تا لوح جفا درست کردي
تا لوح جفا درست کردي شاعر : خاقاني سر کيسه‌ي عهد سست کردي تا لوح جفا درست کردي بسيار جفاي چست کردي اي من سگ...
Wednesday, March 23, 2011
ز دلت چه داد خواهم که نه داور مني
ز دلت چه داد خواهم که نه داور مني شاعر : خاقاني ز غمت چه شاد باشم که نه غم‌خور مني ز دلت چه داد خواهم که نه داور...
Wednesday, March 23, 2011
خاک توام مرا چه خوري خون به دوستي
خاک توام مرا چه خوري خون به دوستي شاعر : خاقاني جان مني مرا مکش اکنون به دوستي خاک توام مرا چه خوري خون به دوستي...
Wednesday, March 23, 2011
دل نداند تو را چنان که توئي
دل نداند تو را چنان که توئي شاعر : خاقاني جان نگنجد در آن ميان که توئي دل نداند تو را چنان که توئي مي‌دود پيش...
Wednesday, March 23, 2011
بانگ آمد از قنينه کباد بر خرابي
بانگ آمد از قنينه کباد بر خرابي شاعر : خاقاني درياب کار عشرت گر مرد کار آبي بانگ آمد از قنينه کباد بر خرابي ساقي...
Wednesday, March 23, 2011
دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتي
دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتي شاعر : خاقاني نه خاک تو شدم از من چه گام باز گرفتي دلم که مرغ تو آمد به دام باز...
Wednesday, March 23, 2011
به خرد راه عشق مي‌پوئي
به خرد راه عشق مي‌پوئي شاعر : خاقاني به چراغ آفتاب مي‌جوئي به خرد راه عشق مي‌پوئي وز معماي عشق مي‌گوئي تو...
Wednesday, March 23, 2011
خود لطف بود چندان اي جان که تو داري
خود لطف بود چندان اي جان که تو داري شاعر : خاقاني دارند بتان لطف نه چندان که تو داري خود لطف بود چندان اي جان که...
Wednesday, March 23, 2011
صيد توام فکندي و در خون گذاشتي
صيد توام فکندي و در خون گذاشتي شاعر : خاقاني صيدي ز خون و خاک چرا برنداشتي صيد توام فکندي و در خون گذاشتي در...
Wednesday, March 23, 2011
به رخت چه چشم دارم که نظر دريغ داري
به رخت چه چشم دارم که نظر دريغ داري شاعر : خاقاني به رهت چه گوش دارم که خبر دريغ داري به رخت چه چشم دارم که نظر...
Wednesday, March 23, 2011
زين نيم جان که دارم جانان چه خواست گوئي
زين نيم جان که دارم جانان چه خواست گوئي شاعر : خاقاني کرد آنچه خواست با دل از جان چه خواست گوئي زين نيم جان که دارم...
Wednesday, March 23, 2011
مرا روزي نپرسي کخر اي غم‌خوار من چوني
مرا روزي نپرسي کخر اي غم‌خوار من چوني شاعر : خاقاني دل بيمار تو چون است و تو در تيمار من چوني مرا روزي نپرسي کخر...
Wednesday, March 23, 2011
هرگز بود به شوخي چشم تو عبهري
هرگز بود به شوخي چشم تو عبهري شاعر : خاقاني يا راست‌تر ز قد تو باشد صنوبري هرگز بود به شوخي چشم تو عبهري يا زاد...
Wednesday, March 23, 2011
گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري
گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري شاعر : خاقاني انصاف ده که کار ز انصاف مي‌بري گر قصد جان نداري، خونم چرا خوري ...
Wednesday, March 23, 2011
خطي بر سوسن از عنبر کشيدي
خطي بر سوسن از عنبر کشيدي شاعر : خاقاني سر خورشيد در چنبر کشيدي خطي بر سوسن از عنبر کشيدي به خط خود قلم بر سر...
Wednesday, March 23, 2011
هديه‌ي پاي تو زر بايستي
هديه‌ي پاي تو زر بايستي شاعر : خاقاني رشوه‌ي راي تو زر بايستي هديه‌ي پاي تو زر بايستي طرب افزاي تو زر بايستي...
Wednesday, March 23, 2011
ناز جنگ‌آميز جانان برنتابد هر دلي
ناز جنگ‌آميز جانان برنتابد هر دلي شاعر : خاقاني ساز وصل و سوز هجران برنتابد هر دلي ناز جنگ‌آميز جانان برنتابد هر...
Wednesday, March 23, 2011
دشوار عشق بر دلم آسان نمي‌کني
دشوار عشق بر دلم آسان نمي‌کني شاعر : خاقاني درد مرا به بوسي درمان نمي‌کني دشوار عشق بر دلم آسان نمي‌کني گفتن...
Wednesday, March 23, 2011
گرنه تو اي زود سير تشنه‌ي خون مني
گرنه تو اي زود سير تشنه‌ي خون مني شاعر : خاقاني با من ديرينه دوست چند کني دشمني گرنه تو اي زود سير تشنه‌ي خون مني...
Wednesday, March 23, 2011
چه کرد اين بنده جز آزاد مردي
چه کرد اين بنده جز آزاد مردي شاعر : خاقاني که گرد خاطر او برنگردي چه کرد اين بنده جز آزاد مردي جفا گفتي نخواهم...
Wednesday, March 23, 2011