طبع تو دمساز نيست چاره چه سازم
طبع تو دمساز نيست چاره چه سازم شاعر : خاقاني کين تو کمتر نگشت مهر چه بازم طبع تو دمساز نيست چاره چه سازم تيغ...
Wednesday, March 23, 2011
تا با دل و جان من تو جفتي
تا با دل و جان من تو جفتي شاعر : خاقاني من از دل و جان خويش فردم تا با دل و جان من تو جفتي دردي که من از غم تو...
Wednesday, March 23, 2011
خوش خوش از عشق تو جاني مي‌کنم
خوش خوش از عشق تو جاني مي‌کنم شاعر : خاقاني وز گهر در ديده کاني مي‌کنم خوش خوش از عشق تو جاني مي‌کنم از در صبر...
Wednesday, March 23, 2011
من در طلب يارم ز اغيار نينديشم
من در طلب يارم ز اغيار نينديشم شاعر : خاقاني پايم به سر گنج است از مار نينديشم من در طلب يارم ز اغيار نينديشم ...
Wednesday, March 23, 2011
دل را به غم تو باز بستيم
دل را به غم تو باز بستيم شاعر : خاقاني جان را کمر نياز بستيم دل را به غم تو باز بستيم بر شاخ گلش به ناز بستيم...
Wednesday, March 23, 2011
خيز تا رخت دل براندازيم
خيز تا رخت دل براندازيم شاعر : خاقاني وز پي نيکوئي سر اندازيم خيز تا رخت دل براندازيم بر بساط قلندر اندازيم ...
Wednesday, March 23, 2011
يارب از عشق چه سرمستم و بي‌خويشتنم
يارب از عشق چه سرمستم و بي‌خويشتنم شاعر : خاقاني دست گيريدم تا دست به زلفش نزنم يارب از عشق چه سرمستم و بي‌خويشتنم...
Wednesday, March 23, 2011
نزل عشقت جان شيرين آورم
نزل عشقت جان شيرين آورم شاعر : خاقاني هديه‌ي زلفت دل و دين آورم نزل عشقت جان شيرين آورم پيشکش صد جان شيرين آورم...
Wednesday, March 23, 2011
نيم شب پي گم کنان در کوي جانان آمدم
نيم شب پي گم کنان در کوي جانان آمدم شاعر : خاقاني همچو جان بي‌سايه و چون سايه بي‌جان آمدم نيم شب پي گم کنان در کوي...
Wednesday, March 23, 2011
در عشق ز تيغ و سر نينديشم
در عشق ز تيغ و سر نينديشم شاعر : خاقاني در کوي تو از خطر نينديشم در عشق ز تيغ و سر نينديشم از شش در تو گذر نينديشم...
Wednesday, March 23, 2011
ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ايم
ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ايم شاعر : خاقاني کاندر طريق عشق تو گرم اوفتاده‌ايم ما دل به دست مهر تو زان باز...
Wednesday, March 23, 2011
تا من پي آن زلف سرافکنده همي دارم
تا من پي آن زلف سرافکنده همي دارم شاعر : خاقاني چون شمع گهي گريه و گه خنده همي دارم تا من پي آن زلف سرافکنده همي...
Wednesday, March 23, 2011
تو را در دوستي رائي نمي‌بينم، نمي‌بينم
تو را در دوستي رائي نمي‌بينم، نمي‌بينم شاعر : خاقاني چو راز اندر دلت جائي نمي‌بينم، نمي‌بينم تو را در دوستي رائي...
Wednesday, March 23, 2011
دست از دو جهان کشيده خواهم
دست از دو جهان کشيده خواهم شاعر : خاقاني يک اهل به جان خريده خواهم دست از دو جهان کشيده خواهم از طالع بررسيده...
Wednesday, March 23, 2011
ز باغت بجز بوي و رنگي نبينم
ز باغت بجز بوي و رنگي نبينم شاعر : خاقاني خود آن بوي را هم درنگي نبينم ز باغت بجز بوي و رنگي نبينم که خود در...
Wednesday, March 23, 2011
ز باغ عافيت بوئي ندارم
ز باغ عافيت بوئي ندارم شاعر : خاقاني که دل گم گشت و دل‌جويي ندارم ز باغ عافيت بوئي ندارم بگريم کشنارويي ندارم...
Wednesday, March 23, 2011
طاقتي کو که به سر منزل جانان برسم
طاقتي کو که به سر منزل جانان برسم شاعر : خاقاني ناتوان مورم و خود کي به سليمان برسم طاقتي کو که به سر منزل جانان...
Wednesday, March 23, 2011
دارم سر آنکه سر برآرم
دارم سر آنکه سر برآرم شاعر : خاقاني خود را ز دو کون بر سر آرم دارم سر آنکه سر برآرم همت ز وجود برتر آرم بر...
Wednesday, March 23, 2011
از گلستان وصل نسيمي شنيده‌ام
از گلستان وصل نسيمي شنيده‌ام شاعر : خاقاني دامن گرفته بر اثر آن دويده‌ام از گلستان وصل نسيمي شنيده‌ام بي‌واسطه...
Wednesday, March 23, 2011
دلا زارت برون نتوان نهادن
دلا زارت برون نتوان نهادن شاعر : خاقاني قدم در موج خون نتوان نهادن دلا زارت برون نتوان نهادن بر او زين سرنگون...
Wednesday, March 23, 2011