چون صبح‌دم عيد کند نافه گشائي
چون صبح‌دم عيد کند نافه گشائي شاعر : خاقاني بگشاي سر خم که کند صبح نمائي چون صبح‌دم عيد کند نافه گشائي چون صبح...
Wednesday, March 23, 2011
در بيشه‌ي صولت چو علي شير وغائي
در بيشه‌ي صولت چو علي شير وغائي شاعر : خاقاني مانند علي سرخ عضنفر توئي ارچه در بيشه‌ي صولت چو علي شير وغائي گر...
Wednesday, March 23, 2011
منه مهره کز راست بازان معني
منه مهره کز راست بازان معني شاعر : خاقاني در اين تخته نرد آشنائي نيابي منه مهره کز راست بازان معني به همت مششدر...
Wednesday, March 23, 2011
چو گل بيش ندهم سران را صداعي
چو گل بيش ندهم سران را صداعي شاعر : خاقاني کنم بلبلان طرب را وداعي چو گل بيش ندهم سران را صداعي صبوحي ميي، بوالفتوحي...
Wednesday, March 23, 2011
خاک سياه بر سر آب و هواي ري
خاک سياه بر سر آب و هواي ري شاعر : خاقاني دور از مجاوران مکارم نماي ري خاک سياه بر سر آب و هواي ري اين خواندگان...
Wednesday, March 23, 2011
گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستي
گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستي شاعر : خاقاني بر دل من مرغ و ماهي تن به تن بگريستي گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستي...
Wednesday, March 23, 2011
جان سگ دارم به سختي ورنه سگ‌جان بودمي
جان سگ دارم به سختي ورنه سگ‌جان بودمي شاعر : خاقاني از فغان زار چون سگ هم فرو ناسودمي جان سگ دارم به سختي ورنه سگ‌جان...
Wednesday, March 23, 2011
سروراني که مرا تاج سرند
سروراني که مرا تاج سرند شاعر : خاقاني از سر قدر همه تاجورند سروراني که مرا تاج سرند عز اسلام و ضياء بصرند ...
Wednesday, March 23, 2011
سر چه سنجد که هوش مي بشود
سر چه سنجد که هوش مي بشود شاعر : خاقاني تن چه ارزد که توش مي بشود سر چه سنجد که هوش مي بشود جان چو کف زد به دوش...
Wednesday, March 23, 2011
لطف ملک العرش به من سايه برافکند
لطف ملک العرش به من سايه برافکند شاعر : خاقاني تا بر دل گم بوده مرا کرد خداوند لطف ملک العرش به من سايه برافکند...
Wednesday, March 23, 2011
عارضه‌ي تازه بين که رخ به من آورد
عارضه‌ي تازه بين که رخ به من آورد شاعر : خاقاني درد کهن بارگير خويشتن آورد عارضه‌ي تازه بين که رخ به من آورد ...
Wednesday, March 23, 2011
هرگز به باغ دهر گيائي وفا نکرد
هرگز به باغ دهر گيائي وفا نکرد شاعر : خاقاني هرگز ز شست چرخ خدنگي خطا نکرد هرگز به باغ دهر گيائي وفا نکرد پيراهني...
Wednesday, March 23, 2011
دردا که دل نماند و بر او نام درد ماند
دردا که دل نماند و بر او نام درد ماند شاعر : خاقاني وز يار يادگار دلم ياد کرد ماند دردا که دل نماند و بر او نام...
Wednesday, March 23, 2011
راز دلم جور روزگار برافکند
راز دلم جور روزگار برافکند شاعر : خاقاني پرده‌ي صبرم فراق يار برافکند راز دلم جور روزگار برافکند فرقت آن يار...
Wednesday, March 23, 2011
تا دل من دل به قناعت نهاد
تا دل من دل به قناعت نهاد شاعر : خاقاني ملک جهان را به جهان بازداد تا دل من دل به قناعت نهاد مصحف عزلت عوض آن...
Wednesday, March 23, 2011
خوي فلک بين که چه ناپاک شد
خوي فلک بين که چه ناپاک شد شاعر : خاقاني طبع جهان بين که چه غمناک شد خوي فلک بين که چه ناپاک شد دفتر دل‌ها ز...
Wednesday, March 23, 2011
ايام خط فتنه به فرق جهان کشيد
ايام خط فتنه به فرق جهان کشيد شاعر : خاقاني لن‌تفلحوا به ناصيه‌ي انس و جان کشيد ايام خط فتنه به فرق جهان کشيد ...
Wednesday, March 23, 2011
عهد عشق نيکوان بدرود باد
عهد عشق نيکوان بدرود باد شاعر : خاقاني وصل و هجران هر دوان بدرود باد عهد عشق نيکوان بدرود باد صلح و جنگ نيکوان...
Wednesday, March 23, 2011
دير خبر يافتي که يار تو گم شد
دير خبر يافتي که يار تو گم شد شاعر : خاقاني جام جم از دست اختيار تو گم شد دير خبر يافتي که يار تو گم شد آن مه...
Wednesday, March 23, 2011
دست درافشان چو زي تيغ درفشان آورد
دست درافشان چو زي تيغ درفشان آورد شاعر : خاقاني نسر گردون را به خوان تيغ مهمان آورد دست درافشان چو زي تيغ درفشان...
Wednesday, March 23, 2011