به دشمنان گله از دوستان نشايد کرد
به دشمنان گله از دوستان نشايد کرد شاعر : خواجوي کرماني بمهرگان صفت بوستان نشايد کرد به دشمنان گله از دوستان نشايد...
Wednesday, March 23, 2011
ماه من دوش سر از جيب ملاحت برکرد
ماه من دوش سر از جيب ملاحت برکرد شاعر : خواجوي کرماني روز روشن ز حيا چادر شب برسر کرد ماه من دوش سر از جيب ملاحت...
Wednesday, March 23, 2011
جان توجه بروي مهوش کرد
جان توجه بروي مهوش کرد شاعر : خواجوي کرماني دل تمسک بزلف دلکش کرد جان توجه بروي مهوش کرد خاک بر دست آب و آتش...
Wednesday, March 23, 2011
باز عزم شراب خواهم کرد
باز عزم شراب خواهم کرد شاعر : خواجوي کرماني ساز چنگ و رباب خواهم کرد باز عزم شراب خواهم کرد چاره‌ي کار آب خواهم...
Wednesday, March 23, 2011
مه را اگر از مشک ز ره پوش توان کرد
مه را اگر از مشک ز ره پوش توان کرد شاعر : خواجوي کرماني تشبيه بدان زلف و بنا گوش توان کرد مه را اگر از مشک ز ره...
Wednesday, March 23, 2011
بي لاله رخان روي بصحرا نتوان کرد
بي لاله رخان روي بصحرا نتوان کرد شاعر : خواجوي کرماني بي سرو قدان ميل تماشا نتوان کرد بي لاله رخان روي بصحرا نتوان...
Wednesday, March 23, 2011
پشت بر يار گمان ابرو ما نتوان کرد
پشت بر يار گمان ابرو ما نتوان کرد شاعر : خواجوي کرماني خويشتن را هدف تير بلا نتوان کرد پشت بر يار گمان ابرو ما نتوان...
Wednesday, March 23, 2011
بر سر کوي تو انديشه‌ي جان نتوان کرد
بر سر کوي تو انديشه‌ي جان نتوان کرد شاعر : خواجوي کرماني پيش لعلت صفت زاده‌ي کان نتوان کرد بر سر کوي تو انديشه‌ي...
Wednesday, March 23, 2011
هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر نکرد
هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر نکرد شاعر : خواجوي کرماني سر در ميان مجلس عشاق برنکرد هر کو چو شمع ز آتش دل تاج سر...
Wednesday, March 23, 2011
سپيده‌دم که صبا بر چمن گذر مي‌کرد
سپيده‌دم که صبا بر چمن گذر مي‌کرد شاعر : خواجوي کرماني دل مرا ز گلستان جان خبر مي‌کرد سپيده‌دم که صبا بر چمن گذر...
Wednesday, March 23, 2011
طوطي از پسته‌ي تنگ تو شکر گرد آورد
طوطي از پسته‌ي تنگ تو شکر گرد آورد شاعر : خواجوي کرماني چشمم از درج عقيق تو گهر گرد آورد طوطي از پسته‌ي تنگ تو شکر...
Wednesday, March 23, 2011
سوز غم تو آتشم از جان بر آورد
سوز غم تو آتشم از جان بر آورد شاعر : خواجوي کرماني مهر تو دودم از دل بريان بر آورد سوز غم تو آتشم از جان بر آورد...
Wednesday, March 23, 2011
من خاک آن بادم که او بوي دلارام آورد
من خاک آن بادم که او بوي دلارام آورد شاعر : خواجوي کرماني در آتشم ز آب رخش کاب رخ من مي‌برد من خاک آن بادم که او...
Wednesday, March 23, 2011
گل نهالي به بوستان آورد
گل نهالي به بوستان آورد شاعر : خواجوي کرماني مرغ را باز در فغان آورد گل نهالي به بوستان آورد غنچه را آب در دهان...
Wednesday, March 23, 2011
کس نيست که دست من غمخوار بگيرد
کس نيست که دست من غمخوار بگيرد شاعر : خواجوي کرماني يا دادم از آن دلبر عيار بگيرد کس نيست که دست من غمخوار بگيرد...
Wednesday, March 23, 2011
چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگيرد
چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگيرد شاعر : خواجوي کرماني سرحد ختن خيل شه زنگ بگيرد چون خط تو گرد رخ گلرنگ بگيرد از آه...
Wednesday, March 23, 2011
دلم ديده از دوستان برنگيرد
دلم ديده از دوستان برنگيرد شاعر : خواجوي کرماني که بلبل دل از بوستان برنگيرد دلم ديده از دوستان برنگيرد گر آن...
Wednesday, March 23, 2011
دلم که حلقه‌ي گيسوي يار مي‌گيرد
دلم که حلقه‌ي گيسوي يار مي‌گيرد شاعر : خواجوي کرماني درون حلقه نشستست و مار مي‌گيرد دلم که حلقه‌ي گيسوي يار مي‌گيرد...
Wednesday, March 23, 2011
طوطي چو سخن گوئي پيش شکرت ميرد
طوطي چو سخن گوئي پيش شکرت ميرد شاعر : خواجوي کرماني طوبي چو روان گردي بر رهگذرت ميرد طوطي چو سخن گوئي پيش شکرت ميرد...
Wednesday, March 23, 2011
مرغ در راه او پر اندازد
مرغ در راه او پر اندازد شاعر : خواجوي کرماني شمع در پاي او سر اندازد مرغ در راه او پر اندازد شور در تنگ شکر اندازد...
Wednesday, March 23, 2011