي زلف يار آمد يارم اينک مي‌رسد شاعر : عطار جان همي آسايد و دلدارم اينک مي‌رسد بوي زلف يار آمد يارم اينک مي‌رسد...
Saturday, March 26, 2011
هم بلاي تو به جان بي قراران مي‌رسد
هم بلاي تو به جان بي قراران مي‌رسد شاعر : عطار هم غم عشقت نصيب غمگساران مي‌رسد هم بلاي تو به جان بي قراران مي‌رسد...
Saturday, March 26, 2011
جان در مقام عشق به جانان نمي‌رسد
جان در مقام عشق به جانان نمي‌رسد شاعر : عطار دل در بلاي درد به درمان نمي‌رسد جان در مقام عشق به جانان نمي‌رسد ...
Saturday, March 26, 2011
در صفت عشق تو شرح و بيان نمي‌رسد
در صفت عشق تو شرح و بيان نمي‌رسد شاعر : عطار عشق تو خود عالي است عقل در آن نمي‌رسد در صفت عشق تو شرح و بيان نمي‌رسد...
Saturday, March 26, 2011
از سر زلف دلکشت بوي به ما نمي‌رسد
از سر زلف دلکشت بوي به ما نمي‌رسد شاعر : عطار بوي کجا به ما رسد چون به صبا نمي‌رسد از سر زلف دلکشت بوي به ما نمي‌رسد...
Saturday, March 26, 2011
مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد
مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد شاعر : عطار آن کس که بود نامرد از دادن سر ترسد مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد نه...
Saturday, March 26, 2011
ذوق وصلت به هيچ جان نرسد
ذوق وصلت به هيچ جان نرسد شاعر : عطار شرح رويت به هر زبان نرسد ذوق وصلت به هيچ جان نرسد دست موري به آسمان نرسد...
Saturday, March 26, 2011
شکن زلف چو زنار بتم پيدا شد
شکن زلف چو زنار بتم پيدا شد شاعر : عطار پير ما خرقه‌ي خود چاک زد و ترسا شد شکن زلف چو زنار بتم پيدا شد روح از...
Saturday, March 26, 2011
اي به خود زنده مرده بايد شد
اي به خود زنده مرده بايد شد شاعر : عطار چون بزرگان به خرده بايد شد اي به خود زنده مرده بايد شد جان به جانان سپرده...
Saturday, March 26, 2011
پير ما وقت سحر بيدار شد
پير ما وقت سحر بيدار شد شاعر : عطار از در مسجد بر خمار شد پير ما وقت سحر بيدار شد در ميان حلقه‌ي زنار شد از...
Saturday, March 26, 2011
قصه‌ي عشق تو چون بسيار شد
قصه‌ي عشق تو چون بسيار شد شاعر : عطار قصه‌گويان را زبان از کار شد قصه‌ي عشق تو چون بسيار شد ره فراوان گشت و دين...
Saturday, March 26, 2011