نه راي آنکه ز عشق تو روي برتابم
نه راي آنکه ز عشق تو روي برتابم شاعر : خاقاني نه جاي آنکه به جوي تو بگذرد آبم نه راي آنکه ز عشق تو روي برتابم ...
Wednesday, March 23, 2011
از دهر غدر پيشه وفائي نيافتم
از دهر غدر پيشه وفائي نيافتم شاعر : خاقاني وز بخت تيره راي صفايي نيافتم از دهر غدر پيشه وفائي نيافتم کورا بهر...
Wednesday, March 23, 2011
از گشت چرخ کار به سامان نيافتم
از گشت چرخ کار به سامان نيافتم شاعر : خاقاني وز دور دهر عمر تن آسان نيافتم از گشت چرخ کار به سامان نيافتم يک...
Wednesday, March 23, 2011
بر سرير نياز مي‌غلطم
بر سرير نياز مي‌غلطم شاعر : خاقاني بر چراگاه ناز مي‌غلطم بر سرير نياز مي‌غلطم به سر خاک باز مي‌غلطم خوش خوش...
Wednesday, March 23, 2011
با بخت در عتابم و با روزگار هم
با بخت در عتابم و با روزگار هم شاعر : خاقاني وز يار در حجابم و از غم‌گسار هم با بخت در عتابم و با روزگار هم بر...
Wednesday, March 23, 2011
در سايه‌ي غم شکست روزم
در سايه‌ي غم شکست روزم شاعر : خاقاني خورشيد سياه شد ز سوزم در سايه‌ي غم شکست روزم تا کين دل از فلک بتوزم از...
Wednesday, March 23, 2011
در سينه نفس چنان شکستم
در سينه نفس چنان شکستم شاعر : خاقاني کز ناله‌ي دل جهان شکستم در سينه نفس چنان شکستم آب از مژه در ميان شکستم ...
Wednesday, March 23, 2011
ز خاک پاشي در دستخون فرومانديم
ز خاک پاشي در دستخون فرومانديم شاعر : خاقاني ز پاک‌بازي نقش فنا فرو خوانديم ز خاک پاشي در دستخون فرومانديم به...
Wednesday, March 23, 2011
گر به عيار کسان از همه کس کمتريم
گر به عيار کسان از همه کس کمتريم شاعر : خاقاني هيچ کسان را به نقد از همه محرم‌تريم گر به عيار کسان از همه کس کمتريم...
Wednesday, March 23, 2011
تا چند ستم رسيده باشم
تا چند ستم رسيده باشم شاعر : خاقاني چون سايه ز خود رميده باشم تا چند ستم رسيده باشم نالان و ستم رسيده باشم ...
Wednesday, March 23, 2011
به بوي دل يار يک‌رنگ بود
به بوي دل يار يک‌رنگ بود شاعر : خاقاني به منزل درنگي که من داشتم به بوي دل يار يک‌رنگ بود هوا برد رنگي که من...
Wednesday, March 23, 2011
از هستي خود که ياد دارم
از هستي خود که ياد دارم شاعر : خاقاني جز سايه نماند يادگارم از هستي خود که ياد دارم هم نيست عجب ز روزگارم ...
Wednesday, March 23, 2011
گرچه به دست کرشمه‌ي تو اسيرم
گرچه به دست کرشمه‌ي تو اسيرم شاعر : خاقاني از سر کوي تو پاي بازنگيرم گرچه به دست کرشمه‌ي تو اسيرم تا تو بداني...
Wednesday, March 23, 2011
منم آن کز طرب غمين باشم
منم آن کز طرب غمين باشم شاعر : خاقاني ليکن از غم طرب گزين باشم منم آن کز طرب غمين باشم زانکه با دردکش قرين باشم...
Wednesday, March 23, 2011
دردي که مرا هست به مرهم نفروشم
دردي که مرا هست به مرهم نفروشم شاعر : خاقاني ور عافيتش صرف دهي هم نفروشم دردي که مرا هست به مرهم نفروشم من درد...
Wednesday, March 23, 2011
خون دلم مخور که غمان تو مي‌خورم
خون دلم مخور که غمان تو مي‌خورم شاعر : خاقاني رحمي بکن که زخم سنان تو مي‌خورم خون دلم مخور که غمان تو مي‌خورم ...
Wednesday, March 23, 2011
ما از عراق جان غم آلود مي‌بريم
ما از عراق جان غم آلود مي‌بريم شاعر : خاقاني وز آتش جگر دل پردود مي‌بريم ما از عراق جان غم آلود مي‌بريم طاووس‌وار...
Wednesday, March 23, 2011
الصبوح اي دل که ما بزم قلندر ساختيم
الصبوح اي دل که ما بزم قلندر ساختيم شاعر : خاقاني چون مغان از قله‌ي مي قبله‌اي برساختيم الصبوح اي دل که ما بزم قلندر...
Wednesday, March 23, 2011
به کوي عشق تو جان در ميان راه نهم
به کوي عشق تو جان در ميان راه نهم شاعر : خاقاني کلاه بنهم و سر بر سر کلاه نهم به کوي عشق تو جان در ميان راه نهم...
Wednesday, March 23, 2011
اي قوم الغياث که کار اوفتاده‌ايم
اي قوم الغياث که کار اوفتاده‌ايم شاعر : خاقاني ياري دهيد کز دل يار اوفتاده‌ايم اي قوم الغياث که کار اوفتاده‌ايم...
Wednesday, March 23, 2011