هر شب از التهاب غمت غرق زاری ام
هر شب از التهاب غمت غرق زاری ام
در مجمر فراق تو اسپند کاری ام
آتش گرفته ام، نفسی زن، خموش کن
این شعله های سرکشی و بی قراری ام
در مجمر فراق تو اسپند کاری ام
آتش گرفته ام، نفسی زن، خموش کن
این شعله های سرکشی و بی قراری ام