خرمي کان فلک دهد غم دان
خرمي کان فلک دهد غم دان شاعر : خاقاني دل که با غم بساخت خرم دان خرمي کان فلک دهد غم دان درد را هم مزاج مرهم دان...
Wednesday, March 23, 2011
همه درد چشم تو شد هستي تو
همه درد چشم تو شد هستي تو شاعر : خاقاني شو از نيستي توتيايي طلب کن همه درد چشم تو شد هستي تو ز گنبد برون شو بقايي...
Wednesday, March 23, 2011
سوختم چون بوي برنايد ز من
سوختم چون بوي برنايد ز من شاعر : خاقاني وآتش غم روي ننمايد ز من سوختم چون بوي برنايد ز من عشق بازاري نيارايد...
Wednesday, March 23, 2011
اي صبح مرا حديث آن مه کن
اي صبح مرا حديث آن مه کن شاعر : خاقاني اي باد، مرا ز زلفش آگه کن اي صبح مرا حديث آن مه کن بگشاي زبان، قصد آن...
Wednesday, March 23, 2011
غصه‌ي آسمان خورم دم نزنم، دريغ من
غصه‌ي آسمان خورم دم نزنم، دريغ من شاعر : خاقاني در خم شست آسمان بسته منم، دريغ من غصه‌ي آسمان خورم دم نزنم، دريغ...
Wednesday, March 23, 2011
دلا با عشق پيمان تازه گردان
دلا با عشق پيمان تازه گردان شاعر : خاقاني برات عشق بر جان تازه گردان دلا با عشق پيمان تازه گردان چو ايمان گفتي...
Wednesday, March 23, 2011
رخش حسن اي جان شگرفي را به ميدان درفکن
رخش حسن اي جان شگرفي را به ميدان درفکن شاعر : خاقاني گوي کن سرها و گوها را به چوگان درفکن رخش حسن اي جان شگرفي را...
Wednesday, March 23, 2011
دلم دردمند است باري برافکن
دلم دردمند است باري برافکن شاعر : خاقاني بر افکنده‌ي خود نظر بهتر افکن دلم دردمند است باري برافکن دلت سنگ شد...
Wednesday, March 23, 2011
آب و سنگم داد بر باد آتش سوداي من
آب و سنگم داد بر باد آتش سوداي من شاعر : خاقاني از پري روئي مسلسل شد دل شيداي من آب و سنگم داد بر باد آتش سوداي...
Wednesday, March 23, 2011
ترک سن سن گوي توسن خوي سوسن بوي من
ترک سن سن گوي توسن خوي سوسن بوي من شاعر : خاقاني گر نگه کردي به سوي من نبودي سوي من ترک سن سن گوي توسن خوي سوسن...
Wednesday, March 23, 2011
از عشق دوست بين که چه آمد به روي من
از عشق دوست بين که چه آمد به روي من شاعر : خاقاني کز غم مرا بکشت و نيازرد موي من از عشق دوست بين که چه آمد به روي...
Wednesday, March 23, 2011
اي باد بوي يوسف دلها به ما رسان
اي باد بوي يوسف دلها به ما رسان شاعر : خاقاني يک نوبر از نهال دل ما به ما رسان اي باد بوي يوسف دلها به ما رسان ...
Wednesday, March 23, 2011
بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن
بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن شاعر : خاقاني بنده بايد بودن و در بيع جانان آمدن بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن...
Wednesday, March 23, 2011
اي لعل تو پرده‌دار پروين
اي لعل تو پرده‌دار پروين شاعر : خاقاني واي زلف تو سايبان نسرين اي لعل تو پرده‌دار پروين خون کرد هزار جان شيرين...
Wednesday, March 23, 2011
روي است بناميزد يا ماه تمام است آن
روي است بناميزد يا ماه تمام است آن شاعر : خاقاني زلف است تعالي الله يا تافته دام است آن روي است بناميزد يا ماه تمام...
Wednesday, March 23, 2011
تا مرا سوداي تو خالي نگرداند ز من
تا مرا سوداي تو خالي نگرداند ز من شاعر : خاقاني با تو ننشينم به کام خويشتن بي‌خويشتن تا مرا سوداي تو خالي نگرداند...
Wednesday, March 23, 2011
تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن شاعر : خاقاني با انده او زشت است اندوه جهان خوردن تا دل غم او دارد نتوان غم...
Wednesday, March 23, 2011
در يک سخن آن همه عتيبش بين
در يک سخن آن همه عتيبش بين شاعر : خاقاني در يک نظر اين همه فريبش بين در يک سخن آن همه عتيبش بين چون سايه دويده...
Wednesday, March 23, 2011
شب من دام خورشيد است گوئي زلف يار است اين
شب من دام خورشيد است گوئي زلف يار است اين شاعر : خاقاني شب است اين يا غلط کردم که عيد روزگار است اين شب من دام خورشيد...
Wednesday, March 23, 2011
درد دل گويم از نهان بشنو
درد دل گويم از نهان بشنو شاعر : خاقاني راز، بي‌زحمت زبان بشنو درد دل گويم از نهان بشنو موج خون بنگر و فغان بشنو...
Wednesday, March 23, 2011